پارت سوم 😁
دیدن خیلی دیگه درد دارم زنگ زدن دکتر بی‌حسی بیادش که آقا بودش هی باهام سگشوخی کرد که بخندم اروم باشم ولی نمیتونستم هی اونم فوش میدادم مامان همراهم رو هی کتک زدم بیچاره ها هی دلداریم می دادن وقتی امپول بی‌حسی رو تو کمرم زدن درد اروم نمیشدفقط کمی آروم شد گفتن چون دهانه رحمم باز شده فایده نداره ساعت یه ربع به ۹ بودش که اومدن معاینه کردن شده بودم ۱۰ سانت دیگه هی ماساژ دادن گفتن زور بزنم حس مدفوع داشتم گفتم بزارید برم دستشویی گفتن نه باید زور بزنی پاهامو تو شکمم جمع کردم سرمو روی سینم فشار هی میدادم زور میزنم یه مرتبه دیدم بچه رو گذلشتن رو سینم تعجب کردم بی حسی برام زده بودن با تیغ بریده بودن خودمم متوجه نشده بودم بعدش حدود نیم‌ساعت نی نی روی سینم بودش همون لحظه شروع کرد به شیر خوردن وقتی نی نی شیر می‌خورد اونا هم بخیه میزدن و یه لحطه گفتم آب کیسه آب رفته تو معدش باید شستشو بدیم معدشو که دیدم نه حالش خوبه و خیلی شکمو هم هستش
اها اینو یادم رفت بگم که یه چیزی کردن داخل واژنم مثل توپ اون منو ۲ سانت باز کردش خیلی هم درد داشتش🥺

۲۵ پاسخ

زایمان کردی عزیزم ؟؟

عزیزم قدمش مبارک باشه😍
چه خوب که تماس پوستی زیاد داشتین تو ساعت اول

مبارک باشه عزیزم من زایمانمو دوست داشتم درد کشیدم اون لحظه خیلی ام به خودم فوش دادم اما راضی بودم اصلا فکرشم نمیکرد طبیعی بتونم واقعا بدن ما زنا چقدر قدرتمنده ❤️🫂

چرا انقد سخت تعریفش کردی اگه بدونی اولین راه رفتن سزارین چقد درد ناکه😂🥲

مبارکه قدمش پر ازخیروبرکت
چند کیلو بود؟

عزیزم چند هفته بودی؟ وزن نی نی چقدر بود؟
وزنش با آخرین سونو چقدر فرق داشت میگم یعنی وزن سونو درست در میاد یا نه؟

بخیه زیبایی برات زد؟

سلام عزیزم اگ ب عقب برگردین بازم زایمان طبیعی انتخاب می‌کنید؟بخیه ک خوردین درد داشت موقع برش هم درد داشت؟

خداروشکر که بسلامتی زایمان کردی
مبارک باشه عزیزم
چند ساعت طول کشید تا زایمان تموم شد

پشمام تازه دیدم بالاخره زاییدیییی بزار برم از اول بخونم تجربتو😂🥹

مبارکت باشه عزیزم ..خوشحال شدم که بسلامتی زایمان کردی😍..ماشالات باشه و خدا صبر اقات بده😉
بچه چندمت هست؟؟

ای خدا چقدر ذوق کردم برات خدا حفطش کنه عزیزدلم🥹😍😍😍

بسلامتی عزیزم قدمش مبارک
بی حسی که زدن اپیدورال بود یا اسپاینال؟

ای خدا توام زاییدیییی بالاخره
مبارکت باشه دختررررر
دست راستت رو سرما😍♥️😘

دقیقا الان اومدم گهواره که ببینم زایمان کردی یا نه😁😍
قدمش خیر و مبارکه زهرا جان ان‌شاءالله یه عمر لذت بزرگ شدنشو ببری

چقدر زایمانت شبیه من بود من ساعت۹ شب رفتم با دو سانت باز بودن ساعت۱۱ و نیم شب دنیا اومد ایقد جیغ زدم و دعوا کردم منم میگفتم دستشوییم میاد بزارین برم میگفتن دختر بچه داره میاد کجا بری😁

