ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم

۲ پاسخ

اره تا چند بعد معاینه خوبه درد نداری چند دقیقه بگذره باز شروع میشه

عزیزم چقد سخته طبیعی

سوال های مرتبط

مامان آیسِل🌜✨ مامان آیسِل🌜✨ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی رو‌بگمم که مردمممم قشنگگگ
از ظهر ساعت ۱۱ ۱۲ درد داشتم کمبود دردم اومدم معاینه گفت ۱ سانتی برو. تا شب که دردم خیلی زیااااد شد به‌ماما همراهم گفتم گفت درداتو خونه بکش برو رفتم زیر اب گرم از ساعت ۱۱ تا ساعت ۳ صبح که رفتم گفت ۳ سانتی ساعت ۶ صبح بستری شدم با درد خیلی شدیدددد که شده بودم ۵ سانت ماما همراهم خیلی کمکم کرد تو ابگرم رفتم که واقعا درد و کم میکرد
بعدش ساعت ۹ صبح شدم ۷ سانت کیسه ابمو پاره کردن بچه مدفوع کرده بود انقدر ورزش کردم تا شدم ۹ سانت بچه سرش گیر کرده بود ۱ ساعت طول کشید تا بدنیا بیاد وقتی ام اومد کبوددد بودد
گذشت بعد چندساعت دیدن داره ازم لخته میاد اومدن با اون همه بخیه هایی که داشتم معاینه ام کردن خیلی دردناک بود واقعا که گفتن دوتا جفت داشتی یکیش دفع شده این یکی نشده
۳تا پرستار اومدن هرکدوم چندتا تیکه دراوردن تا دکتر اومد یدفعه خونریزی خبلی شدید کردم فشارم رفت رو ۸ تب و لرز کردم خون میخاستن بهم تزریق کنن تا اون یکی جفت ام دفع شد خیلی عجیب غریب بود😑😶😭😭
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۵ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی
♡
زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان بردیا مامان بردیا ۹ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان عبِد مامان عبِد هفته چهلم بارداری
خانما من چند روزه انقباض و درد دارم دیگه تا دیروز ۴ صبح با درد و انقباض بیدار شدم بیشتر از قبل بود تا ۸ صبح رفتم ماما معاینه کرد اول گفت ۲ سانته یه ده دقیقه دیگه صبر کن باز معاینه کنم تو اون ده دقیقه چند بار درد و انقباض هم داشتم اونم دید که چجوری شکمم سفت میشد باز معاینه کرد که گفت ۲ تا ۳ سانتی و کامل کیسه اب و سر بچه رو لمس کردم گفت درجات بیشتر شد دیگه برو بیمارستان من خیلی خیلی استرس گرفتم چون آمادگی نداشتم از طرفی هم فکر کارای خونه ابنا هم بودم دیگه گذشت تا ۸ شب که شد دردام همون بود گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که رفتم معاینه کرد گفت ۱ سانتی .دستگاه هم گذاشت تو همون چند دقیقه نیم ساعت دستگاه که ببینه درد دارم چند بار شکمم سفت و درد میکرد ولی تو دستگاه نشون نداده بود گفت درد نداری .بعد باز شکمم سفت میشد نشونش دادم گفت شاید شکمت خودش اینجوری میشه .چند روز پیش سنو بودم همه چی اوکی بود.الانم که فقط یکم انقباض و درد شبیح پریودی دارم یعنی ممکنه بخاطر استرس دهانه رحم باز بسته بشه من بچه اولم نیست کامل انقباضات زایمان رو میشناسم و این برام عجیب بود
مامان یزدان جون مامان یزدان جون ۹ ماهگی
(۱
تجربه زایمان سزارین بعد از ۲۲ساعت درد طبیعی :
و این همه تلاشی که من برای طبیعی داشتم توی بارداریمم :
بنده بدون درد ۴۰ هفته رفتم فقط معاینه
با معاینه کیسه آبم پاره شد .
منو فرستادن ، سونوی بیوفیزکال و آمینوشور
با توجه به سن بارداری ۴۰ هفته بودم ، اما سونو گفت رشد نکرده همون ۳۷ هفته
بعدش رفتم جواب هارو نشون دادم و سریع بستری کردن .ساعت ۱۸:۰۰بستری شدم
۱۸ :۱۵ دقیقه آمپول فشار رو شروع کردن واقعا درد داشت🥲 زیر شکم ، کمر ، ستون فقرات ، خیلی شدید انگار که با تبر میزنن پشتت

انقباض هام عالی بود اما بدون پیشرفت
در ۵ دقیقه ، ۲ تا انقباض ۳۰ ثانیه ای .
یعنی درد شدید بدون پیشرفت .
انقباض هارو میشد تحمل کرد با داد و بیداد و نفس عمیق ، اما هر یک ربع معاینه ماما ها وحشتناک بود به معنای واقعی کلمه👀

از ساعت ۱۸:۱۵، که گفتم؛ از تا ۱۱ ظهرروز جمعه فقط ۳ سانت شدم .
بعد از هر معاینه جیغ و گریه ابربهاری
۳ تا شیفت عوض شد توی روند زایمانم، سومین شیفت ( آخری) دید بیقرارم گذاشت که بیام همراهی هام رو ببینم. همه مون گریه کردیم ولی دلم آروم شد خدایی😃

متاسفانه روند پیشرفتم خیلی‌ خیلی کند می‌رفت! گفتم من الان ۱۸ ساعته اینجام توروخدا سزارینم کنین از درد دارم میمیرم😞 هی باهم پچ پچ میکردن

۱۲ شدم ۴ سانت ماما همراهم اومد، حس آرامش پیدا کردم و ورزش میداد و ماساژ و رایحه درمانی

بعد بی درد اپیدورال زدن به ستون فقراتم ، متاسفانه متاسفانه، انگار نه انگار فقط ۵ دقیقه بی حس میبودم باز درد میومد .

