نمیدونم خنده دارهه یا نه منو همسرم از قبل حرفامونو زده بودیم شب خواستگاری بعد گذاشتن قرار عقد اینا حرف سیاسی وسط بود همسرم خسته شد رفت توی حیاط قدم میزد هوام خیلی سرد بود خاله هام منم فرستادن توی حیاط پیشش یه کم ک گذشت یکی از خاله هام کلید خونه پدربزرگمو اورد داد گفت برین اونجا بشینین هوا سرده مام رفتیم همین ک در رو باز کردم رفتیم تو خواستیم بشینیم ببینیم چی ب چیه ک باز خالم زنگ زد زودباشید بیاید بابای دوماد پاشده میخوان برن بخدا نصف و نیمه خم شده بودم بشینم ک همون حالت باز صاف شدم حالا بدو بدو رفتیم دیدیم همه توی حیاط خونمونن منتظر دومادن 😂خیلی خجالت کشیدیم سرخ و سفید شدیم پدرشوهرمم داشت با چشماش شوهرمو دعوا میکرد
بعد رفتنشون خاله هام گفتن ک بابای دوماد یه نگاه ب اینور اونور کرد دید دوماد نیست بعد باز یه نگاه انداخت دید عروسم نیست سریع گفت پاشین بریم انشالله فردا تو محضر میبینیمتون
من و شوهرم ۴سال دوس بودیم دختر جاریمم کوچیک بود میومد پیشم بعضی وقتا اونم میاورد شب خواستگاریم دختر جاریم امد دید من تو اتاقم بلند پیش همه گفت عمو حسین بیا فاطی جونت اینجاس از خجالت اب شدیم 😅ما فک میکرد تو ذهنش نمیمونه
خودت چی از خودت تعریف کن چ خاطر داشتی
خاطره خنده دار داشتیم ولی یادم نمیاد هرچی فکر میکنم🫶🏻😂
عکساواسه همینه دیگ بزارببینه
من نامزدیم کلا دوماه بود عقدم سه ماه بیشتر قبل نامزدی خاطره داریم 😂😂😂😂اینم بگم فامیلیم
میشه تایپیک قبلی من جواب بدی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.