اینجوری که توتعریف کردی خیلی سخت بوده نمیدونم چرامن هولم گرفت فکرکردم حامله ام میخام طبیعی زایمان کنم😂من خییلی ازطبیعی زاییدن میترسیدم

مبارک زهرا جونم به سلامتی عزیزم خداروشکر امشب دیگ خستگی این همه سختی کشیدی از جونت با دیدن فرشته کوچولوت در میره

واقعااا نیاز داشتم به تجربه ات
منم ۳۷ هفته باید طبیعی زایمان کنم
خیلی میترسممم خیلی
دخترم کوچولو تازه ۱۹۸۰ ولی میترسم نتونم
الان فهمیدم اصلا نمی تونم

وای خداروشکر پاقدمش خیرباشه دیگ خیالم راحت شد کمتر تاپیک میزنی چرا نزاییدم ب منم استرس وارد کنی😑😂😂

عه زایمان کردی
به سلامتی

😂دختر بهت نگفتن چقد وحشی بودی

عزیزم میشه بگی علائم کیسه اب پاره چیه؟من عصر خیس بودم ولی دیگ هرچی زور زدم هیچ ابی ازم نیومد دیگه بیخیالش شدم

عزیزم بسلامتی اسمش چی گذاشتی
چقدر سخته طبیعی

ای جونم چقد زایمانت شبیه من بود🥺فقط من به ده سانت که رسیدم رفتم سزارین😭قلب بچه داشت افت میکرد و سرش وارد کانال نمیشد
خیلی خوشحال شدم برات

