۵ پاسخ

من رفتم شمال اومدم دخترم اگه کسی از کنارش رد میشد میترسید و گریه میکرد یه شب انقد گریه کرد تو بغلم منو محکم گرفته بود نمیزاشت بزارمش زمین رفتم پیش یه سید گفتم اینجوریه شده گفت بردیش جنگل تو درختا اینجوری شده بعد اون شب دیگه نترسید از هیچی

اره همی امشب صدای یه دختریو شنید بغز کرد رفت پشته گریه درجا سرشو اوردم کنار قلبم

بعد که آروم میشه بهش سینه یا شیشه میدم

دختر من امروز بغل مامانم بود مامانم عطسه کرد انقد ترسید و جیغ زد و گریه کرد ک نفسش رفت گفتم دورازحون زهره اش ترکیده

بچه من صدای کسی که بالا میره جیغ میکشه واسسه همین سریع بغلش میکم و براش تو گوشیش قوهولا میخونم

سوال های مرتبط