۶ پاسخ

دکترت رو عوض کن..استرس رو از خودت دور کن

توکلت به خدا باشه نذر ائمه کن انشاالله بی دردسر این چن هفته رم پشت سر بذاری

نگا سونو ها همش دروغ منم مث شما میترسیدم خداروشکر بچه هام تو دستگاه نرفتن فقط مهم اینه ی دو روز وارد هفته سی و هفت بشی و ناگفته نماند من فک کنم پانزده دوز امپول ریه زده بودم

دوقلو ها معمولا 2 و خرده هستند.
فکر کن قرار باشه هر کدان 3500 بشن تو هفته اخر شما 7 کیلو با تو شکمت داری این بدن و کمر و گردش خون و... باید از پسش بر بیاد یا نه!
یک مادر در بارداری یک قلو نهایت 4 کیلو بخواد حمل کنه بازم سخته!
بسپار به خدا
من تا حالا دو قلو یا چند قلو بیشتر از 3 کیلو یا 2 و خرده نشنیدم.
ولی کمتر شنیدم.
انشاالله خدا بهت بچه های سالم و صالح ببخشه و خودت با تن سالم و دل خوش بغل شون کنی

چنده وزنش

بچه هات دو قلو هستن؟نگران نباش عزیزم هیچی نمیشه ماهم تازه دو قلو داشتیم یکی از قل ها۱۹۰۰بود نرفت دستگاه نترس

سوال های مرتبط

مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
روزا و هفته ها گذشت اوایل سخت نبود و روزها برایم تند می گذشت بماند که یه دبه کامل ترشی رو خوردم و کم کم میلم عادی شد منی که عاشق شیرینی بودم حالم بد میشد و برایم جای تعجب داشت که طبعم در شیرینی عوض شده بود ماه ها سریع گذشت تا رسیدم به ماه هشتم که سختی هایم شروع شد از اضافه وزن و فشار روی کمرم تا دندون درد های شدید روز و شبهام که تلافی ماه های قبل رو درآورد و تا الان هم این درد های جدید که دل درد های گاه و بیگاه و بیداری های شبانه سختی را به یادم آورد که چیزی به لحظه دیدار نمونده و من الان بچه ی آخرم رو باردارم و فکر اینکه دیگه تصمیم به بارداری ندارم و این تکون های شکمم دیگه تجربه نخواهم کرد دلتنگ بشم دخترم تو تجربه ی آخر من توی بارداریم هستی و با اینکه خوبی و سختی دیدم اما حس شیرینی بود امروز که تقویم بارداری را نگاه میکردم چیزی به لحظه زایمانم نمانده حس دلتنگی پیدا کردم دوست داشتم حالت هایم را بنویسم که بدانم چطور گذشت روزها و عمرمان خیلی زود میگذره که ان شاالله آخر و عاقبتمان بخیر شود و همه عزیزان که آرزوی بارداری دارند یا باردارن به سلامتی زایمان کنند🥰🌹