۵ پاسخ

منم مثل تو شدم قرار بود طبیعی شم ۷ ساعت تو اتاق زایمان طبیعی بودم کیسه ابمم پاره شده بود ولی درد نداشتم بعدش امپول درد زدن یکسانت بودم بردن سزارین ولی عملم خوب بود بعدش پمپ درد گرفتم زباد درد نکشیدم

چه بیمارستانی رفتی دولتی بود

نه به وقتی که همه رو سزا میکردن نه به الان که هزارتا دلیل هست میگن حتما باید طبیعی باشه خدا لعنتشون کنه

چقد واقعا اذیت میکنن یک زن باردارو وقتی طرف نمیتونه زایمان کنه ولکنین ببرین سزارین چرا انقد ازار میدن واقعا موندم خاکتوسرشون

تهوع بخاطره این بوده که معده ات خالی نبوده ادمو تا حد مرگ میبرن خو زلیل نشده ها فشار وقتی بالاس امپول فشار میزنن خو عمل کنین عذاب ندین دیگه

سوال های مرتبط

مامان اولی مامان اولی روزهای ابتدایی تولد
خاطرات زایمان [۸]


دیگ جند باری گزاشتن مادرم بیاد جام هیچی هم نمیزاشتن بخورم تکون نمیتونستم بخورم اون امپول کوفتی میزدن حالم خیلی بد میگرد فشارم میگرفتن هنوز ۱۳ ۱۴ بود دیگ عصر بود دوباره گرفتن ۱۲ بود گفتن خب فشارش اومد پایین امپول فشار بزنید دست دیگ مو اومدن سرم زدن امپول فشارم زدن داخلش ساعت ۶ عصر بود ک زدن ک دستم امپول فشار یکی دیگ اون سرم کوفتی وسط پاهام سوند تو دماغم اکسیژن دیگ به خدا میگفتم بمیرم من فقط بچم زنده بمونه من همینجا بمیرم دیگ خسته شده بودم گرسنه هم بودم یواشکی کیک ابمیوه خوردم تا جون بگیرم یکم ساعت ۷ نیم بود درد اومد سراغم جوری درد داشتم داد میزدم تو اتاق میگفتم تروخدا قطع کنید سوند بزارین راه برم تا آروم بشم ورزشامو برم گفتن نمیشه خیلی درد داشتم خدا اون درد برای دشمنش هم نیاره خیلی عزیت بودم بلند گریه میکردم دیگ فشارم گرفتن دیدن شده ۱۵ چیزی نگفتن دوز امپول فشار خون مو بردن بالا ک حالم بد شد داغی بیشتر حس میکردم چند دقیقه گذشت گفتم شقیقه هام خیلی درد میکنه احساس می‌کردم مغز سرم داره میلرزه اومدن دوباره گرفتن فشارمو
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۱ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم