سوال های مرتبط

مامان 🧸گوگولی ها🧸 مامان 🧸گوگولی ها🧸 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت سوم

سوزن رو بهم زدن و ان اس تی بهم وصل کردن و از ساعت ۵ بعد از ظهر بهم زدن درد داشتم میگرفت ول میداد و انقباض های شدید میگرفت همینجوری هر ده دقیقه ۴ بار انقباض داشتم تا شب همینجوری درد داشتم هر ده دقیقه ۴ بار درد داشتم اومدن معاینه کردن گفتن همون ۲ سانتی گفن اگه تا صبح باز نشد سزارین میکنن دیگه دردام همون بود و میشد تحمل کنی چجچوری بود اروم بودی بچه خودشو سفت میکرد مثل سنگ دلدرد و کمردرد همین که ول میکرد دلدرد و کمردرد خوب میشد بعدش هرباری که درد میومد سراغم ورزش میکرد حرکت لگنی پیاده روی وسط سالن با درد، اسکات میزدم لبه تخت، رقص کمر حالت سجده لگنمو چرخش میدادم . دیگه تا ساعت ۱۲ شب سرم داشتم و دیگع قطع کردن و گفتن دیگه استراحت کن بخواب همین که سرم قطع کردن دردهای منم رفت خوابیدم ساعت ۶ صبح اومدن دوباره بهم وصل کردن اینبار دردام طولانی در شد همینجوری ورزش مردم دیگه درداش قابل تحمل نبود و یکم اخ ناله بعدش ان اس تی بهم وصل کردن و گفتن چه انقباض های خوبی اگه اینجوری ادامه بدی ساعت تا ۵ عصر زایمان میکنی
ادامه پارت چهارم
مامان افرا مامان افرا ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی🤰🏻

