تجربه زایمان طبیعی ۳
گفت دردت تموم شد دراز بکش رو نخت.که یهو اومد معاینه گفت نمیدونم کیو صدا کن داره زایمان میکنه، و بعد گفت هر وقت درد اومد زور بده دیگه، داد نزنی.اونجا دیگه فقط زور میدادم، مثل ده ثانیه درد میرفت ده بیست ثانیه درد با زور میومد فقط پشت سرهم مثلا سه تا زور میومد و میرفت، ده ثانیه سوم که انگار زورا قط شد و برا بار سوم ، سه تا زورم ، اومد تیاو زدو با زور دوم بچه اومد، گذاشت رو شکمم، من دیگه مردم دیگه، بعدم ی زور کم دادم جفت اومد و بعد هی شکممو فشار میداد خونا میومد ازم بیرون ،هی میرفت هی میومد هر چند دیفه. چند تا فشار میداد زور میزد به شکمم خون میومد.و بعد شروع کرد بخیه زدن، داخلیا درد نداشت، بیرونیا میسوخت در حد امپل زدن دردشو میفهمیدم، ولی دیگه پرسیدم چند تا بخیه خوردم نگفت بهم،گفت زیاد نخوردی ولی بیست بیست پنج دیفه داشت میدوخت.
و من تب داشتم چندتا سرم بهم زدن تا تبم اومد پایین، بعد ساعت 11.15 که زاییدم، ۲.۴۵ وارد بخش شدم.

۵ پاسخ

از همون اول ک بچه بدنیا اومد پیشتون بود یا وقتی رفتین بخش بچرو اوردن ؟

وای یا حضرت عباس

وحشت کردم
منم نینیم هفته دیگ دنیا میاد

ای جانممم نینیو ندیدی؟

خدایا کمکم کن

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
آنقدر درد داشتم گفتم باشه بیا بزنیم فقط زود بعد ی مرد آمد و پشت کمرم آب سرد ریخت و بعد یک عالمه بتادین با پنبه هی فشار میداد آمپول بزرگ آهنی بود بعد زد ب پشت کمرم درد داشت ولی درد انقباض نمیزاشت اون دردو بفهمی زدو رفت گفتن از تخت تکون نخور دوتا درد خیلی شدید بهم وارد شد و رفت پاهام انگار آب شدن چیزی حس نمیکردم دردم رفت همه خارش داشتم خابم میومد خابیدم دوساعت معاینه شدم فیکس ده سانت شده بودم گفت برو دشویی زور بزن رفتم و زور زدم خیلی خابم میومد بعد کلی زور زدن گفت بیا رفتم رو تخت و گفت شکمت سفت شد و دردت گرفت زور بزن زور میزدم دردم میرفت نفس عمیق میکشیدم دردم که می‌گرفت خودش هم میگفت زور بزن موقع زور زدن نفس کم میوردم و هی تند تند نفس میکشیدم بعدش پناه خانوم بدنیا آمد و دوتا زور دیگه زدم که جفتم آمد بیرون بعد سه تا بخیه داخلی خوردم و بخاطر بی‌حسی نمیذاشتن تکون بخورم امدن بهم سوند وصل کردن ادرارمو خالی کردن درد داشت ولی بعد بدنیا امدن پناه همه دردا یادم رفت
مامان عرفان مامان عرفان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۱۰ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان الی مامان الی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو:
ابمو پاره کرد واااای یهو ی آبی ازم خارج شد وای ازون ب بعد دردام ده برابر بیشتر شد هی زور میومد هی ول میکرد مامایی که برای من اومده بود واقعا مهربون بود و کار بلد چندین بار زور اومد و زور زدم اومد معاینه کرد گف10سانتی ولی هرررر چی زور میزدم بچه نمیومد بیرون فقط ماما میگف خیلی عالی زور میزنی دارم موهاشو میبینم ولی هیچ خبری نبود و نمیومد بیرون
انقد زور اومد که حالم بهم خورد بالا آوردم خییلی بیحالم شده بودم ولی اصلا کم نیاوردم و هر وقت زور میومد جلو دهنمو میبستمو فقط زور میزدم
ولی بچه سرش نمیومد
آخر دیگ ماما همکاراسو صدا کردو گفت این مامان خیلی همکاری کرد واقعا داره اذیت میشه اومد بیحسی و زدو برش زد ولی من اصلا نفهمیدم و هیچ حسی نکردم بعد اون یکی بالا سرم اومده بود میگف هر وقت زور اومد زور بزن
زور اومد و یکی محکم با تمام وزنش شکموو فشاااااار میداد داشتم میکردم فقط
سه بار همچین حرکتو زدیمو بچه ب دنیا اومد خداروشکر
تمام دردام اون لحظه تمام شد و اصلا متوجه هیچی نمی‌شدم فقط بچمو نگاه میکردم
من فکر میکردم نی نیم مو نداره کچله وای موهای بلند مشکی داشت ماشاالله🥹🧿
وزنشو گرفتن 3800بود عشق مامان🥹😂❤️خیلی با اذیت اوردمش ولی می‌ارزید ب تمام اون اذیتا🧿❤️🙂