۷ پاسخ

✅️ در کل اگه بخوام نظرمو راجب زایمان طبیعی بگم باید بگم که بنظرم برای من خیلی راحت تر از سزارین بود ، چون من تجربه اتاق عمل و بخیه روی شکم رو هم دارم و بنظرم خیلییییی سخته رد بخیه چون با بخیه روی شکم حداقل شما تا ۱۰ روز به سختی حتی راه میرین و اذیتین اما من بعد زایمان طبیعی انقد حالم خوب بود که حتی احتیاج به کمک برای تعویض لباس یا جابجایی از روی تختا نداشتم و تا رسیدم به بخش راه میرفتم و مشکلی نداشتم اصلا ) و اینکه اوج درد شما نهایت یک ساعته که اونم دائم نیست و میگیره و ول میکنه هی پس میشه تحمل کرد . و در کل زایمان طبیعی اصلا مثل چیزایی که تعریف میکنن وحشتناک نیست . و اینکه اگر قصد زایمان طبیعی دارین امادگی ذهن از همه چیز مهم تره یعنی اینکه شما خودتون رو اماده کرده باشین و هیچ چیز زوری نباشه . چه طبیعی و چه سزارین درد خودش رو داره اما شما باید اماده باشین .
♥️پارت اخر♥️

برعکس بقیه که میگن لحظه خارج شدن بچه درد دارن اما من اون لحظه دردام کمتر بود و فقط احساس فشار داشتم ، پارگی هم داشتم و بخیه هم خوردم اما دردی نداشت بخیه و پارگی و اینا چون اون قسمت بی حسه بنظرم ( یا بی حس میکنن یا خود ادم بی حس میشه اون لحظه🤷‍♀️ ) .بعد از خروج جنین گذاشتن روی سینم و گفتن یه زور دیگه بزن که با اولین زور جفت خارج میشه و بعد از اونم بخیه زدنه که درد نداشت و بعد رحم رو فشار میدن . برای من حدودا ۵ بار فشار دادن که ۴ بار اولو اصلا اونقد درد نداشتم و در حد یه فشار معمولی بود اما اخری رو یکم درد داشتم که اونم یک لحظه بود کلا و غیر قابل تحمل نبود ، فقط نسبت به قبلیا دردش قابل لمس تر بود . بعد از همه اینا دو ساعت تحت مراقبتی و بعد وارد بخش میشی و تماااام .
♥️پارت سوم ♥️

من ماما همراه داشتم و واقعا پیشنهاد میکنم حتما بگیرین اگه میخواین طبیعی زایمان کنین . خیلی بهتون کمک میکنه . ماما همراه من رایحه درمانی انجام دادو یه سری پد میداد بهم بو بکشم که کمک میکرد هم دهانه رحم باز بشه و هم یه مقدار ارامش داشته باشم و ورزش هم چند تا مختلف بهم گفت انجام بدم (یکی از پوزیشن ها خیلی برای من جواب میداد و ما بیشتر اونو تکرار میکردیم ) . به نظر خودم اوج درد من از ۴ تا ۷ سانتم بود که اذیت شدم . تو ۷ سانت بی دردی گرفتم (خودم اپیدورال یا همون بی حسی میخواستم اما گفتن چون نزدیک به فول شدنم و بیشتر مسیر رو اومدم بهتره که بی حس نشم و در نهایت با مشاوره بقیه بی دردی از طریق تزریق داخل رگ رو گرفتم) این مدل بی دردی به نظرم خیلی درد رو کم نمیکنه اما طوری به زایمان سرعت میده که با نهایت سرعتی که میتونی زایمان کنی . ( من از ۴ تا ۷ سانتم حدود ۲ ساعت طول کشید اما بعد از بی دردی از ۷ تا ده سانتم نیم ساعتم نشد که فول شدم ) از ۷ سانت گفتن دیگه از روی تخت پا نشم و همون سر جام با هر انقباض میگفتن زور بزن و در نهایت ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه پسرم بدنیا اومد .
♥️پارت دوم ♥️

هزینه ماماچقدشد

خیلی عالی از پسش بر اومدی عشقم، ماشالا

سلام عزیزم منم طبیعی کردم اما زایمان خیلی سختی داشتم از ۷ صبح درد کشیدم تا ۳ شب زایمان کردم اما بعدش واقعا خودم راه رفتم و سرپام خیلی راضیم

مبارک باشه عزیزم ایشالا عاقبت بخیر بشه کوچولو🌹

سوال های مرتبط

مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان حسنا مامان حسنا ۹ ماهگی
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان نیکی✨️🐣 مامان نیکی✨️🐣 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی/پارت اول

