سوال های مرتبط

مامان علیسام مامان علیسام ۹ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان پـ💙ـارسا مامان پـ💙ـارسا ۱۰ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی پارت اول⛔🩸
یه هفته مونده بود تا چهل هفتم کامل بشه و من دردای خفیفی داشتم به مامام پیام دادم گف برو معاینه شی رفتم بیمارستان با ترس فراوان از معاینه🥲اخه اولین بار بود میخاسم معاینه شم
یه خانومی اومد و شروع کرد به معاینه کردن و منم هی خودمو جمع میکردم تا بلاخره تونست معاینه کنه و گفت ک یک فینگر شدم
دکتر گفت بخاطر اینکه اوایل بارداری قند مختل داشتم چهل هفته ختم بارداریه و چ درد داشتم چ نداشتم باید بستری شم
گفتن برو سه روز دیگه بیا دوباره معاینه شی
دیگه بعد سه روز دوباره رفتم دهانا رحمم همچنان همون یک فینگر بود
دو روز مونده بود تا سی و نه هفتم تموم شه رفتم خونه وو لباسامو جمع کردم مدارکامو اماده گذاشتم
۲۶ شهریور بود ک رفتم بیمارستان تا بستری شم
با شوهرمو مامانو بابام رفتیم بیمارستان و من از استرس دست و پامو گم کرده بودم دیگه رفتم اورژانس و لباس بهم دادنو من لباسارو پوشیدمو با خانوادم با کلی بغض خدافظی کردم
لحظه ی خیلی خیلی سختی بود برام بابام اشک تو چشاش جمع شده بود زود رفت بیرون
مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی