۲۷ پاسخ

همه میگن زایمان طبیعی خوبه ولی کسی واقن از دردش نمیگه من هنوز وحشت دارم لعنتی قشگ مرگو به چشات میبینی

بهت گفتم طبیعی واقعا سخته خب خداروشکر زایمان کردی بسلامتی پا قدمش پر خیر وبرکت باشه

وای خدا نکشتت شوهرتو چیکار داشتی😂😂

😃😃یعنی بین طبیعی و سزارین مردد بودم با تعریفات قطعا میرم سزارین🤣🤣چون میترسم اونجا فک و فامیل شوهرو ببندم ب فوش

شوهرت چرا فوش دادی بنده خدا😂😂😂بعد چرا ماما همراه نگفتی ک دقیقه نود زنگ بزنی بهش؟

کزخرف ترین نوع زایمان طبیعیه

واییییی مبارکه عزیزدلم😍😍😍

الهی بالاخره زایمان کردی😍

من از زایشگاه که اومدم بیرون رو ولیچر بودم اولین حرفی که زدم به شوهرم دیگه پامو نمیزارم اینجا من غلط کردم .میخواستم بزنمش

من تا پنج ماهگی ویار خیلی شدید داشتم اصلا یادم رفته بود ادمیزاد چطوری غذا میخوره بعد یه روز دیدم شوهرم همچین دولپی داره غذا میخوره حرصم گرفت گفتم این بچه مال جفتمونه خداروخوش میاد من تو حسرت غذا خوردن باشم بعد تو اینطوری بلومبونی بدبخت غذا تو گلوش گیر کرد گفت میخوای برم دوتا اجر بیارم بزنم تو سرم دلت خنک شه.الان شما اینو گفتی یاد خودم افتادم

بعدش چی

چقد بهت گفتم.برو سزارین شو راحته گفتی ن طبیعی

قدم نورسیده مبارک😍

😂😂😂بیچاره شوهرت چیکار کنه فحشش میدادی

وای زهرا چه کردییییی🙈😅

عه عزیزم زایمان کردی بسلامتی قدم نورسیده مبارک♥️🌹برای منم دعا کن زایمان کنم

ای خدا مبارکه🥺❤️ بسلامتی عزیزممممم

خوب بقیش انگار خوابیدی

چقدر وحشتناک بوده ...
خب خداروشکر به سلامتی گذشت ...مبارکت باشه مادر خسته و درد کشیده ...
قشنگ ترین روزها رو در کنار کوچولوت سپری کنی

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟ماما همرات فامیلیش چی بود؟

منتظریم

قدمش مبارکه قشنگ منننن🩷🥹

عزیزم منتظر پارت ۳ هستم بزار 🥲😂

بالاخره زاییدی😍😍

عه مبارکه توام زاییدی؟😍

الهییی ☺️🎀
من از طبیعی خوشم نمیاد😑

خدا خفه ات نکنه دختر هی😅😅😅🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان آران مامان آران ۶ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان رمیصا مامان رمیصا ۱ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان نی نی مامان نی نی روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم 😁
دیدن خیلی دیگه درد دارم زنگ زدن دکتر بی‌حسی بیادش که آقا بودش هی باهام سگشوخی کرد که بخندم اروم باشم ولی نمیتونستم هی اونم فوش میدادم مامان همراهم رو هی کتک زدم بیچاره ها هی دلداریم می دادن وقتی امپول بی‌حسی رو تو کمرم زدن درد اروم نمیشدفقط کمی آروم شد گفتن چون دهانه رحمم باز شده فایده نداره ساعت یه ربع به ۹ بودش که اومدن معاینه کردن شده بودم ۱۰ سانت دیگه هی ماساژ دادن گفتن زور بزنم حس مدفوع داشتم گفتم بزارید برم دستشویی گفتن نه باید زور بزنی پاهامو تو شکمم جمع کردم سرمو روی سینم فشار هی میدادم زور میزنم یه مرتبه دیدم بچه رو گذلشتن رو سینم تعجب کردم بی حسی برام زده بودن با تیغ بریده بودن خودمم متوجه نشده بودم بعدش حدود نیم‌ساعت نی نی روی سینم بودش همون لحظه شروع کرد به شیر خوردن وقتی نی نی شیر می‌خورد اونا هم بخیه میزدن و یه لحطه گفتم آب کیسه آب رفته تو معدش باید شستشو بدیم معدشو که دیدم نه حالش خوبه و خیلی شکمو هم هستش
اها اینو یادم رفت بگم که یه چیزی کردن داخل واژنم مثل توپ اون منو ۲ سانت باز کردش خیلی هم درد داشتش🥺
مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم👶🤰
بعد ماهم راهی شدیم رفتیم یه شهرستان دیگه، اونجا که رسیدیم بازم معاینه کردن و گفتن که ۳ سانت هستی و دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت خوابیدم که دکتر خودش بیاد معاینه کنه
تا ظهر اونقدر اومدن معاینه کردن که شدم ۵ سانت (وقتی میومدن بالاسرم فکر میکردم عزرائیل اومده)
دیگه تا شب همینجور موندم و پیشرفت نکردم البته اونجا بهم آموزش دادن ورزش هم میکردم ولی فایده‌ای نداش و شب ساعت ۱۲ بود که آوردن سرم وصل کردن و میخواستن که آمپول فشار بزنن که دردام شروع شه ولی چون من خوابم میگرف نذاشتم و دیگه بیخیال شدن رفتن و منم خوابیدم.
فردا صبح که از خواب پاشدم ، پرستار دوباره اومد معاینه کرد و این‌بار کیسه آبم رو پاره کرد. و تا ظهر چند باری معاینه کردن و همون ۵ سانت بودم.
بعد پرستار آورد بهم سرم وصل کرد و آمپول فشار رو زد و دیگه کم‌کم دردام شروع شد و در آخر شدم ۸ سانت و ساعت ۱۶:۲۰ بود که زایمان کردم و خداروشکر بچم صحیح و سالم به دنیا اومد.
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
مامان تمشک مامان تمشک ۶ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم