تجربه زایمان طبیعی #پنج
ساعت ۱۰ و نیم بود که بستری شدم و روی تخت رفتم. ساعت ۱۱ و ربع دقیقه شده بود من هنوز گهواره میرفتم دانشجو هام هی میمودن یکم طب فشاری میرفتن روی دستم روی مچ پام و و شونه هام باز میرفتن سر یه مریض دیگه. وقتی تنها بودم خودم ورزش رو ادامه میدادم.
آها یادم رفت بگم همونجا که ماما معاینه کرد و گفت پنج سانتی،یه وسیله شبیه سیخ پلاستیکی بود آورد و آروم وارد واژن کرد و کیسه آبو پاره کرد یکم آب ریخت بیرون ولی چون سر بچه پایین بود خیلی نیومد. و هردفعه انقباض داشتم یکم از آب میریخت بیرون. آب جنین رو چک کرد گفت سفیده مشکلی نداره.
یه ورزش دیگه هم کردم که معمولا روی توپ انجام میدن ولی من روی تخت بودم نمیشد بیام پایین. روی زانوهام نشستم و یکم بلندمیشدم و لگنم رو به سمت جلو و عقب میبردم. از دانشجوها پرسیدم نمیشه راه برم یا بیام پایین از تخت؟ گفت اگه ماما همراه داشتی شاید میشد. چون دائم بالاسرته و حواسش بهت هست ولی الان نمیشه. دیگه من اصرار نکردم و همونطوری ورزش میکردم. ۱۱ و ۴۵ شد دانشجوها اومدن فشارمو گرفتن یکی هم انقباض هامو میشمرد. دستشو گذاشت روی شکمم سفت که میشد شروع میکرد شمردن. و خلاصه حسابی سر زاییدن من چیزی یاد گرفتن🤭😅 وسطش باهم درس تمرین میکردن😁 من اون وسط داشتم درد میکشیدم 🫡 اینجا تنها نفعی که برای من داست این بود که حواسمو پرت میکردم به صحبت‌های اونا و تحمل دردا واقعا برای آسون تر میشد و زودتر برام میگذشت.
بین هر انقباض یه حالت خاصی داشتم کاملا دردا میرفت و خمار میشدم دلم میخواست بخوابم.
زیاد شد بقیه تاپیک بعدی.

۵ پاسخ

شیر خودتو میدی

خب ادامش

عزیزم چه خوب مدیریت کردی درد هات رو .من با اینکه زایمان دوممه بازهم استرس دارم

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی

کدوم بیمارستان بودین

سوال های مرتبط

مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۱ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان علی رضا مامان علی رضا ۳ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان تمشک مامان تمشک ۶ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت چهارم بین ساعت 7 تا 9 دقیق چی شد رو یادم نیست .
ولی یادمه شام آوردن من فقط سوپ خوردم ، سوپش خیلی خوشمزه بود من یکی دیگه هم خواستم
که به سختی برام پیدا کردن آوردن
خرما می خوردم و چندین لیوان آب میوه خوردم
مادر شوهر و خواهرم خیلی کوتاه اومدن بهم سر زدن رفتن
ولی اونا نزاشتن که بمونن گفتن ما کار داریم و اینجا محل عبادت نیست
بعدش ماما همون شاید حدود ساعت 8 دوباره منو معاینه کرد و گفت 7 سانت بازی
و اینجا ازم خواستن برم روی توپ تا انقباض شروع بشه و بچه بیاد پایین
من اصلا تا کونم رو گذاشتم روی توپ یه دور چرخیدم
بچه قشنگ افتاد توی کانال زایمان ، درد من شروع شد ، عرق کردم شدید
عرق ام اونقدر زیاد بود اونقدر زیاد بود که قابل بیان نیست
و بچه من قشنگ داشت میومد بیرون
و من دیگه اصلا تکون نخوردم از روی توپ
انقباض درد آور و طولانی که می گرفت جونم درمیومد ولی بچه ام قشنگ داشت میومد
من به سختی از روی توپ بلند شدم و رفتم روی تخت
اونجا گفتم معاینه ات کنیم ، من نمی داشتم چون درد داشتم
حالا به هر نحوی منو معاینه کردن و گفتن باید کیسه آب رو بترکونیم
من مقاومت می کردم چون سر زایمان قبلیم خیلی سر کیسه آب گریه کردم و از ترکوندن کیسه آب می ترسیدم
بازم به هر نحوی بود اجازه دادم کیسه آب رو بترکونن که ترکوندن و اصلا درد نداشتم
بازم در ادامه اش من درد داشتم و ازشون درخواست کمک می کردم با گریه و التماس ولی بدون جیغ و بی طاقتی
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۱ ماهگی
4️⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