از ۱۲ تا ۱۵ درد ها بااینکه بی دردی گرفتم زیاد و زیاد تر میشد شدم ۶ سانت
۳ تا دکتر معاینه کردن و گفتن بریم سزارین سرش کجه !🤲🏻
معاینه ها از انقباض ها بدتر بودن خدایی😔
مامان حُسنا خانوم مامان حُسنا خانوم روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان :
حدودای ساعت ۴ بستری شدم و هی یه ساعت یه بار برا معاینه میومدن و درداش وحشتناک بود هرچقدر التماس میکردم آرومتر بیشتر وحشیانه معاینه میکردن
خلاصه تا ساعت ۹ من پیشرفتی نکردم و دردم نداشتم دکتر گفت بهم آمپول فشار بزنن و تا یه ساعت اگه تغییر نداشتم برم برا سزارین
پرستار آمپول فشار رو تزریق کرد و هی میومد سرعتش رو زیاد تر میکرد من درام یکم بیشتر شده بود
حدودای ساعت ۹:۳۵ دقیقه بود که با یه درد بدی کیسه آبم ترکید و یه درد وحشتناک شروع شد و دیدم بله درد زایمان اینجوریهههه 😭
یعنی با همون درد اولی دادم رفته بود هوااا دست همسرم تو دستم بود فشارش میدادما میخواستم گازش بگیرم که دستشو کشید😂
بعد دردام آروم میشد و یه درد دیگه باز میومد پرستارا اومدن سراغم و گفتن دکترا گفته بری برا عمل منم از خدا خواسته قبول کردم داشتم میترکیدم مگه آدم تو اون همه درد می‌تونه زور بده یا تنفس انجام بده؟ من که فقط عربده میزدم
منو برداشتن بردن و لباس کلاس تنم کردن منم داشتم جووون میدادم
موهام بیرون ریخته بود ولی نمی‌تونستم بپوشونم چون درد امونم رو‌ بریده بود...
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی🥰🫀 ۳۷هفته و ۰روز
من دیشب ساعت ۱۰ شب اومدم بیمارستان چون فکر میکردم سرماخوردم از اونجا برای چک شدن اول فرستادیم بلوک زایمان ازم نوارقلب گرفتن دیدن انقباضات منظم دارم و من حرکات بچه حس نکردم حتی درد هم نداشتم وقتی معاینه کردن گفتن ۳سانتی همونجا که اول معاینه کرد بلافاصله خونریزی افتادم با لخته و دوباره معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره شده بستری شو برای زایمان منم که خیلی ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم خانم دکتر شیفت و ماماهای شیفت به شدت خوش اخلاق و دلسوز بودن دکتر شیفت اومد برام سوند داخل واژن گذاشت تا دهانه رحمم باز بشه تا ساعت ۱ شب درد نداشتم اومد سوندم در آورد و معاینه کرد گفت حالا ۳سانت عالی هستی باید بگم دکتر عالی بود و خیلی با ملاحظه بعد اون کم کم درد پریودی گرفتم و فاصله هاش هعی کمتر و کمتر میشد اما باز قابل تحمل بود تا ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه شب که ماما همراهم اومد بالاسرم و معاینه کردن گفتن ۵سانتی اونجا کم کم داشت درد هام بیشتر میشد اما اونقدر زیاد نبود که بگم درد زایمانه

بقیش تو تاپیک میزارم😊❤️
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت دوم)👶🏻💙
ساعت ۱۲ شب شد ازشون خواهش کردم به ماما همراهم زنگ بزنن بیاد چون کلافه شده بودم دردام فقط کمر درد بود انگاری که کمرم داشت میشکست و از همه بدتر اون تخت نصفه بود که نمیتونستم پاهامم دراز کنم واقعا اذیت بودم ... زنگ زدن ماما اونم باهام صحبت کرد گفت تا نری تو فاز فعال من بالاسرت نمیام
منم کلا از صبح تا شب ۲ سانت پیشرفت کرده بودم. بعد شیفتا عوض شد یه پرستار اومد گفت خسته نشدی بس که خوابیدی گفتم چرا خیییلی گفت پاشو برو دوش بگیر یکم بعد بیا منم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمرم خیلی دردم آروم شد ده بیست دیقه اونجا بودم که اومد صدام زد گفت بسه بیا بیرون دوباره رفتم رو تخت که دکتر اومد گفت این چرا نزاییده هنوز اومد با دست یکم معاینه کرد یهو دیدم یه چیز داغ ازم اومد که فهمیدم کیسه آبمو پاره کرده
از همون لحظه برق از چشام پرید یه درد وحشتناکی اومد سراغم اون کمر درد بود باهام یهو دل درد خیییلی شدید گرفتم زیر دلم انگاری چاقو میزدن هی درد میومد هی قطع میشد یه ساعتی تو این حالت بودم بعد اومدن دیدن پنج سانت شدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
اونم تا رسید گفت پاشو ورزش کن منم که نا نداشتم هیچی نخورده بودم عین جنازه پاشدم یکم رو توپ نشستم تکونم میداد دستمو ماساژ داد گاز بی درد وصل میکرد ولی فایده نداشت منکه هیچ تغییری احساس نمیکردم
خلاصه از ساعت ۱ تا ۴ صبح این دردهای خییلی شدید باهام بود تا اینکه ساعت ۴ بود معاینه کرد گفت دارم موهاشو میبینم برو رو تخت رفتم و گفت زور بزن مدفوعت بیاد