۱۹ پاسخ

من اگه ایشالا آینده موقعیت داشته باشم میفرستمش بره خارج لز کشور واسه خودش کسی بشه و فکر نداشتن خواهر و برادر نکنه. گناهه بچه ها رو به این دنیا آوردن با این شرایط و اوضاع کشور و جامعه. البته نظر من اینه و نظر بقیه دوستان هم محترمه 🙏

توچقدمنی😢

دراین شرایط وضعیت بچه ی زیاد واقعا سخته الان اینا کوچیک هستن بزرگ که بشن هر کدام یه مدل مشکلات دارن من پسر بزرگم ۲۳سالشه کار وسربازی وزندگی واقعا دغدغه داره دومی۱۳ سالشه یه نوجوون که تواین جامعه همه ی حواست باید به درس ومشق ودوست وکنجکاویهای نوجوانی باشه یه یک ساله که آینده شرایطش خیلی سخت تر از اینا میشه
پسر بزرگ من میگه تک فرزندی خیلی خوبه چون بیشتر میتونی وقت بزاری براش هزینه کنی ‌

دقیقا منم همینطور🥲

به نظر من بچه اولی باید به اون درک برسه که یه بچه دیگه باید بیاد باید از نظر مالی محبت بچه اول دریافت کنه درک کنه وگرنه خیلی سخت میشه خودشم با این وضع مملکت تو خرج یکی میمونه آدم
ترس دوباره باردار شدنم هست اون اذیت هایی که تو دوران بارداری شدم
فعلا تک فرزند بمونه خدا چند سال بعد خواست یکی دبگه هم خودش میده منظورم اگر ناخواسته شد سقط نشه

ان‌شاءالله به وقتش خدا یک گل دخترم بهت بده که طعم دختر دار شدنم بچشی و پسرت هم یک خواهر دلسوز داشته باشه☺️☺️☺️به تک فرزندی اصلا فک نکن

شما هنوز جوجتون کوچیکه سخته فکر کردن به دومی ان شاءالله سه ساله بشه از پوشک و شیر گرفته بشه مستقل تر میشه و دهنتون آزاد تر میشه واسه فکر کردن به یه نور چشمی دیگه

ما با اینکه سه تا بچه بودیم اما همیشه نبود خواهر تو زندگیم اذیتم کرده و فقدانش خیلی احساس می‌شد و میشه ....
تک فرزندی واقعا ظلمه در حق بچه ....
من خودم الان تو مرحله اقدامم واسه بعدی ان شاءالله

ماشالا سه تا خواهریم ولی واقعا تنهام!..
بخاطر شرایط همیشه سمت خانواده همسرمم
همیشه هم تو ذهنم میگم اگه بیشتر بودیم
شاید اینجوری نمیشد
و خیلی از این تنهایی ناراحتم
دیگه یدونه دوتا که واقعا کمه
توان هم خدا میده🌸

نظرم خیلی مثبته
پیشنهاد میکنم کتابای من دیگر ما
و ایران جوان بمان آقای عباسی رو بخونی

چقدر منیییییییی

من پسرم 5/6سالش بشه اقدام میکنم.
چون ب قول خودت گلم ظلم بزرگی در حقشونه ک تنها باشن

من سه تا دارم خداروشکر خیلی خوبه ازاول با تک فرزندی مخالف بودم

من دوست دارم حداقل ۳تا بچه داشته باشم خیلی درحقه دخترم ظلم میشه اگر تنها باشه من الان خودم ابجی دارم خیلی دلسوزمه همیشه کمکم میکنه همش بفکره اینم که فردا من کور پیر میشم دخترم تنها میمونه حتما باید بچه بیارم

من دخترم که یکی دوسالش بود اصلا تصمیم نداشتم اقدام کنم برای دومی همیشه هم میگفتم اگه بخوام بچه بیارم ۱۰ سال به بعد دخترم میارم ولی همین که سنش بیشتر و بیشتر میشد میفهمیدم نیاز به یه همبازی داره چون همش دوس داشت بره تو کوچه و با بجه ها بازی کنه یا مهمونی چیزی میومد بچه داشتن بعد رفتن اونا گریه میکرد و ناراحت میشد همش میگفت بریم خونه نازنین دختر خاله ام که خیلی باهم خوب بودن بعد ۳ و ۴ سالگی خیلی بیشتر شد این حس ها بعد هر کی رو که میدید داداش یا آبجی دارن میگفت چرا من ندارم منم داداشش و آبجی میخوام ما هم تصمیم گرفتیم اقدام کنیم برای دومی سخت هست ولی دیگه دخترم از تنهای در اومده اون عادت های قلبشو نداره

منم در مورد یاسینم هکینطور فکر میکردمون تا چند سال اول بچه واقعا زحمت داره ولی از وقتی غذا و دستشویی و خواب و لباس پوشیدنش مستقل شده و حتی خیلی کمکم میده گردگیری میکنه مرتب میکنه جارو میکنه و مهد میره خب کار من کمتر شده و برای تنهاییش ناراحت بودم این بود که باردار شدم تا لذت خواهر یا برادر داشتن رو بچشه

