تجربه زایمان پارت ۷
برگشتم زایشگاه و دیدم دوستام هنوز هستن و باز زایمان طبیعیا رو نگاه میکردن یکی از زائوها ۲۰سالش بود و با چشمم دیدم چطور بخیه میزدن🤕باز همونجا خداروشکر کردم که سزارینی ام😂
یکم تو زایشگاه چرخیدم تا اینکه نوبت عمل من شد و دوباره همون خانم چادر سرم کردو منو برد اتاق عمل وقتی دکترمو دیدم سلام کردم و باهاش کمی صحبت کردم و ازش درخواست پمپ درد کردم و گفت تو اتاق عمل به دکتر بیهوشی که اومد بگو
وارد اتاق عمل که شدم از عمل قبلی خون و اینا بود که داشتن تمیز میکردن یکم اتاق عمل ترسناک بود اما ظاهرمو حفظ کردم و روی تخت جراحی دراز کشیدم و بعد از کمی دکتر بیهوشی اومد که یه پسر خیلی خیلی جوون و خوشتیپی بود و من یهو ترس تجربه نداشتن به جونم افتاد😂😂😂😂😂 بهم گفتن بشین و سرتو بیار تو سینت و گردنتو خم کن و من منتظر یه درد شدید بودم کمرمو بتادین زدن و بعدش سوزن بی حسی رو زد که میتونم بگم از درد امپول معمولی دردش کمتر بود و اصصصصلا اونجور که فکر میکردم غول نبود و خیلی ساده بود
بعدش دراز کشیدم و بلافاصله حس کردم پاهام شروع به گرم شدن کرد
همین که بی حسی رو گرفتم سریع پرده گذاشتن جلو صورتم و دستامم به بغل های بدنم تو یک پایه مانند فیکس کردن
ادامه پارت بعد

۵ پاسخ

من زایمان طبیعی بودم ولی ی اتاق جدا اصلا اجازه نمیدن کسی بیاد نگاه کنه

چقد کامل و قشنگ توضیح دادی زود به زود بزار😢

منم میخاستم برم کرمی الان مررد شدم کااموز بخیه میزد یا ماما؟ بنظرت کرمی واسه طبیعی خوبه یا ن؟

عزیزم چطور اجازه میدادن که بخیه زدن اون مادر و ببینید
خوب قسمت خصوصی بوده
معمولا اجازه نمیدن

اون سوزنه اصلا درد نداره منم دوباره تجربشو دارم منتها تو طبيعي

سوال های مرتبط

مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۴ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۵ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان دیاکو(پسته) مامان دیاکو(پسته) ۵ ماهگی
ستجربه سزارین پارت ۳
با اینکه اینجا خونده بودم سوزن بی حسی درد نداره ولی ازش میترسیدم
رفتیم تو اتاق عمل درست عین فیلما که دیده بودم بود! یه پنجره بزرگ قدی داشت که ویو بیرون بود هوا ابری بود وقتی اونجا رو نگاه میکردم استرسم کم میشد
کادر اتاق عمل دکتر بیهوشی و همه خانمایی که اونجا بودن خیلی خوش اخلاق و مهربون بودن مخصوصا دکتر بیهوشی که کلی باهام حرف زد
وقتی سوزن رو میخواست بزنه یه پسری از کادر اتاق عمل کنارم بود که با دو دستام دستشو محکم کرفتم
ولی واقعا هیچ دردی حس نکردم و خیلی سریع بعد از تزریق بیحسی منو خوابوندن
خیلی سریع پاهام داغ شدن
دکتر گفت پاهات ببر بالا یکم تونستم چند دقیقه بعد که گفت دیگه نتونستم
جلومو گرفتن و دکترم اومد داخل
باهام صحبت میکرد و یه کارایی میکرد که اصلا نمیفهمیدم چیکار میکنه و شروع کردم به تکون خوردم چپ و راست میشدم فکر میکردم هنوز دارن بتادین میزنن
که یهو صدای گریه هاشو شنیدم
همه چی خیلی سریع پیش رفت و دکتر شروع کرد به بخیه زدن
جوجه رو اوردن کنارم دیدمش و صورتش رو چسبوندن به صورتم
بعد از اون منو بردن تو ریکاروی...
مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
پارت 5️⃣

