۳۳ پاسخ

ولی ی چیز بگم
طرف ما برااینک بچه ی خوشگل رو چشم نزنن مثلا میگن زشته یامیگن هیچم قشنگ نیست
شاید اونم منظورش این بوده

شاید از رو دوس داشتن گفته

از روی اینکه چشم نخوره گفته زشته

شاید میخواست چشمش نزنه

عزیزم مشهد سرد شده یا نه؟!
ما هفته بعد میخوایم بیایم

شوهر ابجیم ب پسرمم همش اینو میگ که چشم نزنه🤣🤣🤣ولی کسی هم بگه اصلا برام مهم نیس

عزیژم بعضیا اینطوزی میگن ک بچه چشم نخوره گلم ناراحت نشو

این طوری میگن که چشم نخوره
ما همه همین طوری میگیم
چه غریبه چه آشنا میگن وای چقدر زشته این بچه

طرف ما اگه بچه بچشمش خوشگل بیاد واسه اینکه چشمش نزنه بهش میگه زشتو یا وای ماشاالله چقدم دخترت زشته شاید اونم واسه همین گفته

خب اینجور میگه چشم نخوره

بخاطر اینکه چشم نخوره

میخاستہ چشمش نزنہ

میگفتی زشت خودتی

مشخصه از رو شوخی گفته

واقعا خوشگله حسودی میکنن

میخواستی بگی ازشمانظرنخواستم

عزیزم منظورش اینکه خیلی خوشگلی به پسرمنم میگن توچرااینقدزشتی🤣🤣🤣

ماشالله ناز و خوشکله ...برا اینکه چشم نظر نخوره گفته حتما

گفته ک چشم نخوره عزیزم

عزیزم اینجوری میگن که بچه از چشم بد دور باشه. ب پسره منم میگن که چشمی نشه

عزیزم کلا قدیما برای اینکه بچه چشم نخوره میگفتن چه زشته

نه چون میخواسته چشمش نزنه سمت ما یکی خوشکل باشه میزن زشتو

ببخشی عزیزم ما میخایم بیایم مشهد ایشالا اگه اقا بطلبه هوا چجوریه باید چ لباسی برای دخترم بیارم

ماشالله یه پا عروسکه بر خودش😍🥹😘

از دوست داشتنه

از بس بی شعورن
به نظرم بعضی ها مریضن🤔🤔

بچه به این نازی 😍

نه عزیزم بچه ات خیلی خوشگله ماشالله بعضیا اینجور میگن که نگی چشم کردن بچه ام را

میگفتی زشت قلب و چهره خودته مادرج...ه😕😕😕
ک پاشدی اومدی حرمم

برن گمشن از حسودیشونه بچه ها خودشون زشتن

واقعا اگر گفته خیلی بیشور عوضی هست😐😕

خیلیم قشنگه

واااای خیلی نازه ک

سوال های مرتبط

مامان هوراد،هومان🩵💙 مامان هوراد،هومان🩵💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
پارت دوم
منم با لجبازی تمام گفتم نه من از اتاق عمل میترسم🫠 بعدش دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم یه جوری بودم که پاهام می‌لرزید
شنبه شد نمیدونم قسمت چی بود که شوهرم تا شب کار داشت شب رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت خانم یه سانتی شب هم بستری نمیکنم برو فردا صبح بیا😆
وای چنان ناراحت بودم گفتم این همه ورزش یه سانت😐 مامانم زنگ زنگ گفت چیکار کردی گفتم مامان دکتر گفته فعلا زایمان نمیکنی نیمخاستم ناراحتش کنم
شب به خواهر شوهرم پیام دادم باهام میای واسه زایمان گفت آره آجی
آخر شب تو اینستا شوهرم نوشتم زایمان با آمپول فشار (کم اطرافيان دلمو خالی کرده بودن بیشتر دلم خواست بترسم🤦🏻‍♀️🤣) وای نگم‌از کامنتاااا یهو همسرم دید گفت دیوانه ایی تو فردا میری سزارین چرا اینکارو با خودت میکنی اخه😪
شب به پسرم که خواب بود نگاه کردم گفتم خدایا من این طفل معصوم رو تنها نذارم فقط تا خود صبح روی مبل از استرس نشستم🫠بعد صبحونه رو آماده کردم با شوهر و خواهرش رفتیم بیمارستان لحظه آخر بای بای پسرم که گفت مامانی خیلی دوست دارم تو رو خدا زودی بیا یادم نمیره
همش میگفتم خدایا ینی آمپول فشار چیه🫠 معاینه شدم گفت سه سانت 🥹خیلی خوشحال بودم درد نداشتم یه اتاق با تمام امکانات بهم دادن جلوم یه اینه قدی بود که هنوز نفهمیدم چرا گذاشتن لخت خودمو ببینم اخه🤦🏻‍♀️😆😆مامایی که اومد پیشم یه فرشته بود بدون اغراق قبلا زایمان داشتم ولی این ماما مستقیم از بهشت اومده بود حرف زدنش به آدم انرژی میداد خیلی محترم آروم لباسامو عوض کردم رو تخت که بودم خواهر شوهرم یه کاسه آب آورد گفت پنج بار دعای نادعلی رو بخون فوت کن تو آب بخور انجام دادم یه ذره درد پریودی داشتم که دیگه دردم رفت🤦🏻‍♀️🤣