عزیزدلم بچه دوم رو هیچ وقت به خاطر تنها نبودن بچه اول نیار، چون تو ناخوداگاه بچه دوم خودش رو وسیله ای برای تنها نموندن بچه اول میبینه، حتی اگر اینو به زبون نیاری
هروقت حس کردی خودت و همسرت امادگی پروش و تربیت یه بچه دیگه رو دارید اقدام کن😘

من اگه وزنمو درست کنم ایشالله هیراد ۵ سالش بشه میارم چون واقعا اینده بدون خواهر برادر قطعا قشنک نیس البته که معتقدم اول اوللللللل اول باید شرایط مالی ادم اوکی باشه بعد وگرنه اوردن بچه بدبخت کردنش توی این جامع درست نیس

چرا به همچبن نتیجه ای رسیدید؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۱۷ ماهگی
بچه ها من دخترم ۶ سال خورده ایشه به نظرتون چرا اینطوره
اگه یه چیزی باباش براش خرید خوردنی یا هرچیز دیگه ای یا اسباب بازی دیگه فوری میبرش تو کوچه نشونش بده یا میدش به اونا هرچی بهش میگم مامان جان بیارش خونه خودت بخورش نده به کسی گوش نمیده تا فوری برده بذل بخشش کرده تو کوچه بهش بگن برو کل خونتون بار بزن بیار اینم میره میارش حاضره برای دلخوشی بقیه یا اینکه باهاش دوست بشن باهاش خوب باشن هرکاری کنه

خودم حس میکنم بچم کمبود توجه داره همچین چیزی یا جل توجه
یا کمبود اعتماد به نفس
خیلی حس میکنم شبیه خودمه چون این رفتاراش شبیه خودمه اعصابم خورد میشه خودمم از دقتی که دست چپ راستم یاد گرفتم همیشه به خاطر بقیه فداکاری می کردم انقددددددددد سواری وکولی دادم به بقیه رفت که رفت همه فراموششون شد چقد خوبی کردم اصلا تو رابطه های دوستانه م همیشه انگار من نقش تدارکات چی یا اینکه همش تعریف بقبه رو بدم از خودم بگذرم رو داشتم
نمی دونم ریشش از کجاس
هنوز که هنوزه اینطورم
مامان دردونه مامان دردونه ۱ سالگی
درباره بازی- ۷
چیکار کنم بچه ام خودش بازی کنه؟
البته بنظرمن برای بچه های زیر یکسال و کلا قبل راه رفتن، این امکان پذیر نیست‌.
بنظرمن بازی کردنم مثل خوابیدن یا غذا خوردن یه چیزیه که باید به بچه یاد داد.
حالا چجوری یاد داد؟ از اونجایی که بچه ها همه کارها رو با نگاه کردن یاد میگیرن، اینم با نگاه کردن و تقلید از ما یاد میگیرن. من خیلی وقتا خودم بازی کردم. برای دل خودم😅 و اون فقط تماشاچی بوده. یا خیلی وقتا به باباش میگم بیاد با هم بازی کنیم. دوتایی میشینیم توپ قل میدیم، دومینو میچینیم، من سوار ماشینش میشم باباش هلم میده😅
هم استراحت خوبیه، هم یجور وقت گذرونی دونفره
پسرمم نگاه کرده و یاد گرفته‌ با هرچیزی باید چجوری بازی کنه.
دومین نکته اینکه وقتی بچه مشغول بازیه حواسشو پرت نکردم. قربون صدقه رفتن، بوس کردن، یه اسباب بازی دیگه دادن، اینا همه باعث میشن نتونه بازی رو عمیق کنه. وقتی خودش با خودش سرگرمه اصلا کاریش نداشته باشین.
سوم اینکه صبح ها حتما یه ساعت باهاش بازی میکنم. قبل انجام کارهام. بعدش اون دیگه میره تو حال و هوای بازی و کاری به من نداره. دقت کردم هر روزی کارام بیشتر بوده و دیر پاشدم و نتونستم وقت بذارم، بیشتر بهم چسبیده
چهارم، وقت بازی وقت بازیه. وقت آموزش نیست. پس بذارین بهش خوش بگذره و مدام ازش بازجویی نکنین. این چه رنگیه؟ این چی میگه؟ این اسمش چیه؟...
و اینکه صبور باشین و بهش فرصت بدین. و اینکه هر روز مثه هم نیست. پسر من یه مدته یاد گرفته خودش بازی کنه. یه روز اصلا کاری بهم نداره، یه روز تمش باید پیشش باشم. کم کم بزرگ میشه و یاد میگیره. از این زمان با هم بودن تا میشه لذت ببرین و لحظه لحظه اش خدا رو شکر کنین بابت عشقی که توی دلتون گذاشته❤️