اول از اینجا شروع کنم که چند روز قبل زایمانم یه دردی زیر دلم کشید و ول کرد و دیگه نگرفت چند دیقه بعدش متوجه اسهالی شدم اما فکر میکردم به خاطر شربت خاکشیره و توجه ای نکردم شبش رفتم پیاده روی و دو ساعت پیاده روی کردم بعد اومدم خونه حرکتای ورزشی انجام دادم اما هیچ دردی نداشتم تا اینکه از صبح ش شکمم هی شل وسفت میشد و یکم نگران شدم رفتم بیمارستان معاینه م کردن گفتن شما ۴ سانت بازی چطور متوجه درد نشدی دیگه بستریم کردن اصلا استرس و ترسی نداشتم و تا نیم ساعتی با ماما های بخش صحبت میکردم اما بعد از اینکه اومدن امپول فشار تزریق کردن دردام شروع شد هی مزگرفت ول میکرد و من تحمل میکردم اما درد اخری که اومد تو بدنم دیگه ول نکرد و ماما ها متوجه شدن که درد دارم متخصص بیهوشی اوردن و برام اپیدورال زدن اصلا حس نکردم چطوری اپیدورال بهم زده شد بعد از زدن اپیدورال کلا دردام رفت و دیگه هیچی حس نکردم اما لرزش بدن داشتم به خاطر امپول بی دردی که زده بودن دیگه ازشون خواستم که برام پتو بیارن تا انداختمو یکم تنم گرم شد ماما اومد معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت دیگه یکم حرکتای سجده و اسکوات زدم و خوابیدم باز بیست دیقه بعدش اومدن معاینم کردن گفتن سر بچه بیرونه زور بزن تا ببریم بخش زایشگاه من چون درد نداشتم هیچی حس نمیکردم و تونستم با چند تا زور و نفسای که تمرین کرده بودم بچم رو دنیا بیارم و زایمان من فقط ۴ ساعت طول کشید ۱۲ رفتم و ساعت ۵ دخترم به دنیا اومد و بعدش برام بخیه زدن که اصلا وقتی دخترم رو سینم بود متوجه نشدم و از زایمان یه خاطره خوب ساختم.
مامان هامین 🧸🩵 مامان هامین 🧸🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟡
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان و گفتم که تحرکات بچه کم شده و بعداز nst و معاینه که دوسانت بودم ساعت ۸ شب بستری شدم . دکتر شیفت شبم خانم مساعد بود که گفتن برام آمپول فشار بزنن ، بعداز دوساعت دیدم دردی ندارم و به دکتر گفتم و اومدن چک کردن دیدن آمپول فشار رو تو سرمم نزدن 😐وهمین باعث شد شروع دردام با دوساعت تاخیر باشه ، ماماهمراهم اومد بالا سرم و بهم ورزش روی توپ داد و هر چند دقیقه‌ یکبار میومدن معاینم میکردن و شیاف گل مغربی میذاشتن برام.که تو یکی از معاینه ها کیسه آبم پاره شد
ساعت ۱۰ شب کم کم انقباضاتم شروع شد و همزمان ورزش هم میکردم. نزدیک ساعت ۱ شب فشارهام بیشتر و بیشتر شد و بهم گفتن که برم حالت سجده و همون موقع گاز بی حسی هم بهم زدن که حالم واقعا بد میشد و نفس کم میاوردم و هوشیاریم کم میشد ، شربت شیره و خرما میخوردم حالم بهتر میشد و دوباره میرفتم سجده. اومدن معاینه کردن دیدن ۱۰ سانتم و بردن اتاق زایمان و با چندتا فشار بچه به دنیا اومد و گذاشتن رو سینم و بعد بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن که زیاد دردش رو متوجه نمیشدم . و حس سبکی بعدش خیلی خوب بود، توصیه ی من
به کسایی که میخوان زایمان طبیعی بکنن ، گرفتن یه ماما همراه خوبه که واقعا تو پروسه ی زایمان کمک می‌کنه 😊
مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان نقل نارگیلی مامان نقل نارگیلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان با سرم فشار
پارت‌دوم
۷ونیم صبح روز جمعه بیمارستان بودم. معاینه شدم گفتن ۲ ونیم سانتی. از ۸ونیم صبح سرم فشار رو برام شروع کردن ولی هیچ دردی نداشتم. دکترم نزدیک ۱۱صبح اومد بالاسرم معاینه تحریکی دردناک عجیبی انجام داد برام و کیسه آبمم پاره کرد گفت مجبورم اینکارو کنم که زایمان کنی.
اونموقع دکترم‌گفت ۳سانتی ولی دهانه رحمت سفته ممکنه زود پیشرفت نکنی.
از وقتی کیسه آبم پاره شد دردام شروع شد و کم کم شدید میشد تا ساعت ۱۲ ظهر قابل تحمل بود و به مسخره‌بازی میگذروندم.
ولی از ۱۲ ظهر شدید شد دردام به حدی که ناهار آوردن نتونستم بخورم. از شدت درد دستامو گاز می‌گرفتم و سعی می‌کردم جیغ نزنم.
برام کپسول گاز بی دردی آوردن و گفتن موقع دردا توش نفس بکشم. اون گاز دردام شاید کم میکرد ولی حالم خیلی باهاش بد میشد سرم گیج میرفت تپش قلب و حالت تهوع میگرفتم و اصلا دیگه نمیفهمیدم هیچی‌ یه حال بدی داشتم هوشیاریمو کم می‌کرد.
اول روی تخت درد می‌بردم بعدم فکرکنم چون وارد فاز فعال شده بودم بهم پوزیشن می‌دادن همسرم همراهم بود. ماما بهم میگفت چیکارکنم من اصلا توحال خودم نبودم با کمک همسرم و ماما حرکاتو انجام می‌دادم.
مامان امیررضا👶 مامان امیررضا👶 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
لباس که پوشیدم استرس گرفتم
به نظرم زایمان اول استرسی نداره چون آدم تصوری از درد و روند زایمان نداره اما زایمان‌های بعدی میدونی قراره چی بشه و چقدر درد بکشی و منم تو همه ی مدت بارداری به این فکر میکردم که اتفاقی برام می افته چون فکر میکردم نمیتونم درد رو تحمل کنم چون آستانه ی تحمل دردم اومده بود پایین و در آخر به خودم میگفتم من میتونم درسته دردش زیاده اما میتونم
ساعت ۱ و نیم آمپول فشار زدن و بعد نیم ساعت گفتن که پاشم راه برم و اسکات بزنم و ...
بعد یه ساعت پیاده روی تو اتاق گفتن بخوابم رو تخت تا معاینه ‌کنن
ماما با نارضایتی دستش رو آورد بیرون گفتم چی شده چقدر پیشرفت داشتم گفت هیچی چقدر بد معاینه ای
بعدش کیسه آبمو میخواستن پاره کنن گفتم میشه الان نه خیلی زوده من هنوز دردی ندارم گفتن کیسه آب که پاره بشه دردات هم شروع میشه
خلاصه اینکه کیسه آب زده شد و مجدد پیاده روی کردم و اسکات زدم تا شد ساعت ۵ تقریبا
منم هیچ پیشرفتی نداشتم ولی درد داشتم خیلی زیاد نه بخاطر فشار بچه، نه بخاطر زمان زایمان، نه بخاطر پاره شدن کیسه آب،درد داشتم فقط و فقط بخاطر آمپول فشار لعنتی