تجربه زایمان سزارین من🤰🏻
پارت دوم🌸

شبش که کلا خوابم نگرفت!
هم استرس عمل و سوند و ماساژ شکمی و درد بعد عمل🫠، هم ذوق و شوق برای شنیدن صدای گریه ی بچه هام بعد تولد و دیدن روی ماهشون🥹
خب من که دیگه از 11 شب چیزی نخورده بودم، دکترم ساعت 9 اومد بالاسرم و گفت آماده شم برای عمل.
لباس اتاق عمل پوشیدم و پرستار اومد برام سوند بزاره، طبق چیزی که توی اکثر تجربه ها خونده بودم منتظر درد و سوزش شدید بودم ولی واقعا هیچ درد و سوزشی نداشت برام و غول مرحله اول رو رد کردم😄🥴

بعدش سوار ویلچر منو بردن تا اتاق عمل و اونجا رو تخت دراز کشیدم و وارد اتاق مخصوص شدم🫠
کارای قبل بی حسی مثل سرم و چک فشار و... انجام شد و دکتر بیهوشی اومد و برام بی حسی رو زد، شونه هامو افتاده و رو به جلو خم کردم و نفس عمیق کشیدم و شل کردم بدنمو، و واقعا برام مثل نیش پشه بود دردش و اون چیزی که قبلش شنیده بودم راجب دردش اصلا حس نکردم... و خداروشکر این مرحله هم با موفقیت رد شد😄

۵ پاسخ

خدایی از زایمان الکی قول درست کردن من به شدت ضعیفم تو درد و تحمل خیلی پایینی ام دارم ولی اصلا اذیت نشدم

خداروشکر تا اینجا خوب گذشته 😂😂😂

من نشستم منتظر تا همشو بخونم….درخواست دادم میشه قبول کنید؟

چه خوب‌منم استرس دارم بگو

یه سوال شورت مخصوص میخواد یا نه؟

سوال های مرتبط

مامان آرنیک مامان آرنیک ۸ ماهگی
مامان آرنیک مامان آرنیک ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من اومدم و ی چنتا ازمایش خون خود بیمارستان ازم گرفتن و گفتن باید سوند رو وصل کنیم بعد بریم اتاق عمل مخالفت کردم و گفتم تو اتاق عمل همون موقع بی حسی برام بزنین گفتن نمیشه و اینا خلاصه زدن سوند رو و از دردش تا خود اتاق عمل گریه کردم از بس درد داشت تو اتاق عمل دکترم که فهمید جریانو ی کم باهاشون بد برخورد کرد گفتش ک چرا زدید سوند رو و باید همینجا تو اتاق عمل براش میزدیم و اینا
سوندو رو دراوردن بران چون دردش قابل تحمل نبود و رو تخت دراز کشیدم برا بی حسی دکتر بیهوشی اومد و خیلی راحت بی حسم کرد ولی ی چن دقه دیقه حالت تهوع شدید و سرگیجه نفس تنگی گرفتم طوری ک همونجا زردی از معدم زد بیرون و اندانسترون ک چنتا بهم زدن بهتر شدم و کامل بی حس شدم و بچه رو برداشتن و منم بردن ریکاوری اینا و‌بعدش انتقال دادن به زایشگاه و کم کم دردام شروع شدن از درد شدید دیروز تا الان نتونستم تکون هم بخورم مسکن و شیاف و اینا هم ارومم نمیکنن
خلاصه ک تجربه خوبی برام نبود ولی بخاطر روی قشنگ نینینم همه چیو تحمل کردم و کنار میام
بیمارستان خصوصی عمل کردم هزینش 29 تومن شد با دستمزد دکتر
38 هفته و 1 روز بچه رو برداشتن وزنش 3 کیلو بود دقیق و قدش 50
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...