۶ پاسخ

مادرشوهرم میگه اونوقتا بچه رو قنداق میکردیم تا دو سال، یه بار ظهر یه بارم شب عوضش میکردیم، بیچاره بچه اصلا نمیتونست حرکت کنه، بعدم اونوقتا گروهی زندگی میکردن کلی کمک داشتن
الان ما تنهایی از صبح تا شب دنبالشونیم بلایی سر خودشون نیارن، نهار و شام و تمیزکاریم که هس، من خودم هر چند دقیقه از دست بچه در میرم تیکه تیکه کارامو میکنم

میگفتی قدیما مادر به تنهایی کار انجام نمیدادن بچه ها کمی بزرگتر بچه ها کوچیک تر جم میکردن🤣

زر زده.
بچه اون موقع کی از صب تا شب یه سره با مادر بود؟؟
با تو کوچه بود یا با اقوام هزار نفر بهش کمک میدادن.
بعد قبلا کی غذا درس کردن اینقدر طول میکشید یه نون و کره محلی بود همونو میخوردن

واااا به شما چه ربطی داره اخه
چقد پرو ان مردم😐

همونو پوشکو پر عن میکردی
میچپوندی تو حلقش☺

پرانتزی شدن پا ربط به پوشک نداره بچه که قطره آد و مولتی ویتامین نخوره اینجوری میشه بدن نیاز به تقویتی داره نه پوشک

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۰ ماهگی
رفتم خونه مادرم تبریک گفتن و با مامانم رفتم ازمایش دادم گفت چند ساعت دیگه جوابش اماده س از ازمایش که برگشتم استین مانتوم کوتاه بود چسبی مه زده بودن روی دستمو دوستم دید و گفت رفتی ازمایش بارداری؟گفتم اره
اون چند ساعت نمیگذشت رفتیم دنبال جوابش و گفتم جوابش چیه گفت مثبته خوشحال برگشتم و زنگ زدم شوهرم گفتم کجایی گفت خونه مادرم
😑😑😑گفتم جوابو گرفتم مثبت بوده ولی چیزی نگیا گفت باشه
شب اومد خونه مامانم بهش گفتم راستشو بگو گفتی یانه گفت اره گفتم
😂😂😂
هنوزنزاشته بود جواب بیاد رفته بودگفته بود
روزا میگذشت و رفتم دکترم و گفت تیروییدت مشکوکه ازمایش نوشت و یکم بالا بود تااخر بارداریم مجبور شدم قرص بخورم
نه هفته با همسرم رفتیم سونوی تشکیل قلب دراز کشیدم و شوهرمم بالای سرم بود دکتر سونو کرد و گفت قلب تشکیل شده صداشو گذاشت و از شوهرم خاستم ازصدای قلبش فیلم بگیره
چقدر خوشحال بودم
نوبت رسید به سونوی انومالی حدود بیست روز بعدش
اینم بگم من چهارروز بعد پریودیم باردار شده بودم
سونوی انومالی و با شوهرم رفتم خیلی ذوق داشتم که یه جنسیتی بهم بگه
اینم بگم دوست داشتم بچه اولم پسر باشه
دکتر خیلی کار بلد و خیلی بداخلاق بود سونو کرد گفت سالمه گفتم خب جنسیت چی گفت هیچی معلوم نیست از سونو که اومدم بیرون به شوهرم گفتم سالمه ولی احتمال جنسیت نداد اونم کلی خندید گفت چطور خورد تو ذوقت😂😂 و بعدش رفتم ازمایش
جواب ازمایش که یه هفته بعد حاظر شد رفتیم جواب و به دکتر نشون دادم گفت خوبه یه قسمتش کمی کمتره باید کواد مارکر بدی
استرس گرفتم گفتم ینی چی گفت مهم نیست پونزده هفته ازمایش غربالگری دومو میدی
رسید اون موقع و با مادرم رفتم ازمایش بدم گفت هزینش میشه دوتومن
خیلی زیاد بود اون موقع ترسیدم که این چه ازمایشیه..
مامان ماهلین وماهورا مامان ماهلین وماهورا ۱۰ ماهگی
ینی ر......ییییدم وسط این جامعه ای که حتی تو محله خودت هم آرامش و امنیت نداریم😑😑 محله ای که همه قوم خیش ان همه همو میشناسن....
رفتم سوپری محلمون برا دخترم پوشک بگیرم تو خیابون که میرفتم متوجه نگاه های سنگین یه نفر شدم فک کردم از اقوام هست میخواد بیاد جلو سلام احوال پرسی کنه تا نهههه مرتیکه قصدش چیز دیگه ایه یه نگاهی که چشمم بهش افتاد آشنا بهم نیومد تا خوده سوپرمارکت افتاده بود دنبالم اومد تو سوپر مارکت همونجا که من داشتم کارت میکشیدم میخواستم رمزشو بگم وارد شد همچین گفت ببخشید بخشید که مثلا از پشت من رد بشه وارد سوپری بشه حس کردم خودشو میخواد بچسپونه بهم درصورتیکه هنوز از بغل جا داشت من سریع خودم کشیدم بغل...حالا به بهانه چی میخواست بخره به نظرتون خوبه ؟ از کارتون موز یه دون موز گندههه برداشت از بغل دست من همچین انداخت رو ترازو رو به سوپری مثلاً گفت اینو بکشششش 😑بعد رفت روبه روی من وایساد شروع کرد به خوردن هی به سوپری میگفت خیلی خوشمزست این موز گنده ها هم خوشمزه هستنا!!!😑😑😑😶😶حعییییف که سوپری محلمون آشنا بود از اقوام بود و تو مغازش هم پره آدم بود همه هم اقواممم وگرنه میزدم به رسوا گرییی ،خلاصه فقط گفتم لطفاً مال منو سریع حساب کن بچه کوچیک تو خونه دارم و تا چشم میدید از اونجا تا خونمون برگشتم دیگه نفهمیدم افتاد دنبالم یا ن 😑😑🙂🙂😏😏😏