۷ پاسخ

دقیقا برای منم همین طور بود فقط من صبح بیدار شدم دیدم بچه اصلا تکون نمیخوره و سه روز بود ورم شدید داشتم توی ۳۶ هفته رفتم بیمارستان گفتن فشارت بالاست دفع پروتین داری باید بستری بشی بستریم کردن فشارم مرتب بالا می‌رفت دیگه اورژانسی سزارین شدم

سلام کدوم بیمارستان بودی؟

خداروشکر ک خوب بوده انشالله ک زود سرپا شی عزیزم با دلخوشی کوچولوتو بزرگ‌کنی

بسلامتی
کدوم بیمارستان

اخی بسلامتی انشالله عزیزم
چقد خوب گفتی من خیالم راحت شد

نه اصلا دردم نگرفت

درد داشتی رفتی

سوال های مرتبط

مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان دلوین مامان دلوین ۳ ماهگی
تجربه سزارینم
من دیروز ساعت هفت رفتم بیمارستان برا عمل پرونده تشکیل دادم لباس عمل پوشیدم رفتم سوند وصل کردن بهم که اونطوری که گفتن نبود اصلا حس نمیشد الکی میگن که درد داره و فلان
بعد بردنم اتاق عمل سرم و همه چی برام وصل کردن دکتر بیهوشی اومد امپول زد ب کمرم اونم دروغ بود که میگفتن درد داره اصلا درد نداشت اصلا نفهمیدم کی زدن بهم بعدشم کم کم پاهامو حس نکردم عمل شروع شد بعد پنج دقیقه بچه رو اوردن که خداروشکر اصلا درد نداشت بعدش بردنم برام پمپ درد گذاشتن با دوتا شیاف و کلی امپول مسکن زدن تو سرم برام تاالانم که دردام اوکی بود اصلا درد زیادی نداشتم فقط یکم تو‌راه رفتن اذیت شدم اونم اولین بار که بلندم کردن سرم گیج رفت کم موند بود که بیفتم خداروشکر مامانم گرفت منو و تموم شد ظهر ساعت ۱۲مرخصم کردن و هیچ مشکلی تاالان نداشتم پس الکی میگن همش درده و فلان من همش۱۷سالمه و خیلیم ترسو بودم که اصلا نگران کننده نیست
#فرزند پروری
#فرزند پروری
#پوشک
#شیر خشک
مامان جوجه طلاییا🐣 مامان جوجه طلاییا🐣 ۲ ماهگی
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آرن مامان آرن ۱۰ ماهگی
سلام دوستان من زایمان کردم سزارین میخوام بهتون تجربم و بگم چون خودم خیلی دوست داشتم تجربه دیگران بخونم
من ساعت ۶ونیم صبح اومدم بیمارستان پاستور نو دیگه یه سری فرم و....پر کردم ان اس تی و فشارمو گرفت آنژوکت زد به دستم ازمایش خون ازم کرفتن بعد تو همون بخش سوند برام زدن هنوز بی حس نشده بودم ولی واقعا واقعا اصلا حتی یه کوچولو هم درد نداشت اول بتادین ریخت بعد سوند گذاشتن بعد من و کم کم بردن اتاق عمل بهم سرم و دستگاه فشار و ....زدن کلی باهام حرف زدن شوخی کردن تا دکتر اومد امپول بی حسی و زدن واقعا اونم اصلا اصلا درد نداشت تا اینجا انژوکت که بهم زدن دردش از بقیه چیزا بیشتر بود یعنی اونا هیچ دردی نداشتن بعد هم دراز کشیدم پاهام مثل سنگ شده بود کاملا بی حس بودم ولی قشنگ کشش هایی که رو بدنم انجام میشد و خالی شدن شکمم و حس میکردم یذره درد حس میکردم ولی نمیفهمیدم که کجام فقط میگفتم درد دارم😂😊 بعدش دیگه بهم دارو زدن خوابیدم تا تقریبا ساعت ۱۱ و نیم به هوش اومدم تخت اتاق ریکاوری خیلی سنگ بود کمرم درد میگرفت گفتم یه چیز بزارین وسط گودی کمرم که پارچه اوردن تا الان سخت ترین قسمتش این بود من و از تخت ها جابه جا کردن اوردن تا بخش و تینکه شکمم و سه بار فشار دادن اونم درد داشت