سلام مامانا اومدم از تجربه زایمانم بگم
من بیمارستان شهدای کارگر با ماما همراه زایمان کردم
من 27 مهر که 40 هفته و 4 روزم بود بستری شدم که با آمپول فشار زایمان کنم
ساعت 5 بستری شدم قرص فشار بهم دادن تا 2 3 ساعت درد نداشتم بعدش معاینه شدم دوسانت بودم بعد معاینه دردام شروع شد قابل تحمل بود تا ساعت 2 نصفش شب که دردام خیلی شدید شد کمردرد شدید شدم معاینه شدم 4 5 سانت بودم که زنگ مامام زدن که بیاد مامام خیلی خوب بود تو 1 2 ساعت با کارایی که کردیم من فول شدم ساعت 4 صبح به دنیا اومد اما بخیه زیاد خوردم خیلی هم درد داشت
و اینکه بچه چون زیاد نگه اش داشته بودن مدفوع کرده بود معده شستشو دادن دوروز اول خیلی اذیت شد گریه میکرد در حد غش رفتن و تب کرد اما خداروشکر الان بهتره
ماما خیلی خوب بود اخلاقش عالی اما بیمارستان شهدای کارگر رو پیشنهاد نمیکنم رفتار ماما و پرسنل اصلا خوب نبود

#زایمان
#تجربه_زایمان
#بیمارستان_شهدای_کازگز
#ماما_همراه

۴ پاسخ

🥺🥲فشنگگگگ درکت میکنم من دیگ طرف شهدا کارگر پیدام‌نمیشه

بازم خداروشکر به خیر گذشت
قدمش برات در از نور و برکت باشه🩷

ب خیر گذشته مبارک باشه عزیزم ماماتون کی بود؟

مبارک باشه به سلامتی شما که قرار بود با آمپول فشار زایمان کنید چرا تا ۴۰هفته و ۴روز صبر کردین

سوال های مرتبط

مامان پرنسا 🩷🌸 مامان پرنسا 🩷🌸 ۱۱ ماهگی
خانما خیلی ممنونم بابت تبریک های که گفتید و نشد جواب بدم
از زایمانم خلاصش رو میگم من فشارم بالا بود رفتم بیمارستان دیشب معاینه کرد گفت سه سانت باز شدی بستری کردن به ماما همراهم زنگ زدن اومد باز معاینه کردن 5 سانت شدم کلی ورزش با ماما همراهم انجام دادیم تا 7 سانت قابل تحمل بود برام ولی بعدش خیلی سخت شد واقعا از ساعت 11 شب رفتم تو فاز فعال زایمان یعنی درد شدید میگرفت تا 2:20 شب که زایمان کردم خیلی خوب بود واقعا اصلا سخت نبود مثل زایمان اولم من زایمان اولم مرگ رو با چشام دیدم ولی این زایمان کلا فرق میکرد البته به لطفه ماما همراهم دیگه زایمان کردم ولی به خونریزی شدید افتادم هرکاری میکردن خوب نمیشد دکترا ترسیده بودن انقدر شکمم رو فشار دادن یعنی کرتاژ دستی شدم خیلی اون لحظه سخت بود
ولی در کل الان خوبیم دخترمم 37هفته 3 روز بود با وزن 2600 سالم بود دیگه خدارو شکر بعد بیمارستانش هم واقعا عالی بود سوم شعبان اینم از تجربه زایمانم انشاالله همه خانمای باردار به سلامتی زایمان کنن
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان آرین‌کوچولو🩵🥹 مامان آرین‌کوچولو🩵🥹 ۲ ماهگی
📍تجربه من از زایمان طبیعی📍
دیروز ساعت 11با کاهش حرکت رفتم بیمارستان چون 40هفته بودن دکتر گفت ریسک نمیکنم و ختم بارداری داد
چون دهانه رحمم باز نبود برام امپول فشار زدن و سوند رحمی گذاشتن خیلی درد داشت ولی قابل تحمل بود ۱۱صبح بستری شدم دهانه رحمم کامل بسته بود سرم گرفتم و سوند رحمی 1ساعت بعدش دهانه رحمم شد 1نیم سانت سوند افتاد و دردام شروع شد قابل تحمل بود تا ساعت ۱۱شب شدم ۲نیم سانت سرمو قطع کردن گفتن بخواب تا صبح بعد صبح ساعت ۷باز سروم باز کردن برام باز دردام شروع شد اروم اروم زیاد شد ماما همراه نداشتم ولی ماما بیمارستان کمرمو ماساژ داد حموم برد منو بهتر میشدم گاز بی دردی هم گرفتم خوب بود ولی خب از ساعت 1ظهر ب بعد دردام غیر قابل تحمل شد ولی همچنان ۲ نیم بود دهانه رحمم اومدن خودشون کیسه ابمو. پاره کردن و دردام خیلی شدید شد توی ۲ساعت نیم شدم 10سانت انقد زور زدمو داد زدم گلوم پاره شد
بخیه هم خوردم 27تا تقریبا بچه راحت دنیا اومد ولی جفتم در نمیومد خیلی اذیتم کرد امروز ساعت چهارونیم پسرم دنیا اومد 🥹❤🩵
مامان آراد💙 مامان آراد💙 روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما‌ امیدوارم حال خودتون و تو دلیتون خوب باشه 🙂❤️
من توی37 هفته و 2 روز زایمان کردم و وزن بچم 2900 بود
ساعت 7 عصر دل درد و کمر درد داشتم ولی خیلی کم حس میکردم بخاطر خستگیه تا ساعت 9 صبر کردم ول میکرد و می‌گرفت ولی بازم زیاد نبود قابل تحمل بود ساعت 10 رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت 3 سانتی برو دیر تر بیا رفتم خونه تا ساعت یک و نیم صبر کردم دردام بیشتر شده بود نمی‌تونستم دراز بکشم و در فقط راه میرفتم رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت 5 سانتی تا 6 سانت نشی بستری نمی‌کنیم توی بیمارستان راه رفتم تا ساعت 3 معاینه کرد گفت 7 سانتی بیا کارای بستری رو بکنیم تا سه و نیم طول کشید دردام زیاد شده بود و دیگه راه رفتن هم برام سخت بود رفتم لباس پوشیدم و آماده شدم ، رفتم توی اتاق زایمان و روی تخت دراز کشیدم ماما اومد معاینه کرد کیسه آبم ترکید شروع کردم به زور زدن ساعت 4 و 5 دقیقه بچم به دنیا اومد 🙂❤️
بخیه زدن درد نداشت چون آمپول بی حسی زد
برش هم خوردم اما درد زیاد نداشت چون درد زایمان داشتم بعد به دنیا اومدن بچه همه دردام تموم شد سبک شدم یه چند بار ماساژ شکمی دادن خیلی هم درد نداشت قابل تحمل بود بعد یه ساعت بچه رو دادن شیر بدم دادم بعد منو بردن بخش ، بلند شدم رفتم دستشویی خودم تنها یکمم راه رفتم شب هم مرخص شدم اومدم خونه کارامو خودم میکنم دستشویی و دارو و کارای بچه همرو 🙂❤️
اونقدر ها هم ترسناک نیست و قابل تحمله بچه که به دنیا بیاد همه درداتون تموم میشه انگار نه انگار درد داشتین ، شما هم امیدتون به خدا باشه خدا براتون آسون می‌کنه امیدوارم به سلامتی نینی هاتون رو بغل بگیرین ❤️
اگر درد زایمان داشتید شربت خاکشیر بخورید باعث میشه رحم لغزنده بشه و بچه لیز بخوره زودتر به دنیا بیاد