۱۸ پاسخ

ترسناک نیست ک من دوست دارم مجدد تجربه کنم اون‌روزو بهترین روز عمرم بود درد میکشیدم ولی منتظر دخترم بودم 😍
مبارکت باشه عزیزم
چندتا بخیه خوردی؟

ولی موقعی که بچه میاد بیرون یهو شکم خالی میشه هم حس خوبی داره هم حس بد🤕🥹

وای چه ترسناک🤦‍♀️🤦‍♀️

من فقط ترسم از زایمان طبیعی بخیه هاشه و اینکه نتونم بشینم دردش

با 8سانت زایمان کردی یعنی؟

عزیزم😍😍😍بسلامتی انشاءالله
قدمش مبارک باشه😍😍😍❤️

چه حس پرچالش و شيريني الكي جو ميدن ميگن ترسناكه فلانه..

چقدر من میترسم از طبیعی

وای
به نظر ترسناک میاد

عزیزم ماما همراه گرفتی ؟
راستی بخیه نخوردی ؟

ماما خصوصی سن پایین خوبه یا سن بالا؟

مبارک باشه عزیزم
راحت بود نسبت به من

ماما خصوصیت کی بود؟

عزیزم مبارکه🥹🥹🥹🥹

با سلامتی ، خدا حفظشون کنه

اینجور که شما گفتین انکار خیلی راحت بوده

ای خداابسلامتی گلم🩷🩷🌸🌸🌸چندساعت طول کشیدتابچه اومد؟

برش ندادن برات؟بخیه زدن درد داره؟

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۲ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان دونه انارم مامان دونه انارم ۵ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم.
من پاشدم راه رفتم دو ساعت یهو دردام شروع شدن.به دکترمم گفتم اگه تا شب ۱۲ نزاییدم ببرین سزارین.دکتر معاینه کرد گف ۲ سانت بازشدی خیلی خوبه.یهو کیسه آبم ترکید.از ساعت ۵ دردام شروع شدن ۵ سانت بودم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمر و شکمم.رفته رفته دردام زیاد شد دیگه قابل تحمل نبوددکتر می اومد معاینه میکرد میگف یه سانت یه سانت باز میشی هی میگفتم یعنی کی زایمان میکنم چی فکر میکردم و چی شد میگفتم زایمان دومم راحت میشه از اولی سختتر شد.دکترم اومد شونه هامو محکم ماساژ داد گف بهم خودمم سر سینه هامو ماساژ بدم بعد گف برو دستشویی بیا کم مونده برا زایمانت.دیگه ۹ سانت شدم بهم زور اومد دکتر گف الکی زور نزن دهانه رحمت یکم ورم کرده.بعد دکتر آورد جای که میخواست برش بزنه آمپول زد گف زور بزن انگار میخوایی مدفوع کنی چندین بار زور زدم بچه بدنیا اومد راحت شدم.سونو گفته بود بچه ۳ کیلو ۷۰۰ گرمه.ولی ۲ کیلو و ۹۵۰ گرم بود..۴۰ دیقه هم طول کشید بخیه زدبهم.
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم
مامان پناه👧🏻🤰🏻 مامان پناه👧🏻🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم