پارت سه❤
تا بخیه زدن و اینا ساعت ۱۲ و چهل و پنج دیقه از اتاق عمل بردنم بیرون بعد بردنم سمت ریکاوری بعد ی پرستار اومد نی نی رو گذاشت بغلم و ی سینمو دراورد و گذاشت دهنش وای بهتتتترین حس بود😍🥰تمام سختی و درد ها یادم رفت تند تند نی نی رو بوس میکردم بعد دیگه بردنم سمت بخش تا در باز شد همهههه دم در بودن شوهرم برادرشوهرام جاریام مادرشوهرم دختر جاریم😍همه دنبال نی نی میگشتن به جز شوهرم  بعدشوهرم اومد دستمو گرفت و تند تند بوسم میکرد و حالمو میپرسید میگفت چرا انقد میلرزی نفسم خداروشکر که حال دوتاتون خوبه🥹چقد این لحظه خوب بود🥹😍شوهرم شرینی به ی پرستار داد تا نی نی رو اورد😍بعد بردنم تو ی اتاق چهار تخته ی پرستار اومد جامو درست کرد و زیر انداز انداخت و شیاف زد برام دیگه تا ۱۲ ساعت گفتن چیزی نخور بعد ۱۲ساعت میتونی راه بری و مایعات بخوری اولین راه رفتنم بعد عمل برام سخت بود ولی قدم میزدم پنج شیش بار بلند شدم راه رفتم هرسری برام بهتر میشد راه رفتن سعی کنید قدم بزنید ی نفر دستتونو بگیره راه برین
اینم از تجربه زایمان من فقط سخت ترین چیز اولین راه رفتن بعد عمل و اون سوزن بی حسیه وگرنه سختی نداره و فقط یک ساعت طول میکشه نی نی تو بغلته😍
حالا بعدش درد بخیه و سرگیجه و بی حالی داره ولی وقتی نگاه بچه میکتی یادت میره🥰دقیقا به تاریخ ان تی روز ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ نی نی خوشگل من اومد بغلم خداروشکر😍❤🥰
انشالله که همه باردار ها به سلامتی و راحتی زایمان کنن❤🤲

۸ پاسخ

🤗🤗🤗🤗

قدم نورسیده مبارک عزیزم

ایشالله زیر سایه پدرمادرش بزرگ بشه

خداروشکر عزیزم خوش قدم باشه کدوم بیمارستان بودی؟
من چمران بودم افتضاح همراهام نمیتونستن برام شیاف بزنن نزدن برام انقد اون جند ساعت درد کشیدم😪😪😪

