دیگه انقد زور زدم ماماهمراهم گفت موهاشو دیدم رفت دکتر صدا کرد رفتم تخت زایمان دکترا اومدن هی میگفتن سرتو بچسبون روی سینت زور بزن زیر ران پاهاتم‌بگیر تقریبا یک ربه بیست دقیقه زور زدم بی حسی زدن و برش دادن بچه به دنیا اومد
وقتی ب دنیا اومد گزاشتنش روی شکمم ی دورم بند ناف دور گردنش بود وقتی گزاشتنش روی سینم دردام یادم رفت ماماهمراهم ازم فیلم‌میگرفت واسه یادگاری
دیگه بچه رو برداشتن بردن توی تخت مخصوصش منم هی شکممو فشار دادن و گفتن زور بزن جفت بیاد بیرون تا اینجا راحت بود تا وقتی رسیدیم ب بخیه زدن😩انقد بافتم نرم بود سرویکسم انگاری له شده بود هرجا سوزن میزدن خون میومد دوساعت تمام بخیه میزدن هی خون میومد دیگه دکتر دیگه صدا کردن و اومد یخیه رو زد نمیدونم چندتا بخیه خوردم ولی خیلی سخت بود دردش رو حس میکردم
البته درد بخیه داخلی رو حس نمیکردم بیرونی ها خیلی درد میگرفت پدرم دراومد ولی تموم شد

۷ پاسخ

تو کدوم بیمارستان بودی؟

من حالا درد بخیه اصلااااا متوجه نشدم حتی دفع جفت خیلی لذت داشت ی اخیش بلند گفتم
ولی بیرون اومدن و زور زدن های نهایی نفس گیر بود

وای کم کم دارم استرس زایمان و میگیرم🥲

عزیزم مبارکه😍🐣

خداروشکر مبارکت باشه عزیزم

آخ که زایمان طبیعی چه قدر سخته🥲

ماما کی بود؟

سوال های مرتبط

مامان آبتین مامان آبتین ۲ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂
مامان لنا مامان لنا ۱۰ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
بعد اون دردا شدیدتر شد ولی بازم با تکنیک تنفسی میشد کنترل کرد فقط راه گلوم خشک میشد کم کم داشت بهم فشار میومد همینجوری ایستاده ورزش میکردم و ماماهمرامم کنارم بود اسکات میزدم و..خلاصه تا ۵ همینجوری ورزش میکردم بعد دیگه رفتم رو تخت چندحالت سجده چند تا زور زدم اومدن معاینه کردن کپسول گل مغربی گذاشتن و آمپول زدن تا دهانه رحمم سریع تر باشه و معاینه کردم شده بود ۱۰سانت چند تا زور زدم سربچه دیده شد رفتم رو تخت زایمان و هروقت درد می‌گرفت با تمام توان زور میزدم و درد که ول می‌کرد منم استراحت میکردم همینجوری ادامه داشت گفتم برش بزنید گفتن به وقتش ولی برش نزدن حس میکردم دارم پاره میشم دیگه یهو گفتن سرش اومد زور یواش بزن پاره نشه کم کم زور زدم و فوت کردم تا یهو بچه اومد بیرون اون لحظه بهترین لحظه عمرت حساب میشه گذاشتنش روی تنم مثله ی تیکه گوشت بود واییییییییییی اینقدر درد کشیدم ی جیغ نزدم گریه نکردم اما وقتی بچه رو گذاشتن روی تنم اشکم بند نمیومد 😪🥹ای خدا گفتن بدون برش اومد ولی یکم پارگی داشت بعد اینکه جفتم اومد دو تا بخیه بیرونی زدم ۳تا هم داخلی و تمام....بعدش هیچ دردی جز درد بخیه نداری ....
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۱ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
بعد سوزن برد دید اصلا کیسه آب ندارم کیسه ابم نشتی داشت ازم خونابه میومد چندروز قبل من فکر میکردم بخاطر معاینه دکتر هست
بعد ی کپسول مانند آوردن ک ی سری داشت ماماهمراهم گف هرموقع درد گرف اینو نفس بکش ۴۰ درصد دردمو کمتر میکرد کلی از بین نمیبرد من هی زرداب بالا میاوردم ک میگفتن خوبه داری پیشرفت میکنی ساعت نزدیکای ۸ اینا بود اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت من دیگه از درد داشتم تلف میشدم خیلی شدید شده بود دردام دیگه ماما ها نرفتن و بالاسرم موندن تا ۱۰ سانت شدم سریع بعد با هی بهم میگفتن ک چجوری زور بزنم حالت توالت گفتن بشینم زور بزنم هرموقع زور میومد حالت توالت مینشستم زور میزدم بعد ک ول میکرد میگفتن بخواب انقدر زور زدم تا گفتن موهاشو داریم میبینیم ساعت ۹ شب بود بردنم رو تخت زایمان انقد زور زدم تا ساعت ۹ و نیم دیگ بی حسی زدن و برش دادن دکتر سر بچه رو گرف کشید بیرون انداخت رو سینم شروع کرد ب بخیه زدن ۳ تا بخیه خوردم خیلی لحظه ی قشنگی بود برای همه چشم انتظارا آرزو کردم .
مامان آدرین مامان آدرین ۲ ماهگی
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
مامان دلوین💜🫠 مامان دلوین💜🫠 ۶ ماهگی
#پارت آخر زایمان طبیعی

