قصه ما با افسانه‌ی کتاب ها و عاشقانه رمان ها فرق داشت…🎢
یه اقتباس نامنظم از دنیای مادر پسری بود!😆

خنده داشت گریه داشت خستگی داشت اما قهقهه هاش بیشتر بود😁
بعضی لحظات رو باید چند بار زندگی کرد و عطر و طعم زندگی رو ازش بو کشید…
اما میدونید چیه ؟ تو این مدت متوجه شدم حال خوب آدما بخصوص تو دنیای مادری به زاویه دید و صبرشون برمی‌گرد‌ه.

خیلیا شرایط خوبی دارن اما از زمین و زمان ناله میکنن و تحمل کوچکترین سختی ها رو ندارن اما بعضیا با وجود شرایط مشکل تر انگار راه و رسم زندگی رو بهتر بلدن و یاد گرفتن در کنار سختی هاو رنج ها توانایی دیدن زیبایی ها رو از یاد نبرن!

پس مینویسم برای تو مادر یا مادر آینده ای که حال خوب رو برای غنچه بوستان قلبت، عین یه بارون نم نم بهش هدیه میدی تا دنیا رو همینطوری با تمام غم و شادی هاش دوست داشته باشه و اهل عشق ورزیدن باشه🫠❤️

تمام کشوها و درهای کابینت و کمدها و حتی فرمون ماشین رو تسلیم خودت کردی😀😎

نور قلب مون ماهگردت مبارک💌
ببخش یه وقتایی پیش انرژی و دنیای کودکیت کم میاریم🥹

#زمزمه_مادرانه

‏@halee_khob

بهداشت پوشک واکسن قد وزن قطره شیر خشک شیشه مادر سلامت

تصویر
۶ پاسخ

عالی بود عزیزم دقیقا همینطوره 🥰⚘️خداقوت

چه قشنگ نوشتی 🥺🥺

عالی عزیزم👌

انگیزشی عالی بود

عالی نوشتین❤️👍👏

خانما خیلی تنوع لباسا بالاست(زنــانــه بــچــگــانه) که موجود کردم و خودم ارسال میکنم اگه مایل بودین واتساپ پیام بدین شمارتونو سیو کنم و اجناسو با قیمت از استوری مشاهده کنید😘
09362158443 خانم حویزه هستم پیام بدین سیو کنم اگه تمایل داشتین😘
و کانال روبیکا👇👇

