۴ پاسخ

هزینه آمپول و ماماهمراه چقدر بود عزیزم؟!

عزیز بچه چندمته تو رگی زدن
من هر چی میگم از کمر نمیخوام بزنم میگن تو رگی برای بچه اول نمیزنن چون کانال زایمان تاحالا باز نشده و اینکه مادر گیج میشه نمیتونه زور بزنه

بسلامتی و دل خوش عزیزمم

سلام عزیزان لطفا بگید من چکار کنم پسرم الان ۱۷ روز به دنیا اومده زردی داره قطره نونایتر بهش میدم یبوست داره مدفوع نمیکنه سه روزم بستری بوده بیمارستان چکار کنم شکمش کار کنه

سوال های مرتبط

مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت سوم

سوزن رو بهم زدن و ان اس تی بهم وصل کردن و از ساعت ۵ بعد از ظهر بهم زدن درد داشتم میگرفت ول میداد و انقباض های شدید میگرفت همینجوری هر ده دقیقه ۴ بار انقباض داشتم تا شب همینجوری درد داشتم هر ده دقیقه ۴ بار درد داشتم اومدن معاینه کردن گفتن همون ۲ سانتی گفن اگه تا صبح باز نشد سزارین میکنن دیگه دردام همون بود و میشد تحمل کنی چجچوری بود اروم بودی بچه خودشو سفت میکرد مثل سنگ دلدرد و کمردرد همین که ول میکرد دلدرد و کمردرد خوب میشد بعدش هرباری که درد میومد سراغم ورزش میکرد حرکت لگنی پیاده روی وسط سالن با درد، اسکات میزدم لبه تخت، رقص کمر حالت سجده لگنمو چرخش میدادم . دیگه تا ساعت ۱۲ شب سرم داشتم و دیگع قطع کردن و گفتن دیگه استراحت کن بخواب همین که سرم قطع کردن دردهای منم رفت خوابیدم ساعت ۶ صبح اومدن دوباره بهم وصل کردن اینبار دردام طولانی در شد همینجوری ورزش مردم دیگه درداش قابل تحمل نبود و یکم اخ ناله بعدش ان اس تی بهم وصل کردن و گفتن چه انقباض های خوبی اگه اینجوری ادامه بدی ساعت تا ۵ عصر زایمان میکنی
ادامه پارت چهارم
مامان niki مامان niki ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۳
و داشتم دردام رو کنترل میکردم یهو اومدن گفتن که میخاییم برات سوند وصل کنیم منم ک ازهمه جا بی‌خبر فک میکردم میخان آزمایش ادرار بگیرن به اون خاطره ک بهشون گفتم من خودم پامیشم بعد سرم آزمایش میدم
ک گفتن نخیر !دارم می‌بریم اتاق عمل منم که مث چی از سزارین میترسیدم یهو انقد حالم بد شد که انگار دردام هزار برابر شد و واقعا ازنظر روحی داغون شده بودم
و میگفتن بچه تو فشاره احتمالا بند نافی ک دور گردن داسته محکم شده ،بعد ماما همراهم اومد گفت آروم باش و من چون خیلی بهش اعتماد داشتم چون واقعا ازنظر کاری خیلی خوب بود
اون پیشنهاد داد که کیسه آبمو پاره میکنه شاید این فشار ازبچه برداشته بشه ودرست بشه
و بهم گفت تو ۴ سانت هستم و با پاره کردن کیسه آب سرعت فول شدن زیاد میشه منم که انقد درد داشتم و حالم بد بود قبول کردم
ولی خیلی ترسیده بودم
کیسه آبمو پاره کرد
بیست دق باز صبر کردن شایدnstبهتر بشه که متاسفانه نشد
با پاره شدن کیسه آبم دریایی تجربه کردم که انگار استخونام میشکستن و دوباره میزاشتن سرجاشون و دوباره میشکوندنشون
وواقعا دیگه داغون شده بودم و وقتی ام اعتراض میکردم از درد بهم میگفت چطوری میخاستی طبیعی زایمان کنی در حالی که من تو ۶ سانت بودم و اون دردارو داشتم
بعدش بردنم اتاق عمل و اونجا تازه دردسرای دیگم شروع شد
اومدن اسپاینال کنن حدود ۸ تا سوزن زدن تو ستون فقرات ولی انجام نمیشد منم ک فک میکردم قراره زایمان طبیعی کنم‌یه ساعت قبلش کلی چیزای مقوی خورده بودم
وقتی دیدن نمیتونن اسپاینال کنن گفتن بیهوشش میکنیم
