۶ پاسخ

اره مال من الان تکون میخوره یکم وقت که تکون نمیخوره هزار یک فکر به سرم میاد

تا انتی همینجوری هستی تا میبینیش باورت میشه حالش خوبه بعد که تکوناش شروع میشه خیالت راحت تره نگران نباش همه مامانا همینن مادر از اول نگرانه

آ ره نگرانم مخصوصا الان چون تکوناشو میفهمم اولاش خیالم راحتتر بود

اره همین بود.همش استرس قلبشو داشتم.میرفتم بارداری هفته به هفته میخوندم ببینم الان چه وضعیه

دقیقا منم همین حس دارم داخل ۹هفته ام خبری از نی نی ندارم بعضی وقتا استرس میگیرم

دیشب من رفتم سونو چیزی نشون نداد بااینکه آزمایش خون وتست ام مثبت بود ۸هفته ام نمیدونم چجوریاس

سوال های مرتبط

مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۱
تصمیم گرفتم فردا صبح زود برم آزمایش بدم....
تا رفتم پیش دکتر ازش خواستم برام آزمایش بنویسه گفت فکر می‌کنم واسه آزمایش خیلی دیر اومدی و بهتره بری سونوگرافی....
تا رفتم سونوگرافی گفت پنج و نیم ماهته و جنسیت بچه دختره....
اصلاً باور نمی‌کردم مگه می‌شد همچین چیزی...‌
خدا این همه سال واسم بچه رو مصلحت ندید اما حالا چرا چرا تو این سنو سال من داشتم مادر می‌شدم....
تا رسیدم خونه با خوشحالی به نادر خبر دادم....
نادر خیلی خوشحال شد...
اما انگاری نگران بود....
همش می‌گفت کاش این اتفاق ۱۰ سال قبل می‌افتاد....
هاجر خانم ما باید الان به فکر نوه باشیم اما تازه داریم پدر و مادر می‌شیم....
راست می‌گفت راستشو بخوای بیشتر از هر چیزی این برام سخت بود که چه جوری به نسرین خبر بدم....
نسرینی که خودش باید به فکر بارداری می‌شد حالا باید بشنوه مامانش حامله است.....
بالاخره چند ماه پشت هم گذشت و بالاخره تو به دنیا اومدی....
تویی که زیبایت همه رو غافلگیر کرده بود....
من و بابات تصمیم گرفتیم حالا که تو این سن خواستیم بچه‌دار بشیم حداقل یه اسمی را برات انتخاب کنیم که در شأن بچه های امروزی باشه و اسمتو گذاشتیم ماندانا....
مامان مهرادگلی مامان مهرادگلی ۶ سالگی