@GALERI_MAEDEH

سوال های مرتبط

مامان مانیاد مامان مانیاد ۱۵ ماهگی
پارسال در چنین شبی درست حوالی همین ساعت ها یه موجود زنده ۲۸۰۰گرمی که ناتوان ترین موجود دنیا بود و در همه چی به من وابسته بود رو در آغوش کشیدم و من شدم یک عاشق همیشه نگران به نام "مادر".تا قبل ازون هیچ تصوری از مادر بودن نداشتم و از همون لحظه درس های جدید زندگی شروع شد .انگار که اون موجود اومد تا علاوه بر فرصت زیستن ؛من رو هم در تکامل زندگی یاری کنه.توی این یکسال یاد گرفتم که باید صبورتر باشم.یادگرفتم که بارها و بارها برای رسیدن به خواسته ام زمین بخورم و از نو بلند شم.فهمیدم که دنیا در عین جدی بودن خیلی پوچه.فهمیدم فاصله بین سلامتی و مریضی خیلی کوتاهه و باید شکرگزار باشم.یادگرفتم چجور بعد از شب بیداری و دوندگی و خستگی و بغض و گریه؛ لبخندم رو نثار زندگی و موجود کوچولوم کنم و به صبح سلام کنم.
انگار دارم زندگی رو مجدد زندگی میکنم اما اینبار آگاه تر و محتاط تر چون که جز خودم مسئول زندگی موجود دیگه ای هم هستم.
باهمه استرس ها و خستگی ها و لبخند ها و گاهی کم آوردن ها و غر زدن ها الان میدونم که من عاشق "مادر " بودنم.عاشق زندگی ام.توی سال دوم تصمیم دارم در کنار موجود کوچولوم که الان توانمندتر شده و داره مستقل تر میشه بیشتر از سال قبل برای خودم وقت بذارم.بیشتر خودم باشم تا بتونم با کیفیت تر از قبل مادری کنم.خدارو بابت هدیه قشنگش شاکرم و امیدوارم این حس ناب رو هرکسی که آرزوش رو داره تجربه کنه
تولدت مبارک کوچولوی من👼امیدوارم دنیا برای تو و هم نسل هات جای قشنگترین باشه عشق مادر❤️
مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱ سالگی
دختر قشنگم آذر ماهی جانم
۹/۹/۹(۱+۴+۰+۴)به دنیا اومدی از اون به بعد دنیای من جوری قشنگ شد که زندگیم به قبل و بعد از تو تقسیم شد
یکسال پر از خستگی اما عشق، نخوابیدنا اما نفس، بدو بدو های بی وقفه اما ، جان ، تو برام هم عشقی هم نفسی هم جانمی
لحظه ای نمیخوام برگردم به زندگی قبل از وجود نازنینت
امروز عمیقا حس غریبی داشتم هم شاد بودم هم پر از بغض ، یاد روزی که زایمان کردم افتادم یاد لحظه ای که به جای خودت فیلمتو نشونم دادن یاد لحظه ای که بعد از ساعتها گذاشتنت تو بغلم فقط چند دقیقه شیر خوردی و بازم بردنت 🥹🥹
تو مثل یه تیکه از گوشت و خونم از وجودم جدا شدی و تا ساعتها من تو آی س یو مثل مرغ پرکنده التماس میکردم که منو ببرن بخش تا بغلت کنم ، خیلی روز سختی بود ،شبی که تا صبح تو بیمارستان گریه کردی و من و عزیز جون نخوابیدیم ،با همه این بغض ها ،شادی این لحظه که یه دل سیر نگاهت کردم و شکر کردم که تو هدیه خدا برای منی، وقتی اومدی خونمون ديگه همه چیز تغییر کرد ، در کنارمون زندگی رو آغاز کردی و بزرگ شدی ،و حالا قدم زنان تلاش میکنی که راه بیفتی و دنیامون رو زیباتر کنی
ناز دلم تولدت مبارکمون باشه
بماند به یادگار از آغاز دوسالگی و پایان یکسالگی
[[[تزئینات رو من و بابایی و خاله جونی درست کردیم ،همه ذوق و تلاشمون برای دیدن ذوق و خنده های تو بود 😍😍]]]
مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 مامان 🩷لِیلی کوچولو🩷 ۱۳ ماهگی
ولی من روز به روز که به تولد یک سالگیت نزدیک تر میشم
بیشترررر خوشحال میشم..
از اینکه تونستم برخلاف تصورم مادر صبوری باشم
باهات بازی کنم عشق کنم وقت بگذرونم به بهترین شکل
با اینکه خیلی وقتا مامان جون و بابا جون به من حس کم بودن و مادر بد میدن اما تو با مهربونیات با نکاه های پر معنا و قشنگت
با بوسه های شیرینت به من دل‌گرمی میدی که: مهم منم که دوست دارم مامانی🥺🥹
من میمیرم برات دختر قشنگم
به معنای واقعا مردن برای کسی رو بعد از اومدنت فهمیدم 🥹
تصور میکنم زندگی قبل تو رو واقعا بیهوده زیستن بود!
تو بوی بهشت رو با خودت آوردی به زندگی بی عطر ما
بوی زندگی میدی کوچولوی دوست داشتنی من
اینو بدون تو حتی ۳۰ سالت هم بشه بازم همین جوجه توی عکس هستی برام🥹
همیشه بغلم کن
همیشه منو ببوس
همیشه دوستم داشته باش🥹
من به دوست داشته شدن از طرف تو واقعا نیاز دارم
در اصل من به تو نیاز دارم برای رشد برای تعالی برای عاشقی برای مهر ورزیدن و …
خوبِ من قاب خانوادمون رو خیلی قشنگ کردی
ممنونم که اومدی تو زندگیمون 😍🩷🥹

۱۴۰۵/۰۵/۰۵


دو روز تا اولین تولدت پرنسس خونمون🩷🥹
مامان نویان مامان نویان ۲ سالگی
پارسال اینموقه داخل بیمارستان بود و نویان رو به دنیا اورده بودم چه حال عجیبی داشتم از یه طرف بخاطر بیهوشی گیج و گنگ بودم از یه طرف نویان رو میدیدم و چقدر ذوق میکردم بهترین حس دنیا رو اون ساعت ها داشتم با اینکه کلی درد داشتم اما خوشحالیم بیشتر از درد خودشو نشون میداد امشب یکسال از اونشب میگذره و چقدر دلم تنگه برای ثانیه به ثانیه اون روز و شبا با اینهمه سختی که این یکسال کشیدم اما بازم خیلی زود گذشت انگار به یه چشم بهم زدن نویان یکسالش شد. بزرگ شدنشون شیرینه اما تموم شدن دوران نوزادیشون غمگینه من هنوزم خیلی وقتا میگم کاش برگردیم عقب کاش دوباره ۹ ماهه بشم دوباره نویانو بدنیا بیارم دوباره بدن کوچولوشو بغل کنم خیلی شیرین بود اون لحظه ها خدارو شکر میکنم برای اینکه بهم‌ لطف کردم و این حس و حال رو بهم هدیه داد مادر شدن واقعا عجیب ترین و شیرین ترین اتفاق دنیاست .. انشالله که خدا دامن تمام زنان دنیا رو که منتظر مادر شدن هستن سبز کنه و این حس زیبا رو بهشون هدیه بده🙏🏻
مامان yunaتودلی😍 مامان yunaتودلی😍 ۲ سالگی
یک سال پیش
وقتی
تورو گذاشتن توی بغلم و برای اولین بار صدای گریه ت رو شنیدم
پر شدم از حس های متناقض