و درحالی که من درد داشتم و ترسیده بودم و ۸ تا سوزن تو ستون فقرات ام کرده بودن تو پرانتز اینم بگم ک اصلا آمپول اسپاینال درد نداشت واقعا
مامان قلبم مامان قلبم ۱۳ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۱۱ ماهگی
مامان پناه🎀 مامان پناه🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت (۳)
وقتی رسیدیم بیمارستان رفتم بلوک زایمان معاینه کردن دو سانت بودم آب همچنان ازم خارج میشد بستریم کردن و همسرمو فرستادن دنبال کارام ساعت ۲:۴۵بود بستری شدم بهم سرم و اس ان تی وصل کردن همینجوری شدت دردام داشت بیشتر میشد اومدن معاینه کردن ۳ سانت بودم بهشون گفتم میشه بیام پایین ورزش کنم گفتن نه دارو بهت وصل کردیم باید هواسمون به ضربان قلب بچه باشه یه نیم ساعت دیگه منم بعد نیم ساعت خودم دستگاه و باز کردم پرستاره اومد گفت بیا برو ورزش کن خلاصه که نیم ساعت ورزش کردم اومدم معاینه کردن ۴ سانت بودم ولی خب دردام زیاد بود وقتی درد داشتم نفسهای عمیق و به لحظه های خوب فک میکردم دردام که ول میکرد خوابم میومد تو همون مدت کم که دردا ول میکرد قشنگ میخوابیدم بعد دکتر اومد یکم راجب آمپول بی حسی گفت بعد گفت اگه میخوای بهت بزنیم بعد سر بچه اومد پایین نگی بی حسی میخام من اول که چیزی نگفت دکتر که دوباره برای معاینه اومد بهش گفتم امپول بی حسی میخام بعد از اون همه درد کشیدن دکتر اومد بهم امپول زد فک کنم ۵ سانت بودم که اسپاینال تزریق کردن همون لحظه که تزریق کردم تاثیر گذاشت قشنگ پاهام گرم شد و دردا قابل تحمل بودن دکتر بهم گفت هروقت احساس درد داشتی زور بزن بچه بیاد پایین بعد از یک ساعت از تزریق کردن امپول گذشت اومدن معاینه کردن ۹ سانت شده بودم خودشونو اماده کردن برای برای زایمان منم هر وقت درد داشتم زور میزدم خلاصه که بعد از چندتا زور زدن با قدرت دختر نازم ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه شب بدنیا اومد اون لحظه که بدنیا میاد انگار سبک شدی و راحت🦦😮‍💨
مامان شاهان💙🐦🌈 مامان شاهان💙🐦🌈 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
منو ورزش دادن دوز امپول فشار هامو اونقدررر بالا بردن که من کل بدنم میلرزید اونقدر لرزشم زیاد بود که تخت تکون میخورد
اومدن معاینه کردن دوباره خوشحال شدن که بچه سرش یه سانت اومده پایین ولی دهانه رحم ن باز شده بود ن نرم
همشون خوشحالی میکردن که بعد چند ساعت من پیشرفت کردم
اومدن معاینه کردن دیدن دوباره دور بچه اب جمع شده و با سوزن کیسه ابمو پاره کردن
بهم اکسیژن دادن که دردم کمتر بشه و من به اخراش بهم زور میومد یعنی بچه میخواست دنیا بیاد ولی دهانه رحمم باز نبود
ماما همراهم تا دید من میلرزم و درد دارم ولی دردام از حالت انقباض به زور زدن تبدیل شده ترسید گف بهم زور میاد گفتم اره احساس میکنم میخواد بیاد اما نمیتونم
سریع معاینه کرد منو
منم از بس اکسیژن گرفته بودم گیج میشدم
متوجه شدم همه ماما ها و دکتر بالاسرمم پچ پچ میکنن تو حالت خماری بودم که دیدم یه نفر میگه اینجارو مهر بزن منم زدم
رو به ماما همراهم کردم گفتم چی بود من مهر زدم گف میخواییم ببریمت اتاق عمل
تا آمپول فشار هارو ازم جدا کردن دردای منم همشون رفتن انگار ن انگار من درد دارم
تو اتاق عمل هم اصلا امپول بی حسی درد نداشت و خیلی خوشحال بودم که دیگه عذاب ها تمومه