پارت دو❤
رفت و دوباره اومد یه دو دقیقه نگاه دستگاه کرد و گفت الان بری سزارین خیلی بهتره تا دردو بکشی ریسکش بالاست جون نی نیم درخطر بود🥺ودکترم رفت و نیم ساعت بعد اومد گفت پاشو میخوا بفرستمت سزارین ضربان قلبش خیلی اوفت کرده یهو بالاسرم پرشد از پرستارو دانشجو من چی ریده بودم😂با ویلچر اومدن بردنم قبل رفتنم دکترم برام سوند گذاشت وایییییییی مردمممممم خیییلی درد داشت لباسمو عوض کردن و منو سریع بردن در اتاق عمل ی پرستار دستمو گرفت بردم سمت تخت اومدم بشینم سوندم درومد😐دکتر بیهوشی اومد برام امپول بی حسی زد که خیلی درد داشت دیگه خداروشکر موقع بی حسی بازم برام سوند گذاشتن دراز کشیدم اکسیژن گذاشتن برام فشارمم ۱۶ بود انقد استرس داشتم ی دکتر اومد و شروع کرد به بتادین زدن من انقد استرس گرفته بودم ک بدنم میلرزید چنان میلرزیدم ک نگو دیگه کم کم بی حس شدم و چیزی نفهمیدم ساعت ۱۲ شب بود رفتم اتاق عمل ۱۲ و ده دیقه صدای گریه نی نی رو شنیدم🥹🥰

۳ پاسخ

عزیزم مبارک باشه♥️
منم با کلی ورزشو پیاده روی ک کرده بودم
ب امید طبیعی رفتم بیمارستان
قبلش قرار بود برای معاینه لگن برم ولی جدی نگرفتم
و متاسفانه وقتی رسیدم بیمارستان با اینکه پنج سانت دهانه رحم باز بود ،بخاطر تنگی لگن سزارین اورژانسی شدم
ولی خداروشکر ن سوند درد داشت و ن بی حسی .با اینکه خیلی ادم ترسوییم😅♥️

یعنی بند ناف دورگردنش باشه یزارین میشیم؟؟

بنظرم چون اورژانسی رفتی اینجوری شده
😅
ولی خداروشکر بسلامتی نی نی رو بدنیا اوردی🥹

سوال های مرتبط

مامان آرنیک مامان آرنیک ۱۰ ماهگی
مامان جوجه طلاییا🐣 مامان جوجه طلاییا🐣 ۵ ماهگی
مامان Hirad🩵☃️ مامان Hirad🩵☃️ ۸ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۱ ماهگی
مامان جاوید کوچولو💙 مامان جاوید کوچولو💙 ۱ ماهگی
پارت سه❤
تا بخیه زدن و اینا ساعت ۱۲ و چهل و پنج دیقه از اتاق عمل بردنم بیرون بعد بردنم سمت ریکاوری بعد ی پرستار اومد نی نی رو گذاشت بغلم و ی سینمو دراورد و گذاشت دهنش وای بهتتتترین حس بود😍🥰تمام سختی و درد ها یادم رفت تند تند نی نی رو بوس میکردم بعد دیگه بردنم سمت بخش تا در باز شد همهههه دم در بودن شوهرم برادرشوهرام جاریام مادرشوهرم دختر جاریم😍همه دنبال نی نی میگشتن به جز شوهرم  بعدشوهرم اومد دستمو گرفت و تند تند بوسم میکرد و حالمو میپرسید میگفت چرا انقد میلرزی نفسم خداروشکر که حال دوتاتون خوبه🥹چقد این لحظه خوب بود🥹😍شوهرم شرینی به ی پرستار داد تا نی نی رو اورد😍بعد بردنم تو ی اتاق چهار تخته ی پرستار اومد جامو درست کرد و زیر انداز انداخت و شیاف زد برام دیگه تا ۱۲ ساعت گفتن چیزی نخور بعد ۱۲ساعت میتونی راه بری و مایعات بخوری اولین راه رفتنم بعد عمل برام سخت بود ولی قدم میزدم پنج شیش بار بلند شدم راه رفتم هرسری برام بهتر میشد راه رفتن سعی کنید قدم بزنید ی نفر دستتونو بگیره راه برین
اینم از تجربه زایمان من فقط سخت ترین چیز اولین راه رفتن بعد عمل و اون سوزن بی حسیه وگرنه سختی نداره و فقط یک ساعت طول میکشه نی نی تو بغلته😍
حالا بعدش درد بخیه و سرگیجه و بی حالی داره ولی وقتی نگاه بچه میکتی یادت میره🥰دقیقا به تاریخ ان تی روز ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ نی نی خوشگل من اومد بغلم خداروشکر😍❤🥰
انشالله که همه باردار ها به سلامتی و راحتی زایمان کنن❤🤲
مامان آرمانم مامان آرمانم ۶ ماهگی
داستان زایمان من
نکته : بدن هرکس با دیگری کاملا متفاوت و قابل تعمیم نیست صرفا برای تجربه و آگاه سازی ذهن هستش
صبح ساعت ۶ و نیم رسیدم بیمارستان
بردنم بلوک زایمان ، پرونده تشکیل دارن نوار قلب و آزمایش گرفتن
ساعت ۷ بردنم اتاق عمل ، خیلی استرس داشتم خیلی
امپول اپیدورال دردش خیلی معمولی بود
دو دقیقه بعد از تزریق از کف پا حس داغ شدن پیدا کردم بعد یه تنگی نفس عجیب گرفتم که مثل سلیطه ها داشتم داد میزدم من حالم خیلی بده
ماسک اکسیژن برام گذاشتن ،بعد ۳ دقیقه نرمال شد و تونستم آروم نفس بکشم
از تیغ یه حسی مثل کشیده شدن ناخن رو پوست حس میکردم
خیلی سریع صدای گریه جوجه اومد
بعد نوبت ساکشن بود که بنظرم واقعا درد داشت و من داشتم دوباره داد میزدم من درد دارم و میگفتن طبیعی تحمل کن تموم شده
سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی گذاشتن که من دردی حس نکردم
نی نی من ۷ و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و رفتیم ریکاوری
بچه پیش خودم بود تو ریکاوری
اونجا لرز گرفتم و تا یک ساعت بعدش ادامه داشت که با سرم ها از بین رفت
دو ساعت بعد عمل کمر درد و جای بخیه داشت امونم رو می‌برید
که با پمپ درد و شیاف قابل تحمل می شد
و درد تا ساعت ۷ شب ادامه داشت و کم کم کمتر شد
وزن نی نی دو کیلو و هفتصد بود و قدش ۴۸ سانت تو ۳۸ هفته و ۴ روز