سوال های مرتبط

مامان ال ای مامان ال ای ۱۶ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان 💙دوتا گل پسر💙 مامان 💙دوتا گل پسر💙 ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 ۱ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ساعت 5 صبح بستری شدم ساعت 7 و 5 دیقه صبح زایمان کردم دردش نه کم بود نه زیاد هرکی بخاد میتونه با کمک خدا من تا موقعی که نی نی ام بدنیا میومد همش اسم خدا روی زبونم بود ایه قرانی میخوندم و از دردام کم می شد با کمک معاینه ها شدم 7 سانت ورزش کردم کمی راه رفتم دردام هی میگرفت ول میکرد گفتن هر موقع دردت بیشتر شد برو روی تخت منم خیلی خسته شده بودم دلم فقد میخاست رو همون تخت با دردام بخابم ولی نمی تونستم ی بحسی که سی درصد دردمو کم میکرد بهم دادن گفتن اینو مثل قلیون بکش از دردات کم میکنن منم همون رو فشار میدادم تا اینکه دردم بیشتر شد هی جیغ می کشیدم دهانه رحمم10 سانت شد گفتن دردت که گرفت زور بزن با دوبار زور زدن نی نی بدنیا اومد با صدایی بلند گریع میکرد و گذاشتن رو سینم بهترین حس بود بعد بردنش بخش نوزادان منم روی همون تخت بودم انگار ی بار سنگینی از روی شونه هام برداشته شد سبک شدم نه دردی داشتم نه خستگی معاینه کردن بخیه زدن ساعت 11 بردنم بخش نی نی رو هم پیشم اوردن خیلی ماما های خوبی بودن و دکترای خوبی من کلی ازشون رازی بودم نی نی مو صحی و سالم دادن بقلم برای اوناییکه زایمان طبیعی میخان بکنن ارزوی موفقعیت دارم ایشلا زایمان خوبی داشته باشن دردش نه وحشتناک بود نه هم ترسناک فقد وقتی بخودتت باور داشتع باشی میتونی
مامان رمیصا مامان رمیصا ۱ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
✨پارت دوم زایمان طبیعی
فاصله بین دردام کمتر می‌شد.تو راه بیمارستان هر چهار پنج دقیقه یکبار بود.وقتی رسیدم بیمارستان گوشیم گرفتن منو فرستادن تو یه اتاق .همراهم راه ندادن بعدش یکی معاینه کرد گفت ۳ سانتم.دستشو که در آورد تمام کیسه آبم خالی شد کل تخت و زمین کثیف شد. خیلی ترسیدم بعدش بردن بستری کردن سرم زدن. تو ده دقیقه دردام خیلی شدید شد دو سه برابر قبل. فاصله بین دردام شد سه دقیقه. معاینه کردن گفتن ۴ سانت . خیلی درد داشتم همش میگفتم شوهرم بزارین بیاد ولی اجازه نمیدادن .حالت تهوع داشتم همش بالا میاوردم خیلی احساس دستشویی داشتم میرفتم دستشویی چیزی نبود . مامای همراه هی می‌گفت ورزش کن ولی حتی توانایی وایستادن هم نداشتم نتونستم اصلا ورزش کنم نمی‌دونم چجوری ملت وسط زایمان ورزش میکنن فقط تونستم رو صندلی بشینم اونم ماساژم بده با روغن بادوم و گرنه هیچ کدوم از کاراش رو نتونستم انجام بدم .ولی ماساژ خیلی کمکم کرد. دردش که دیگه خیلی غیر قابل تحمل شده بود وقتی که معاینه کردن گفتن ده سانت هستی . یعنی خودم نفهمیدم اونا هم انتظار نداشتن من برسم ده سانت تو این تایم. بعد معاینه کردن دیگه گفتن زور بزن.باید خیلی پر قدرت زور بزنی .چندین بار زور زدم بچه اومد توی واژن کامل حس میکردم سرشو .خیلی حس عجیب و ترسناکی بود از رو تخت بلندم کردن بردن تو یه اتاق دیگه اونجا هم چند بار زور زدم و بعدش برش زدن که درد داشت و حسش کردم و بعد بچه به دنیا اومد. بعدشم بخیه زدن با اینکه بی حسی زدن ولی یکم درد داشتم . موقع در اومدن جفت هم خیلی درد داشتم . بعدش کم کم بدنم آروم شد یکم درد بود ولی هی کمتر می‌شد.ولی بازم اذیت کننده بود . سعی کردم واقعیت رو بدون اغراق بگم.
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۳ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
مامان آراد مامان آراد ۸ ماهگی
پارت چهارم
ساعت ۱ و بیست دقیقه بود که حس کردم مدفوعم داره میاد اونم ناجور بعد خجالتم میکشیدم به خانم صفایی گفتم گفت نمیتونم ان اس تی رو دربیارم اول معاینه کنم گفت نه با رضایت خودم میرم گفت باشه معاینه کردم برو معاینه کرد دید ۱۰ سانتم یعنی باورمون نمیشد من که فقط حس مدفوع داشتم زود رفت دکتر سال دوم رو صدا زد شوهرمم می‌گفت اون بنده خدا خواب بود اومدن با تیم و اینا همه دورم بودن یکی شکممو به پایین فشار میداد یکی سرمو وصل کرد خانم صفایی و اون خانمه هم داشتن زایمان میکردن منو اولش گفتم نه بزارین برم دستشویی داد میزدم گفتن نه سر بچه هست هی میگفتم نه گفتن باشه مدفوع کن زور بزن مدفوع کن منم شروع کردم پاهامو گذاشتن روی جا پایی گفتن دستامم بزارم پشت پام زور بزنم منم کلاس رفته بودم بلد بودم دردشم دقیقا انگار نصف بود زور زدم حتی پاره هم کردن بعد سر بچه که اومد بیرون میگفتن همینه افرین بازم زور زدم که ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه محمد آراد بدنیا اومد گذاشتنش روی سینم ولی بچم خیلی نفساس بد بود گریه هم کرد وزنشم ۲۹۲۵ قد ۵۰ بود پشتشم که جفت اومد بیرون زیاد درد نداشت زور زدم اونم اوک شد ساعت ۲ بود که همه رفتن فقط خانم صفایی با سال دومی موند بخیه زدن ۲۰ دقیقه اونم تموم شد همسرم بهم کیک و ابمیوه داد و پسته و خرما منم خیلی سرحال بود بخیه هارو هم اصلا حسی نداشتم
همسرم یه ربع به سه رفت به مامانم خبر بده که بیاد منو میخان ببرن بخش محمد آراد هم قرار بود چون من متفورمین میخوردم ببرش فردا بیارنش بعد یه خانمه دیگه هم بود ۳۸ هفته بود اونو اسپینال کردن ولی از ساعت ۲ بالا سرش بودن تا ۴ که بچش بدنیا بیاد