مبارک باشه عزیزم قدمش خیر باشه برات کدوم دکتر سزارینت رو انجام داد؟

مبارکه ❤ نی نی من هم405/5/31به دنیااومدساعت 11شب

اون لحظه ک میگن رحمو ماساژ میدن سخته؟

خداروشکر بسلامتی عزیزم خدا حفظش کنه براتون
کاشکی منم سزارینی باشم خودم

عزیزمم مبارک باشه 😍😍

سوال های مرتبط

مامان جاوید کوچولو💙 مامان جاوید کوچولو💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت دو❤
رفت و دوباره اومد یه دو دقیقه نگاه دستگاه کرد و گفت الان بری سزارین خیلی بهتره تا دردو بکشی ریسکش بالاست جون نی نیم درخطر بود🥺ودکترم رفت و نیم ساعت بعد اومد گفت پاشو میخوا بفرستمت سزارین ضربان قلبش خیلی اوفت کرده یهو بالاسرم پرشد از پرستارو دانشجو من چی ریده بودم😂با ویلچر اومدن بردنم قبل رفتنم دکترم برام سوند گذاشت وایییییییی مردمممممم خیییلی درد داشت لباسمو عوض کردن و منو سریع بردن در اتاق عمل ی پرستار دستمو گرفت بردم سمت تخت اومدم بشینم سوندم درومد😐دکتر بیهوشی اومد برام امپول بی حسی زد که خیلی درد داشت دیگه خداروشکر موقع بی حسی بازم برام سوند گذاشتن دراز کشیدم اکسیژن گذاشتن برام فشارمم ۱۶ بود انقد استرس داشتم ی دکتر اومد و شروع کرد به بتادین زدن من انقد استرس گرفته بودم ک بدنم میلرزید چنان میلرزیدم ک نگو دیگه کم کم بی حس شدم و چیزی نفهمیدم ساعت ۱۲ شب بود رفتم اتاق عمل ۱۲ و ده دیقه صدای گریه نی نی رو شنیدم🥹🥰
مامان سوینا مامان سوینا روزهای ابتدایی تولد
اینم از نی نی من 🩷🧿🧿
تاریخ ۱۴۰۵/۵/۶ساعت ۱۰ونیم بود بردنم اتاق عمل
ساعت ۱۱وبیست دقیقه توی ریکاوری بودم بعد ساعت یک بردنم بخش خداروشکر عملم خوب بود ولی ماساژ رحمی وحشناکه که برای من چهاربار انجام دادن این قسمت سخت بود برام
الانم بخیه هام انگار عرق سوز شدن میسوزن و نی نی زردی داره خیلی غصم شده البته همون شب ک زایشگاه بود زردیش شد ۷ونیم وگفتن توی ۲۴ساعت اولی نباید اینقد باشه و خطرناکه و اعزام شد بیمارستان وفردا عصرش ینی ۷مرداد اومد پایین زردی مرخص کردن آوردم خونه حس کردم خیلی زرد شده بردمش چک کنن زردیش رو گفتن ۱۷هست والانم دستگاه گرفتیم گذاشتیم توی دستگاه اینم از زایمان من خیلی ب دعاتون محتاجم برا منو نی نی دعاکنید عزیزان
راستی تواتاق عمل واسه همه ی مامانای باردار خانمای چشم انتظار دعاکردم ایشالا قسمت همه ی خانمای سرزمینم و باردارها هم ب سلامتی ایشالله فارغ شن
واون دوست عزیزم فهیمه جان خیلی دعات کردم اگه تاپیکمو خوندی پیام بذار برام من ندارمت گلم
مامان مانا 😍🩷 مامان مانا 😍🩷 ۱ ماهگی
سزارین پارت 3 : نی نی بردن منم در حال بخیه زدن بودن و بعد یک ساعت ریکاوری رفتم بخش ..و بنظرم پروسه عمل خیلی راحته و بچه بی دردسر دنیا میاد اما مهم ترین بخش سزارین درد های بعدشه
بی حسی پام کم کم رفت و درد عجیبه سراغم اومد واقعا درد بعد عمل زیاده و اینکه شیاف و این چیزا آرومش نمیکنه اما بازم تا صبح درد گذروندم و رسید به قسمتی که باید راه میرفتم.. سخته ترین مرحله سز اولین راه رفتن بعد عمله واقعا سخت و دردناکه که هر طور شده باید انجامش بدی اما سختیش همون قدم های اوله بعدش به دردش عادت میکنی و اینم توجه کنید با اون همه درد و سختی راه رفتن باید بچه رو هم شیر بدین خودتون جمع و جور کنید باید روحیه بالایی داشته باشین