گفتن دخترت الان میزاریمش بغلت منم بخاطر دخترم دوتا زور زدم سر بچه رو کشیدن شونه هاشو حس کردم وقتی اومد بیرون انگار تموم دردام تموم شد هیچ دردی نداشتم واقعا بهترین حس دنیا بود گذاشتنش رو سینم گفت باهاش حرف بزن چون تند تند نفس می‌کشیدم بچه نفسش تند شده بود برش داشتن گذاشتنش رو دستگاه اکسیژن ی ربع ساعتی شد
بهم گفت دوتا سرفه بزن که جفت بیاد بیرون البته اینم بگم یک دور بند ناف دور گردنش بود ساعت ۱۰نیم دخترم ب دنیا اومد تا۱۲بخیه میزدن از داخل زیاد خوردم فک کنم از بیرون ۴تا دونه اخریا بخیه هارو حس کردم می‌دوختن ی دو سه باری شکممو فشار دادن خون ها بیان البته ناخن تو مقعدم کرد ک ببین بخیه دیده میشه یا نه دکه همچی اوکی بود! بعد
بچه رو آوردن گذاشتن رو قفسه سینم که بهش شیر بدم شیر دادم بهم گفت باید بری دستشویی ادرار کنی که ببریمت تو بخش
بردن تو بخش دوباره اومدن معاینه کردن شکممو فشار دادن
یکم وقع فشار شکم سخته ولی خوب میگذره صب هم ساعت ۱۲مرخص شدم

😍😍😍😍اینو فهمیدم ب تموم سختیاش می ارزید 🤩🤩
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۳
اونجا ی آمپول توی سرمم خالی کرد ک پرسیدم چیه گفت آمپول فشار، بعدش چندتا ورزش بهم داد ولی دیگه سخت شده بود، بعد منو برد روی تخت معاینه کیسه آبو پاره کرد و وقتی دردم شروع شد معاینه کرد و گفت پاشو بدو روو تخت زایمان، توان بلند شدن نداشتم هم درد داشتم هم توانم تموم شده بود و دیگه جونی نداشتم، ب هر زحمتی بود پاشدم و رفتم دکتر اومد بالای سرم و مدام داد میزدن ک زور بزن، داشتم سعی میکردم ولی نمیتونستم، اون توپ بزرگ توی کانال زایمان گیر کرده بود و من با ته جونی ک برام مونده بود داشتم سعی میکردم دفعش کنم ولی بی فایده بود، داد میزدم ک نمیتونم دیگه توان ندارم، ساعت۹:۵دقیقه بود ک دیگه دکتر برش زد و بعد ماما مداخله کرد و با آرنجاش افتاد روی شکمم و شروع کرد ب فشار دادن توی چند ثانیه حس سبکی زیادی رو احساس کردم، دیدم ک بچم ب عرض از واژن خارج شد و افتاد کف دوتا دستای دکتر بند ناف دور گردنش بود و نفس نمیکشید، دکتر مامارو صدا زد و کمک خواست، بند نافو باز کردن و بریدن و بچه رو بردن روی ی تخت دیگه، ی دکتر دیگه رو خبر کردن و اومد برای احیای بچه
من حال بچمو میپرسیدم و کسی جوابمو نمیداد
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۹ ماهگی
پارت ۸

هربار من زور میزدم بچه میومد و برمیگشت تا اینکه دکتر درخواست بی حسی کرد
بی حس کردن و برش زدن باز انقباض و زور بچه اومد برگشت
دیگه واقعا فکر نمیکردم به دنیا بیاد تا اینکه با اخرین انقباض و زور زیاد بچه ی من اومد پایین و اینبار با وکیوم گرفتنش و سرشو کشیدن بیرون و بالاخره ساعت ۵:۱۵ عصر ۲ آبان ماه پسر من به دنیا اومد😍 الهی قسمت همه چشم انتظارا ولی با زایمان راحت😂
من منتظرم بودم بچمو بذارن رو صورتم ولی بردنش صدا گریشو نشنیدم
صدا گریه مامانم از پشت در بلند شد
من ترسیدم پرسیدم چی شد چرا پسرم گریه نمیکنه که گفتن همه چی خوبه چیزی نیست و صدا گریشم شنیدم خیالم راحت شد
شروع کردن بخیه زدن حدودا یک ساعت و نیم داشتن بخیه میزدن وااااقعا طاقت فرسا بود شکممو فشار میدادن و جیغم میرفت هوا
همش داشتم گریه میکردم
پرستاد میگفت الان دیگه چرا گریه میکنی خودت سالمی بچت سالمه میگفتم خیلی سخت بود نزدیک بود بمیرم. بالاخره تموم شد و همه چیزو مرتب کردن و مامانمو صدا زدم اومد پیشم وقتی مامانم اومد دیگه بهم گفتن چی شده بوده
سه دور بند نافت دور گردن پسرم بوده
هی میخواست به دنیا بیاد نمیشد و برمیگشت بالا که مجبور میشن با وکیوم میکشنش بیرون سرش خربزه ای شده بود😢 دکتر گفت بعد یکی دوهفته بهتر میشه
الان خداروشکر خیلی بهتره