من ۳۸ هفته و ۱ روز کیسه آبم یهو پاره شد ساعت ۹ شب بستری شدم با دهانه رحم ۱ سانت و بدون درد
همه ماماها و ماماهمراهم میگفتن تو تا یک روز دیگه(۲۴ساعت) هم زایمان نمیکنی چون نه درد داری نه دهانه رحمت باز شده
همون اول هم دکتر شیفت معاینه کرد لگن‌مو خیلی راضی بود گفت لگنت عالیه برا طبیعی
خلاصه بستری شدم اولش درد نداشتم ماماها میگفتن باید آمپول فشار بزنی تا دردات شروع بشه ولی بعد نیم ساعت دردام شروع شد در کمال تعجب هر ده دقیقه!در حد یک دقیقه درد داشتم
در عرض نیم ساعت دردام شد هر چهار/پنج دقیقه مامایی که امپول فشار آورد بزنه گفتم هر ۴ دقیقه درد دارم کلا منصرف شد آمپولو برگردوند.اینجا حدودا ساعت ۱ و ۲ شب بود
دیگه دردام همون ۴ دقیقه بود ولی هم شدتش بیشتر شده بود هم تایم بیشتری طول می‌کشید.دوباره معاینه شدم رسیده بودم به ۵ ۶سانت(کرک و پر کل بچه‌های شیفت ریخته بود)خیلی شدت دردام زیاد بود که درخواست بی‌دردی کردم ساعت ۳ شب
بی‌دردی از دست گرفتم و سرعت پیشرفتم بیشتر شد و تحمل دردام راحت‌تر
اینجا دیگه کم کم احساس فشار هم میکردم هرچی جلو رفتم درد نداشتم احساس فشارم بیشتر می‌شد ساعت یه ربع به چهار دوباره معاینه شدم و گفتن فولی!!!حالا هر وقت احساس فشار کردی زور بزن اگه خوب زور بزنی ده دقیقه‌ای بچه به دنیا میاد
و راس ساعت ۴ نی‌نی رو گذاشتن روی شکمم!
کلللل پروسه زایمان من از ۱سانت تا ۱۰ سانت ۷ساعت طول کشید چیزی حدود ۱۷ ساعت کمتر از اونی که همه انتظارشو داشتن :)))

پ.ن:تاپینگ بعدی راز موفقیت رو میگم!😁
مامان رایان👑 مامان رایان👑 ۵ ماهگی
پارت ۲
و هی شلوار عوض میکردم فک میکردم عرق هس فرداشبش رفتم دکتر زنان اومد معاینه ام کرد گفت سر بچه ات خیلی پایینه و اما یا کیسه ابت نشتی داره یا ابش کم شده سر بچه با وضوح حس میکنم فوری گفت برو سونو منم اومدم دیدم هیچ‌جا سونو باز نیس رفتم خونه صبحش تا حاضر شدم یهو کیسه ابم سوراخ شد هی اب میرفت ازم سریع رفتم بیمارستان صبح ساعت ۸ نیم کیسه ابم سوراخ شد تا رفتم بیمارستان و بستری شدم شد ۱۱ نیم معاینه ام کردن سرم وصل کردن ساعت ۱۲ نیم بهم قرص زیر زبونی دادن و دردای شکمم شروع شد ولی خب در حد پریود دیگه ساعت ۱ نیم اومدن معاینه کردن شده بودم ۴ چون موقع بستری ۳ سانت بودم تا ۴ سانت اذیت نشدم زیادی..دکتر ساعت ۱ نیم ک معاینه شدم شده بودم ۴ سانت دکترم کفت تو تا دو سه ساعت دیگه زایمان میکنی بچه ات خوب تلاش میکنه خلاصه ساعت دو نیم سه دردام زیاد شده بودن ولی بازم با نفس های عمیق قابل تحمل بودن حین دردا قر میدادم و موقع درد ول میکرد از تختم میگرفتم اسکات میزدم.. اینا خیلی کمکم کرد ک راحتتر زایمان کنم ساعت ۴ دردام غیر قابل تحمل بود ولی تا دردم میگرفت تند تند نفس عمیق میکشیدم اگ اینکار نکنی ناخوداگاه جیغ میزنه ادم از درد🤣
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۱ ماهگی
3⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


توی خونه همچنان دل درد و کمر درد پریودی داشتم که می‌گرفت و ول می کرد اما کاملا قابل تحمل بود و نظمی نداشت. از ساعت ۱۷ که برگشتم خونه همش می‌خواستم پاشم ورزش‌هام رو شروع کنم دردام ریتم بگیره اما چون شب قبل نخوابیده بودم خسته بودم و از طرفی به خاطر دردا خوابمم نمی‌برد😕.
تا اینکه طرفای ساعت نه و نیم شب بود بلند شدم یواش یواش یکم ورزش کنم داشتم از گربه شروع مکردم که یهو یه صدای ریزی از شکمم اومد و با حجمی از آب داغ خیس شدم!
کیسه آبم پاره شده بود، سریع پا شدیم وسایل رو برداشتیم خودمم آماده شدم، به ماماهمراهم اطلاع دادم و بدون درنگ حرکت کردیم سمت بیمارستان.
کمتر از ۲۰ دقیقه با سرعت رسیدیم بیمارستانم.
توی راه اصلا دردی نداشتم حتی درد پریودی که قبلش می‌گرفت هم رفته بود!
پرونده تشکیل دادیم، ازم NST گرفتن دوباره تا لباس بپوشم و اتاق LDR آماده بشه دیگه طرفای ساعت ۲۳ شب بود.
توی اتاق LDR معاینه شدم همچنان ۱/۵ فینگر بودم، بهم سرم فشار وصل کردن تا دردام شروع بشه و ریتم بگیره.
تا ساعت ۲۴ سرم فشار کم کم وارد بدنم شد و دردام شروع شد اما بازم قابل تحمل بود توی همین حین بهم NST وصل بود. دردا دیگه داشت بیشتر و کمی اذیت کننده می‌شد و ماما می‌گفت انقباض‌هات منظم که شد معاینه‌ات می‌کنم‌ و دستگاه رو برمی‌داریم‌ خودت ورزش کنی تا به ۴ سانت برسی و ماماهمراهت بیاد.
ساعت از ۲۴ زیاد نگذشته بود که انقباض‌هام منظم شد، ماما برای معاینه اومد گفت خیلی خوبه ۲/۵ سانت شدی!