۲۱ پاسخ

جوری بزنش هیچ بیمارستانی قبولش نکنه 😂

عزیزم نمیزاره بری خونه مامانت توهم باهاش نرو خونه مامانش درست باهاش حرف بزن بگو احترام باید دوطرفه باشه.. هموطوری که تو احترام میزاری اونم باید احترام بزاره...
اصن متنفرم از چنین مردایی مرد اگه مرده نمیزاره اب تو دل زنش تکون بخوره

شوهرمنم همینجوری بود ولی الان اوکی کاری باهام نداره

بنظرم یبار محکم وایسا بهش بفهمون تو چندین سال تو اون خونه بزرگ شدی و‌همخون هات اونجان‌حق داری هر وقت بخوای هر قدر بخوای بری
محکم و قاطع باش
اگه باز جفتک انداخت به ننش بگو نمیزاره برم خونه بابام‌منم نیومدم خونه شما گله ای نباشه

شوهر منم تک پسره برای منم از ارتباط با فامیل خودم خوشش نمیاد متاسفانه نمیدونمم علتشو دلیل قانع کننده هم نداره
البته با فامیل خودشم میگه سرد باش باهاشون ولی رفت و آمد رو با اونها قطع نمیکنه

شوهر منم اوایل ازدواج اینجوری بود .اگه تازه ازدواج کردی بیخیال درست میشه

خب اونم نره خونه مادرش اگرم زورت نرسید تو نرو خونه مادرش بگو من خونه مادر خودم نمیرم خونه مادر تو بیام چیکار

عزیزم منم همینحوزیم شوهرم خیلی دوست نداره برم و این دلیلشو نمی‌دونم اگر تازه ازدواج کردی ک عادیه

خونه مامان خودش هم رفتنی اونطوریه؟

دلیلش اینه که مردای ترک اولش توهم برمیدارن البته به توصیه مادرشون میگن که عروسو نزار زیاد بره خونه مادرش عادت میکنه سرد میشه از زندگیش بیشتر تک پسرا و اونایی که با مادرشون یکی زندگی میکنن این تفکر رو دارن والا چی بگم که میخام بگم صبر کن درست میش ولی حسرم میگیره

عزیزم حق داری ناراحت باشی. ولی یه دلیلی داره نمیگم دلیلش حق با اونه چون هیچی توجیهش نمیکنه ولی یه دلیلی داره حتما حالا ممکنه کلا از سمت خودش باشه . ولی باهاش صحبت کن میدونم گفتی نمیگه . ولی بازم دلیلشو با خوبی بپرس بگو من باید قانع بشم من طرف توام هرچی بگی همون کارو میکنم ولی بهم دلیلش رو بگو که منم قانع بشم. ویه جوری بهش این حس رو بده که تصمیم بااونه تا خیالش راحت بشه ولی کارخودتو بکن. من حس میکنم با صحبت خیلی مشکلات حل میشه

احتمالا حس می‌کنه وقتی میری پ ت میکنم یا یادت میدن

حتما بی احترامی چیزی میکنن خونه مامانت

ی بار شوهر منم نزاشت برم دعوا کردم حسابی چون من هیچ جا جز خونه مامانم نمیرم اونم نزاره که اسیرم انگار

چرا نمیذاره اخه باهاش صحبت کن قشنگم دلیلشو بپرس اخه خونه مادرته دیگه چ اشکالی داره مگه بری

یه بار ازش بپرس

منم همینجوریه پری شب رفتم دیشبم اومدم اخه راه دور اینجا نیست
ولی خودش اینجاست کار نداره میبرتم میزارتم بعد میاد دنبالم
حتی الانم میگم برم میگه نه بزار اومدم خونه میبرمت چند 4 روز یا بیشتر بمون خونشون و واقعا هم میبره خودشم میاد کلی هم خوشمیگذرع ولی نیست نمیزاره دیگه منم هعی نمیگم چون نمیخام بحثی پیش بیاد دیگه اهلاقشه کاریش نمیشه کرد