دروغ چرا
ترسیدم...
توی اتاق ریکاوری با خودم فکر میکردم ینی من از پسش برمیام؟
هم خوشحال بودم
هم استرس داشتم
هم ترسیده بودم
هم بی حال و بی رمق بودم

روزای اول خیلی سخت بود
بهتره بگم ماه های اول....
خیلی گریه کردم
خیلی زیاد
خیلی خودمو سرزنش کردم
خیلی دوستت داشتم و بابت اینکه گاهی نمیتونستم کاری کنم که
گریه نکنی
دل درد نداشته باشی
راحت بخوابی خیلی ناراحت بودم غصه میخوردم

گذشت و گذشت و سختی ها کمتر شد
نه که کم شه ها؛
اما جنسش عوض شد
انگار یاد گرفتیم چطور بحران هارو مدیریت کنیم و خودمونو با شرایط جدید وفق بدیم
انگار کم کم شدیم یه روح در دو بدن،
انگار تازه داشتم می‌فهمیدم مادر شدن یعنی چی...
انگار تازه فهمیدم که قرار نیست یه دنیای فانتزی بی عیب و نقص و بدون سختی در انتظارم باشه

حالا دیگه هر نگاهت
هر خنده ت
هربار بغل کردنت
بوی زندگی میداد و من و پر می‌کرد از عشقی که شبیهش رو هیچوقت تجربه نکردم...
همیشه میشنیدم میگفتن: مادر شدن یعنی قلبت بیرون از سینه ت بتپه...
واقعا چیه این مادر شدن؟
که از در خونه میری بیرون گوشی و درمیاری و عکسها و فیلم هاشو میبنی و دلت براش قنج میره،
تمام فکر و ذکر و وجودت میشه اون موجود کوچولوی نیم متری...
دلبندم،
پسرک دوست داشتنی من
یونای من
تو یک ساله شدی و من رو صدسال بزرگ تر و صبور تر کردی🥲
تو منو به یه نسخه خیلی بهتر از خود قبلی م تبدیل کردی❤️
بهترین حس دنیا مادرشدنه الهی هرکی دلش بچه میخواد دامنش سبز بشه خدا همه فرشته های کوچولو سلامت نگه داره🌱🌸
بماند به یادگار
از تولد یکسالگی😊
۱۴۰۴.۱.۱۶
مامان آقا فرهان🧸⚽️ مامان آقا فرهان🧸⚽️ ۱۲ ماهگی
یک سالگی فرهانِ من 🤍🧸

یک ساله شدی پسرِ کوچولوی من…
یک ساله که با خنده‌هات، با شیطنت‌هات، با دست‌های کوچولوت و حتی با گریه‌هات، خونه‌ی من دیگه فقط یه خونه نیست؛ شده دنیای من. ❤️

فرهانِ من، تو نمی‌دونی توی این یک سال چند بار فقط نگاهت کردم و با خودم گفتم: «چطور ممکنه یه آدم این‌همه عشق رو توی یه دل جا بده؟»

از روزی که اومدی، من دیگه فقط «من» نبودم…
یه تکه از قلبم شدی که بیرون از سینه‌م راه میره، می‌خنده، بازی می‌کنه و هر روز بزرگ‌تر می‌شه. 🥹

شاید وقتی بزرگ شدی نفهمی مامانت با دیدن اولین دندونت چه ذوقی کرد، با اولین چهار دست‌وپات رفتنت چقدر قربونت رفت، برای هر تب و بی‌قراری‌ات چقدر دلش ریخت، یا چند بار شب‌ها فقط نگاهت کرد و خدا رو برای داشتنت شکر کرد…

اما من همه‌شون رو یادم می‌مونه.
تک‌تک لحظه‌های اولین سال زندگی تو رو، مثل قشنگ‌ترین گنج دنیا توی قلبم نگه می‌دارم.

فرهان جان،
تو فقط پسر من نیستی؛
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی.
همون کوچولویی که با یک لبخندش می‌تونه تمام خستگی‌های مامان رو از یادش ببره. 🤍

امروز یک ساله شدی، اما برای من انگار یک ساله که خودِ زندگی دوباره شروع شده…

تولدت مبارک عشق کوچولوی مامان.
الهی همیشه سلامت، خندون و خوشبخت باشی و من تا هر وقت که خدا اجازه بده، کنار تو باشم و بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی فرهانِ من؛
و من یک ساله که عاشق‌ترین مامان دنیام. 🥹❤️🧸

تولدت مبارک پسرِ قلبِ مامان.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. 🤍