۵ پاسخ

من وقتی میرم سرکار بیشتر موقع ها دخترم تو خونع میمونه دروقفل میکنم باخودش بازی میکنه

نه برعكس پسر من همش ميگه شما بريد من تنها ميمونم بزور همه حا باهودم ميكشونمش
گاها تنها بودني يهويي ترسش ميگيره ميدوعه مياد دنبالما ميگه فكر كردم رفتي بيرون ولي امثرا دوست داره تنها بمونه يبار خيلي حرصم داد جراغا و خاموش كرده بوديم ميومديم بيرون گفت ميمونم درو بستم كفتم بمونپنح ديقه منتظر شدن ديدم خبري نشد ارووم درو باز كردم ديدم رفته جراغ اتاقشو روشن كرده كتاب ميخونه تا منو ديد گفت تو چرا برگشتي نرفتي خونه عزيز بهت كه گفتم من نميام😐

سلام عزیزم
دقیقاااا دختر منه ، البته من خودم اصلا نمیخوام فعلا تنها بخوابه کوچیکه اخه

اما علاوه بر اینا جایی هم نمیمونه بدون خودم یا باباش 🙂 جایی هم بریم نیم ساعت میمونه اگه حیاط باشه میمونه ، اما خونه کسی ، میگه فقط بریم خونه خودمون 😕

انگار دختر منو تعریف کردی

وقتی دوست نداره فعلا در مورد تنهایی چیزی نگو
کم‌کم درست میشه

سوال های مرتبط

مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۱۴ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه
مامان رویسا دخترم 🌹 مامان رویسا دخترم 🌹 ۵ سالگی
شیر خشک
پوشک
فرزندپروری
بچم
مامانا میگم من از کارخونه و بچه داری خوشم نمیاد غذاها یا از بیرونه یا حاضری تن ماهی ای کنسروی سوسیسی نوت و پنیری چیزی برا شام یا خونه مامانمیم واسه تمیزی اساسی خونه ام ماهی یکبار کمکی میاد خودم اساسی اصلا تمیز نمیکنم قبل بچه اصلا اینجوری نبودم از وقتی بچم اومده پنچرم قبل بچه ۱۴سال ورزش میکردم الان متنفرم از ورزش کلا دوس ندارم وقتی یه بچه ی بیش فعال شیطون و متفاوت تو خونه هست با استرس آشپزی کنم چون یه لحظه ازش نمیشه چشم بردارم چون یه گندی میزنه هر روزم میام خونه مامانم چون تنهایی از پسش بر نمیام صبح که با شوهرم میرم کارگاه این میره کلاس ولی واقعا دارم رد میدم شوهرمم بهم سخت نمیگیره میگه تو نمیخواد کاری کنی تو فقط حواست به رویسا و پدر و مادرت باشه برا من یه دنیا میارزه چون من تک فرزندم هستم و پدر و مادرم فقط منو دارن شوهرمم عاشق پدر و مادرمه کلا تمام زندگیم شده این بچه حتی ماهی یکبار رابطه نداریم حس میکنم زندگی مزخرفی شده چیکار کنم ؟ چجوری در کنار بچه به خانه داریم برسم ؟