من خودمو نزدم به استراحت با هر سختی بلند شدم و راه رفتم و بسختی دسشویی رفتم لباس هامو عوض کردم تو سالن قدم میزدم تا بگذره دیگه عوض کردن پانسمان درد نداره اصلا نگران اینم نباشید روز بعد هم مرخص شدم و اومدم خونه ... خداروشکر درد ها کم کم داره کمتر میشه و خوابیدن برام راحت تر ... من از انتخابم راضی هستم و برگردم عقب بازم سزارین میکنم حالا هر سوال دیگه ای بود در خدمتم
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۴ ماهگی
مامان سما✨🩷 مامان سما✨🩷 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت 3
بعد حدودا 10 دقیقه صدای گریه دخترم و شنیدم و دکتر می‌گفت چقد خوشگله صحیح و سالم 🥹 تا آخرین لحظه نگران بودم که بچم ضعیفه و میبرن بستریش میکنن
صدا گریش که اومد منم از چشام اشک میومد خیلی حس قشنگی بود اون لحظه رو واسه همه آرزو کردم
لباساش و پوشوندن و پرستار آورد صورت دخترم و چسبوند به صورتم کلی قربون صدقه اش رفتم و بردنش تو ریکاوری منم بعد چند دقیقه که بخیه زدن بردنم ریکاوری و اونجا پرستار آورد بچه رو شیر دادم یه ساعتی گذشت و رفتیم بخش کم کم اثر بیحسی داشت می‌رفت شکمم درد داشت ولی پاهام تا 3 ،4 عصر هنوز بی حس بود پرستار یکی دو بار اومد مسکن زد دردش قابل تحمل بود برام تا 8 شب هم گفته بودن چیزی نخورم بعد اون شروع کردم و چای و نسکافه و مایعات خوردم بعد شامم گفتن که راه برم اولین بار خیلی درد داشت با کمک مامانم بلند شدم و راه رفتم ولی بعدش دردم کمتر شد و کمی استراحت کردم دومین بار هم بلند شدم راه برم دردم کمتر از بار اول بود فرداش ظهر هم مرخص شدیم و اومدیم‌خونه انشالله قسمت همه مامانای باردار و اونایی که منتظر نی نی هستن🥹😍
مامان elvin ❤️ مامان elvin ❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
ساعت ۱۱:۱۵ دکتر بیهوشی اومد التماس میکردم که آروم بزنه و وقتی میخواد بزنه بهم بگه موقع وارد شدن سوزن یهو تکون نخورم گفت باشه ولی نگفت کی زد 😂 استرس شدید داشتم یهو دیدم پاهام گرم شدن گفت فهمیدی گفتم چیو بعد گفتم مگه زدین گفت آره الان دومی میزنم منم تکون نخوردم دومی زد بعد پاهام کامل گرم شدن من پایین اوردن بعد پرده سبز کشیدن انگشت های پاهام میتونستم تکون بدم فکر کردم بی حس نشدم ولی گفتن پاهات ببر بالا نتونستم دیدم که اره بی حس شدم بعد دکترم اومد اول روی شکمم کامل بتادین زدین بعد با یه چیز که صدا داشت نمدونم دستگاه بود چی بود بریدن من هم از اینه لامپ نگا میکردم بعد یهو صدا نی نی کوچولوم اومد خیلی ذوق داشتم ببینمش پرستاره برد تمیزش کرد اوردش پیشم 🥹 بعد موقعی که داشتن شکمم بخیه میزدن من اکسیژنم پایین اومد انگار داشتم بیهوش میشدم من صدا زدن در جا پریدم بعد تموم شدن من بردن یکم به خودم بیام 🤰🏻
به خودم که اومدم باز داشتم بیهوش میشدم یه پرستار اومد و اکسیژن وصل کرد بعد نی نی رو آوردن شیر دادم چهارشنبه ساعت ۱۱:۳۵ نی نی با وزن ۲۵۴۰گرم قد ۴۸ دور سر و سینه ۳۳ به دنیا اومد بعد که شیرش دادم بردنم بالا تو بخش وقتی از در اتاق عمل اومدم بیرون همه منتظر من بودن شوهرم دیدم ذوق کردم نی نی هم پیشم بود داشت با ذوق نی نی رو نگا میکرد بعد رفتم تو اتاق بستری تا شب بی حال بودم و خوابم میومد نفهمیدم کیا اومده بودن ملاقاتم 🤭
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۰ ماهگی
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم