۴ پاسخ

خانما .میشه برام دعا کنید این روزها و شبها ..گرفتارم مریض دارم انشالله شفا بده خدا ..ازتون خواهش میکنم برام دعا کنید به حق امیر المومنین

ان شاالله آینده بچه ها همه ی دنیا خوب رقم بخوره. من همیشه امید دارم به فردا . همیشه رویا پردازی میکنم. با این که زندگی سخت میگذره ولی بهش لبخند میزنم. با تمام وجودم می خندم.

عزیزدلمممم نمیدونم چرا بغضم گرفت با خوندن متنت
الهیییی آمین واااقعا امیدوارم دنیا جای قشنگتری برای جیگر گوشه هامون باشه ❤❤❤

قشنگ بود متنش🥺✨️❤️‍🩹انشالله آمین عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 💙👶🏻محمدحسین مامان 💙👶🏻محمدحسین ۱ سالگی
قصه ما با افسانه‌ی کتاب ها و عاشقانه رمان ها فرق داشت…🎢
یه اقتباس نامنظم از دنیای مادر پسری بود!😆

خنده داشت گریه داشت خستگی داشت اما قهقهه هاش بیشتر بود😁
بعضی لحظات رو باید چند بار زندگی کرد و عطر و طعم زندگی رو ازش بو کشید…
اما میدونید چیه ؟ تو این مدت متوجه شدم حال خوب آدما بخصوص تو دنیای مادری به زاویه دید و صبرشون برمی‌گرد‌ه.

خیلیا شرایط خوبی دارن اما از زمین و زمان ناله میکنن و تحمل کوچکترین سختی ها رو ندارن اما بعضیا با وجود شرایط مشکل تر انگار راه و رسم زندگی رو بهتر بلدن و یاد گرفتن در کنار سختی هاو رنج ها توانایی دیدن زیبایی ها رو از یاد نبرن!

پس مینویسم برای تو مادر یا مادر آینده ای که حال خوب رو برای غنچه بوستان قلبت، عین یه بارون نم نم بهش هدیه میدی تا دنیا رو همینطوری با تمام غم و شادی هاش دوست داشته باشه و اهل عشق ورزیدن باشه🫠❤️

تمام کشوها و درهای کابینت و کمدها و حتی فرمون ماشین رو تسلیم خودت کردی😀😎

نور قلب مون ماهگردت مبارک💌
ببخش یه وقتایی پیش انرژی و دنیای کودکیت کم میاریم🥹

#زمزمه_مادرانه

‏@halee_khob

بهداشت پوشک واکسن قد وزن قطره شیر خشک شیشه مادر سلامت
مامان 🤎دایانم🧸 مامان 🤎دایانم🧸 ۱۴ ماهگی
امروز تولد دایان کوچولوی منه
پارسال همین موقع حاملگی پر ماجرای من تموم شد

من فوبیای امپول داشتم در حدی که فشارم میفتاد میرفتم رو‌ به غش کردن😄
ولی توی حاملگی و زایمان من حتی متوجه نمیشدم کی امپول میزدم
فقط بخاطر عشق کوچولوی من

یه جوری قلبم رو پر از عشق کرد با اومدنش که واقعا توصیف کردنی نیست
و الان یک سال از روزی که یه کوچولوی نیم متری رو گذاشتن توی بغلم و گفتن بفرما از الان مسئولیتش با توئه، میگذره

یه خاطره ی خنده دار بگم (شایدم برای خودم فقط جالب باشه😄)
دایان رو وقتی از تو شکمم بیرون آوردن صورت ماهش رو گذاشتن روی صورتم
من خیلی حساسم روی دایان
اون موقع به جای احساساتی شدن به پرستار گفتم نهههه توروخدا نزارش رو صورتم.. صورت من براش آلودس😄

و در انتهای ماجرا؛
دایان من آرزوی مامان برای تو اول از همه تن سلامت.. دل شاد.. زندگی سرشار از موفقیت و‌ انسان های خوبه
مامان عاشقته و نفسش به نفست بنده روح و جان من🩵







پوشک شیرخشک زایمان تولد سزارین قطره آهن مولتی ویتامین
مامان مانیاد مامان مانیاد ۱۴ ماهگی
پارسال در چنین شبی درست حوالی همین ساعت ها یه موجود زنده ۲۸۰۰گرمی که ناتوان ترین موجود دنیا بود و در همه چی به من وابسته بود رو در آغوش کشیدم و من شدم یک عاشق همیشه نگران به نام "مادر".تا قبل ازون هیچ تصوری از مادر بودن نداشتم و از همون لحظه درس های جدید زندگی شروع شد .انگار که اون موجود اومد تا علاوه بر فرصت زیستن ؛من رو هم در تکامل زندگی یاری کنه.توی این یکسال یاد گرفتم که باید صبورتر باشم.یادگرفتم که بارها و بارها برای رسیدن به خواسته ام زمین بخورم و از نو بلند شم.فهمیدم که دنیا در عین جدی بودن خیلی پوچه.فهمیدم فاصله بین سلامتی و مریضی خیلی کوتاهه و باید شکرگزار باشم.یادگرفتم چجور بعد از شب بیداری و دوندگی و خستگی و بغض و گریه؛ لبخندم رو نثار زندگی و موجود کوچولوم کنم و به صبح سلام کنم.
انگار دارم زندگی رو مجدد زندگی میکنم اما اینبار آگاه تر و محتاط تر چون که جز خودم مسئول زندگی موجود دیگه ای هم هستم.
باهمه استرس ها و خستگی ها و لبخند ها و گاهی کم آوردن ها و غر زدن ها الان میدونم که من عاشق "مادر " بودنم.عاشق زندگی ام.توی سال دوم تصمیم دارم در کنار موجود کوچولوم که الان توانمندتر شده و داره مستقل تر میشه بیشتر از سال قبل برای خودم وقت بذارم.بیشتر خودم باشم تا بتونم با کیفیت تر از قبل مادری کنم.خدارو بابت هدیه قشنگش شاکرم و امیدوارم این حس ناب رو هرکسی که آرزوش رو داره تجربه کنه
تولدت مبارک کوچولوی من👼امیدوارم دنیا برای تو و هم نسل هات جای قشنگترین باشه عشق مادر❤️