به طرز عجیبی استرس نداشتم و آروم بودم. تا اون لحظه من و دکترم همدیگه رو ندیده بودیم. یهو دیدم یه خانم میانسال با لباس اتاق عمل از دور اومد سمتمون و فامیلم رو صدا زد و خودش رو معرفی کرد. خیلی مهربانانه باهام احوالپرسی کرد و بهم گفت خیلی عمل راحتیه اصلا نگران نباش. بهش گفتم من فقط از آمپول بی حسی یخورده میترسم. گفت اصلا چیز خاصی نیست. خیلی حس خوبی ازش گرفتم. چند دقیقه بعد یکی از پرسنل اتاق عمل اومد و منو برد اتاق عمل. بهم گفتن برم روی تخت دراز بکشم و لباسمو در آوردن و تند تند شروع کردن به مالیدن بتادین به شکمم. اونجا بود که یهو یه استرسی اومد سراغم. تازه فهمیدم کجا اومدم😅
یکی از پرستارها بهم گفت خودتو شل بگیر میخوایم برات سوند بزنیم. پرسیدم درد داره؟ تا اومدن جواب بدن دکتر گفت خودم براش میزنم. واقعا هم درد نداشت فقط یه سوزش خیلی کم حس کردم ‌که اصلا چیزی بود. بعد دکتر بیهوشی اومد. بهم گفت بشین و تا جایی که میتونی به جلو خم شو. با اون شکم گنده واقعا خم شدن به جلو کار سختی بود🤭
به نظرم آدم از هرچی بترسه ترسناک میشه. من فقط از این آمپول میترسیدم، یخورده هم برام دردناک بود.بهم گفتن تا بی حس نشدی سریع بدنتو روی تخت توی وضعیت مناسب قرار بده. یک دقیقه بعد احساس کردم پاهام دارن گرم میشن.
مامان جوجه طلاییا🐣 مامان جوجه طلاییا🐣 ۴ ماهگی
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان اورهان 🐣🧿 مامان اورهان 🐣🧿 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دوم

بعدش اومدن بردنم سمت اتاق عمل جلو در خانوادمو دیدم و خداحافظی کردم 🥺 ( اون لحظه برای همتون دعا کردم واقعا ) داخل اتاق عمل خیلی سرده کل بدنم داشت میلرزید دکتر بیهوشی پرسید بی حسی میخوای یا بیهوشی ؟منم سپردم به خودشون اونام گفتن استرست بالاست بدنت داره میلرزه بهتره بیهوش بشی خلاصه بیهوشم کردن یهو با درد وحشتناکی از زیر سینم تا پایین پاهام بیدار شدم همچنان داخل ریکاوری تو خواب و بیداری بودم که دیدم بچه رو اوردم گذاشتن رو سینم وقتی مک زد انگار واقعا یکی از اعضای بدنمو دوباره چسبوندن بهم 🥺 شروع کردم به گریه کردن بعد بردنم بخش خیلی درد داشتم همش گریه میکردم چون بیهوش شده بودم یکم خوابیدم بیدار که شدم دردم خیلی کمتر شده بود ( پمپ درد داشتم ) پمپ درد خیلی خوبه حتما بگیرید من شیاف و فردای عمل گذاشتم . فردای عمل پمپم که تموم شده بود دردم بیشتر شد که شیاف دادن بهم
قبل از بلند شدنم دو تا شیاف بزارید بعد چند دقیقه بلند شید ( من بلند شدنی زیاد درد نداشتم فقط نمیتونستم صاف راه برم انگار کمرم قفل شده بود )
#سزارین