دردناک‌ترین قسمت معاینه برای من همینجا بود که همون حین گفت یه مقدار از کیسه آبت خالی نشده جلوی پیشرفت کار رو گرفته ( درواقع کیسه آبم‌ کامل پاره نشده بود) همونجور دراز کشیده با یه وسیله کیسه آب رو می‌زد و با دست هی بالا و پایین می‌کرد😵‍💫، دردش از معاینه واقعا بیشتر بود و صدام دراومد...
این مرحله هم خداروشکر تموم‌ شد و سرمم رو به پایه وصل کرد که بتونم با توپ‌ ورزش کنم.
همسرم‌ اومد کنارم دیگه دردام یکم شدتش از پریودی بالاتر رفته بود و بی طاقتم می‌کردم اما بازم می شد بی صدا گذروندش. فاصله دردا کم شده بود همین باعث می‌شد خیلی نتونم حرکت خاصی بزنم و توان نداشتم بلند شم در همین حد که روی توپ بین انقباض‌ها همونطور نشسته حرکت می‌رفتم. نیاز به سرویس رو زود به زود احساس می‌کردم از طرفی آب گرم هم دردم رو خیلی آروم تر می‌کردم واسه همین هرچندتا انقباض می‌رفتم‌ سرویس شکم‌ کمرم‌ رو آب می‌گرفتم.
حدود یک ساعت تا طرفای ساعت ۱:۳۰ همینطور ادامه دادم حضور همسرم‌ واقعا درحالی که ماماهمراهم‌ هنوز نمی‌شد بیاد خیلی دلگرمی بود. دوباره ماما اومد برای معاینه در کمال ناباوری گفت ۳/۵ سانت نزدیک ۴ سانتی! می‌تونی زنگ بزنی ماماهمراهت بیاد. ماما خودش هم تعجب کرده بود و ازم پرسید ورزش می‌کردی؟ که گفتم آره. زنگ‌ زدم‌ ماماهمراهم‌ که اونم‌ متعجب شده بود انقدر زود ۴ سانت شدم. دوباره NST وصل کردن رد کردن دردا روی تخت خیلیییی سخت‌تر بود. حین رفت و آمد سرم فشار از دستم دراومد که ماما اومد گفت انقباض‌های خودت خیلی خوبه دیگه نیاز به سرم‌ فشار نداری.
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
خوب اینم از تجربه زایمان طبیعی من با چند روز تاخیر 😁
وقت داشتم ولی تنبلیم اومد بیام بنویسم.

خوب من از دو هفته تقریبا قبل زایمانم دردای کاربن شروع شده بود تقریبا بیشتر وقتا درد پریودی داشتم که اذیتم میکرد ولی عادت کرده بودم بهش .من از ۳۵ هفته پیاده روی رو شروع کردم که به نظرم خیلی تاثیر داشت توی راحتی زایمانم😉
تقریبا هر روز پیاده روی میکردم بیشتر روزا روزی دو ساعت میشد
خیلی هم سخت بود چون بر نی نیم پایین بود و قشنگ فشار می آورد به مثانه😵‍💫 ولی وقتی به این فکر میکردم که روی زایمانم تاثیر داره توانمو جمع میکردم و تا جایی که می‌تونستم ادامه دادم.
هرشب درد پریودی رو داشتم تا اینکه شب آخر بازم همون دردا بود و خستگی پیاده روی اینم بگم من ورزش جدول و پله و چمپاتمه راه رفتن هم داشتم که بنظرم ایناهم خیلی تاثیر داشت🤌
صبح که پاشدم حس کردم دردم نسبت به روزای قبل بیشتره وقتی هم رفتم سرویس یه لک قهوه ایی دیدم که دلم ریخت فهمیدم جدی جدی انگار زایمانم نزدیکه 😄ولی بازم توجه نکردم با همسر جان بازم ساعت نو صبح پاشیدیم رفتیم پیاده روی که تلاشهای آخرم بزنم😅
خودم انقد اذیت بودم که دعا دعا میکردم که دیگه آخرش باشه ولی از یه طرف هم اصلا به زایمان نمیتونستم فکر کنم 😂🤦
صبح حدود چهل پنجاه دقیقه پیاده روی کردم که تو اون مدت بازم درد داشتم ولی کم
دیدم اینطور نمیشه هنوز اصلا معاینه نشدم بودم کنجکاو بودم ببینم چند سانتم به ماما همراهم پیام دادم و رفتم مطب معاینه کرد انقدی درد نداشت چون کامل شل گرفته بودم اینجا رفتار ماما هم خیلی مهم بود با مهربونی انجام داد و سعی می‌کرد حواس منو پرت کنه 🤭
گفت کلا یک سانتم سر بچه هم درشته سرشم کامل تو لگنه ولی دهانه رحمم کامل نرم نشده هنو🙃