تجربه زایمان ۳
و داشتم دردام رو کنترل میکردم یهو اومدن گفتن که میخاییم برات سوند وصل کنیم منم ک ازهمه جا بی‌خبر فک میکردم میخان آزمایش ادرار بگیرن به اون خاطره ک بهشون گفتم من خودم پامیشم بعد سرم آزمایش میدم
ک گفتن نخیر !دارم می‌بریم اتاق عمل منم که مث چی از سزارین میترسیدم یهو انقد حالم بد شد که انگار دردام هزار برابر شد و واقعا ازنظر روحی داغون شده بودم
و میگفتن بچه تو فشاره احتمالا بند نافی ک دور گردن داسته محکم شده ،بعد ماما همراهم اومد گفت آروم باش و من چون خیلی بهش اعتماد داشتم چون واقعا ازنظر کاری خیلی خوب بود
اون پیشنهاد داد که کیسه آبمو پاره میکنه شاید این فشار ازبچه برداشته بشه ودرست بشه
و بهم گفت تو ۴ سانت هستم و با پاره کردن کیسه آب سرعت فول شدن زیاد میشه منم که انقد درد داشتم و حالم بد بود قبول کردم
ولی خیلی ترسیده بودم
کیسه آبمو پاره کرد
بیست دق باز صبر کردن شایدnstبهتر بشه که متاسفانه نشد
با پاره شدن کیسه آبم دریایی تجربه کردم که انگار استخونام میشکستن و دوباره میزاشتن سرجاشون و دوباره میشکوندنشون
وواقعا دیگه داغون شده بودم و وقتی ام اعتراض میکردم از درد بهم میگفت چطوری میخاستی طبیعی زایمان کنی در حالی که من تو ۶ سانت بودم و اون دردارو داشتم
بعدش بردنم اتاق عمل و اونجا تازه دردسرای دیگم شروع شد
اومدن اسپاینال کنن حدود ۸ تا سوزن زدن تو ستون فقرات ولی انجام نمیشد منم ک فک میکردم قراره زایمان طبیعی کنم‌یه ساعت قبلش کلی چیزای مقوی خورده بودم
وقتی دیدن نمیتونن اسپاینال کنن گفتن بیهوشش میکنیم
و درحالی که من درد داشتم و ترسیده بودم و ۸ تا سوزن تو ستون فقرات ام کرده بودن تو پرانتز اینم بگم ک اصلا آمپول اسپاینال درد نداشت واقعا

۵ پاسخ

ادمو از زایمان بد جوری میترسونید😢😭😭😭😭😭😭😭😭😭

عزیزم نترسون دیگرانو آستانه تحمل درد هرکس فرق داره من تا چهار سانت هیچ دردی نداشتم مثل پریودم بود مثل درد شکستن استخوان نبود

یا خداا

😰😰😰 وای خدا چه عجیب

یا خدا

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان حسنا خانوم مامان حسنا خانوم ۸ ماهگی
«تجربه زایمان طبیعی و سزارین باهم»
من امروز زایمان کردم
بدترین تجربه‌ای بود که داشتم، اولش بگم که برای زایمان طبیعی رفتم هزار برابره همه بخاطره التهاب دهانه رحم از دو سانت درد کشیدم آخر سزارین شدم.
مردم و زنده شدم
اول از اینکه رفتم دو سانت باز بودم ولی اندازه ده سانت داشتم درد میکشیدم.
از صبحم ناخودآگاه تو خونه دردام شروع شد، هرپنج دقیقه درد داشتم، می‌گرفت ول می‌کرد.
دیگه اومدم بیمارستان بستریم کردن برای زایمان طبیعی.
آمپول فشار و ک زدن بعد از یه تایمی دردام ده برابر شد
بعد یک ساعت ۳ ونیم سانت باز شده بودم.
ولی انگار میخواسم بزام انقد درد داشتم
پرستار نامرد همون اول اومد معاینه‌ام کرد گفت رحمش التهاب داره
رفتن نمیدونم چی آوردن کردن تو واژنم برای گرفتنه التهابه رحمم
هر بار معاینه‌ام میکردن می‌مردم و زنده میشدم
موقع دردام فقط گریه می‌کردم جیغ میزدم
در عرض سه ساعت ۶ سانت باز شدم
هرچی می‌گفتم من نمیخوام طبیعی بیارم ببرین با رضایت خودم سزارینم کنید، گوش نمیدادن.
هنوز دکترم نیومده بود یه پرستاری اومده بود با صلاح دیده خودش میخواست کیسه آبمم پاره کنه.
انقد داد زدم انقد جیغ زدم گفتم دستتو دربیار کیسه آبمو پاره نکنننن من میخوام دکتر بیاد بالاسرم، که کلی داد زدم سرم و باهام بد حرف زد تا آخر پاره نکرد، دستشو کرده بود داخله واژنم کیسه آبمو اینور اونور میکرد، داشتم از درد می‌مردم داد میزدم، پرستاره‌ سرم داد می‌کشید می‌گفت دااااد نززززن ساکتشو بهت میگم ساکتشو داد زدن برای چیته، هی محکم تر فشار میداد کیسه آبمو که پاره بشه
هرچی بقیه پرستارا می‌گفتن پاره نکنی کیسه آبشو، ولم نمی‌کرد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان الین و آوین مامان الین و آوین ۱۳ ماهگی
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۲ ماهگی
بعد سه روز اومدم تعریف کنم
من چند روزی بود درد داشتم و یک سانت باز بودم دوشنبه من ۳۴هفتع و ۶روز بودم یهو حس کردم کیسه نشتی داره رفتم معاینه کردن گفتن ۳سانت هستی کیسه نشتی داره زایمان میکنی سر بیمه اذیت شدم اومدم علوی شب نه بستری شدم درد نداشتم انقباض نامنظم تا سه صبح بعد یکم دردا مرتب شد ساعت شیش اومدن کیسه رو پاره کنن پاره کردن درد اصلی شروع شد درد کشیدم یک ساعت واییی خیلی سخت بود زور نداشتم بچه نمیومد به زور اومد بخیه زدن داستان من از اینجا تازه شروع شده رگ از داخل پارع شده بوده و بخیه نزده بود رگ خونریزی کرد طی نیم ساعت اندازه یه هندونه لابیا ام باد کرد دردی که اون داشت زایمان اصلا نداشت مردمممم یعنی واقعا بخیه ها که مینداخت من حسشون میکردم بردن اورژانسی اتاق عمل با بیحسی اسپاینال کورتاژ کردن بخیه هارو کشیدن از اول زدن برام خیلی سخت بود دو روز کامل دراز بودم سوند و پنس داخلم بود نمی‌تونستم تکون بخورم یعنی واقعا دهنم سرویس شد هم طبیعی هم سزارین شدم خیلی اذیت شدمممم خیلییی
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد