۱۰ پاسخ

من هیچ وقت جلو شوهرم حتی باهاشون بد حرف نمی‌زنم چون باعث میشه اونم اینکارو بکنه و زبونش دراز باشه که تو کردی.
دعوای باباها بچه‌ها رو میترسونه واقعا. بخاطر بچه باید گذشت کرد

عزیزم خب کثیف کنه بچه کارش همینه چرا سراین چیا بخوای ناراحتی واسه خودت و بچه بکنی کار شوهرتم خیلی خیلی زشت بوده

بیا بغلم 🫂
چقدر روز وحشتناکی داشتی چه لحطه های بدی بوده برات
حق داری ازش بدت بیاد

همسرت خواسته از دخترت دفاع کنه ولی نمیدونه که با روح و روان بچه اون لحظه چه کرده

اگ این باره اولش بوده زده حتما حتما حتما یه قهر حسابی کن نذار عادتش بشه َباروزای عادی فرق کن

خیلیم باهاش حرف میزنم خیلی توروخدا کسی راهکاری داره بهم بگه

منم بچمو میزنم نمیخوام ولی خیلیییی شیطونه جونمه کنترل میکنم ولی باز شیطونه عذاب وجدان دارم چکار کنم واقعا موندم ، خونه رو ربختی تمیز کردی مرتب کردی میره بیرون ماسه خاک میاره میریزه ناهار بهش دادم پاشد رفت اتاق دیگه غذا ریخت سه بار عوضش کردم حمومش کردم باز خودشو کثیف کرد میبینم پاش خبسه خوشحال که حرفم گوش کرده قبل اومدن تو خونه پاشو شسته چون بهش میگم میرم تا اقا رفته آب باری خدا رحم کرد آب داغ باز کرده از ترسم هیچی نمیگه

کارت اشتباه بوده عزیزم کار همسرت وحشتناک میدونی چه استرس و اضطرابی به اون بچه داده 😞این بار که گذشت ولی هیچ وقت جلو بچه تربیت و رفتار هم دیگه رو زیر سوال نبرید چون شخصیت بچه نابود میشه با شوهرت صحبت کن بگو دق و دلی از جای دیگه داری جلو بچه خودتو خالی نکن شمام صد در صد امروز از جای دیگه ناراحت بودی سر دخترت خالی کردی

خاک تو سرش جلوی بچه شروع کرده به زدن مادر...عوض اینکه عزت و احترام مادر رو حفظ کنه میاد میزنه...دستش بشکنه

متاسفم فقط🫠🫠🫠🫠🫠🥲🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان nili مامان nili ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان جوجه کوچولو 🐥 مامان جوجه کوچولو 🐥 ۳ سالگی
امروز دخترم خیلی اذیتم کرد به حدی دیوونم کرد نشستم جلوش گریه کردم 😞 غذاشو داده بودم خورده بود می‌خواستیم بریم بخوابیم گفتم بریم دستشویی جیش کن گریه میکرد من جیش ندارم بردمش هر کاری کردم جیش نکرد تو همون بین برا گوشی هم گریه میکرد ندادمش گفتم اگه جیش کردی میدم اخرش هم جیش نکرد منم گوشی ندادم خلاصه کلی برا گوشی گریه دید نمیدم اومد بغلم کرد معذرت خواهی کرد گفت بیا بازی کنیم گفتم باشه کمی بازی کنیم بعد بریم دستشویی خلاصه کمی بازی کردیم باز بردمش دستشویی هر کاری کردم جیش نکرد با گریه میگفت ندارم اخرش منم کلافه شدم پوشک پاش کردم تا پوشک پاش کردم جیش کرد گفت من تو پوشک جیش کردم😫 خلاصه اومدیم بخوابیم گفت من گشنمه میدونم الکی میگه ولی باید بهش بدم این بین کلی اذیتم گریه زاری نمیخورم برا کارتون بزار امروز به مرز دیوونگی رسیدم وقتی اینجوری عصبیم میکنه تمام تلاشمو میکنم کتکش نزنم اون لحظه فقط دلم میخواد خودمو تیکه تیکه کنم واقعا وقتایی باهاش تنهام بعضی وقتا اینجوری دیوونم میکنه حالا همه اینایی من تعریف کردم شما با یه سره گریه کردن جیغ داد کردن بچه تصور کنید بغیر اون موقعی باهاش بازی کردم. همیشه اینجوری نیست ولی بعضی وقتا دیوونم میکنه نمیدونم چیکار کنم روز به روز هم لج باز تر از قبل میشه😭
مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...