بهش بگودلیلش چیه نرم

دلیلش چیه
پرسیدی ازش؟؟؟

حتما توام خونه مادرش نمیری زیاد
اونم به همین دلیل نمیزاره بری

یا شایدم از خونه مامانت برمیگردی اخلاقت عوض میشه. اونم میگه نرو

یعنی نمیذاره بری؟؟

سوال های مرتبط

جوجه طلایی 🍦 جوجه طلایی 🍦 قصد بارداری
بارداری بارداری بارداری بارداری - نی نی + حاملگی





خانوما من مادرشوهرم وابستگی افراطی داره!
خیلی خیلی زیاد ! یه طوری که شوهرم میگه مامانم فکر می‌کنه من متعلق به اونم !!!!!
الان که ما عروسی کردیم خیلی وابستگیش بیشتر شده ! و منو درد پسرش می‌دونه
میگه تو نمیزاری پسرم بیاد خونه ما بره خونه مامانم ( منظور مادربزرگ شوهرم که میشه مادره مادرشوهرم هست !!!!!!!!)
میگه تو بچه ای ! نادانی
خیلی اذیتم کرده طوری که منی که سالمم به خدا قرص قلب خوردم 😔 💔
تو مهمونی ها راه نمی‌ده من برم پیش شوهرم بشینم ! سر سفره میره کنارش میشینه پاهاشو ناز می‌کنه
می‌ره رو بازو های شوهرم می‌خوابه باسنشو میده سمت شوهرم
میشه همینطوری زنگ بزنه بهم ! اما این اخیرا همسرم سر کار بود جوابشو نمی‌داد زنگ میزد به من ! می‌گفت دیگه پسرم جواب ندادم زنگ زدم به تو ! مکالمه ش هم در حد ۱ دقیقه یا ۴۰ ثانیه بود !
تا از احوال پسرش خبر دار میشد قطع میکرد 😔 من دو روز خونه خودم تنها بودم اون حتی خبر نگرفت ! از وقتی ارتباطش قطع شد شروع کرد زنگ زدن به من
منم هم پدر شوهرم رو هم مادرشوهرم رو از عصبانیت بلاک کرده دو سه ساعتی 😑 ولی در اووردم
امروز شوهرم دید گفت دستت خورده بلاک شدن؟؟
من جریان رو نگفتم
اما در کل ......

تروخدا تروخدا تروخدا یه سیاست یادم بدید بگید با این مادرشوهر مریض من باید چیکار کنم ؟؟؟؟
مسدود شدم⭕ مسدود شدم⭕ قصد بارداری
سلام خانوما شبخیر اومدم یچی بگم نظرتون رو بپرسم
همسر من میشه پسر خاله مامانم
بعد همسرم مجرد بوده دختر داییش رو میخواسته(دو طرفه بوده)ولی دیگ نشده و اون ازدواج کرده ۳تا بچه داره خلاصه منم اینو از اول میدونستم از همون اول هم نمیتونستم با دختر داییش ارتباط درستی بگیرم
خیلی هم رو این موضوع حساسیت نشون دادم(همسرم وقتی میبینتش در حد سلام و علیک صحبت میکنن)چند وقت پیش تو یه مراسم باز همو دیدن و از بخت بد کنار هم نشسته بودیم
اینم برگشت گفت خونه ما نمیاین و اینجور چیزا همسرم گفت سری بعد میام
الان سری بعد رسیده😩فردا میرسیم مشهد همسرم تو خونه گفت خونه این بریم!؟گفتم چرا گفت چون دعوت کرد و اونموقع گفت
منم نخواستم خیلی واکنش نشون بدم گتم باش بریم!الان یه ساعتم نشده میگ زنگ بزنم بگم فرداشب میایم!؟دیگ منم پاچه گرفتم گفتم بزار ببین اصن زنده میرسیم اونجا بعد تصمیم بگیر🤕شما جای من بودین چیکار میکردیم میرفتین!؟
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری