۳ پاسخ

گاز شادی چیه؟

نمیدونم اصلاچه حس قشنگیه وقتی بچه رابغل کردی تمام دردات تمام شد.❤️🌹😚ولی بجزخودت ماهم همش استرس داشتیم ومنتظربودیم🤣

خب بقیه؟!!!🥲

سوال های مرتبط

مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۳ ماهگی
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۲ )
دیگه رفتم خونه و سه روزی که تا زایمانم مونده بود رو شروع کردم به ورزش و پیاده روی روزی یک ساعت و نیم پیاده روی میرفتم و یک ساعت هم ورزش کردم
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان معاینه کردن هنوز ۲ سانت بودم بهم گفتن از کی آبریزش داری گفتم آبربزش ندارم گفتن چرا کیسه آبت سوراخ شده😐 فکر کنم شب قبلش سوراخ شده بود که متوجه نشده بودم
ساعت ۶ و نیم صبح بستری شدم یه قرص دادن گذاشتم زیر زبونم و کیسه ابمو هم پاره کردن دردام کم کم شروع شد ولی شدید نبود یه کیسه آب گرم هم دادن گذاشتم رو کمرم دردام کم کم شدید میشد ولی بازم قابل تحمل بود مثل درد پریودی یکم شدید تر بدنمم شدید میلرزید که گفتن بخاطر سرمه چون سرده وارد بدنم میشه حالت تهوع شدید هم داشتم مدام استفراغ میکردم بعد یک ساعت یعنی ساعت ۷ و نیم باز معاینه کردن ۴ سانت شده بودم گفتن اگه ماما همراه یا اپیدورال میخوام بگم که گفتم هر دو رو میخوام اپیدورال بهم تزریق کردن ۵ دیقه بعدش همه دردام خوابید ماما همراهمم همون موقع رسید اولش چون یکم پاهام بی حس بود نمیتونستم پاشم ورزش کنم ماما همراه با روغن بچه پاهامو ماساژ داد بهترین قسمت زایمانم اونجا بود انگار همه خستگی بارداریم با اون ماساژه داشت خارج میشد😂 انقدرم ماما همراهم خوش اخلاق بود قربون صدقم میرفت خوراکی میزاشت دهنم اینا کلا خیلی خوب و مهربون بود بعد یک ساعت که بی حسی پاهام رفت از تخت اومدم پایینو ماما همراه بهم ورزش داد تا ساعت ۹ و نیم که تو واژنم احساس فشار کردم
مامان فندقم مامان فندقم روزهای ابتدایی تولد
تجربم از زایمان طبیعی توی ۳۴ هفته و ۴ روز
من ۱۳ مرداد از صبح درد داشتم دیگه دردام منظم شده بود هر پنج دیقه یه بار بود
منم اصلا آمادگی نداشتم ولی قبل از این که بیام بیمارستان رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم اومدم بیمارستان معاینه کردن گفتن سه سانتم رفتم کمی پیاده روی کردم درحد نیم ساعت چون دردام زیاد بود نمیتونستم پیاده روی کنم اومدم بستریم کردن توی بخش زایمان اونجا معاینه کردن گفتن پنج سانت شدم ساعت چهار و نیم بستری شدم توی بخش زایمان دردام تا پنج سانت قابل تحمل بود با نفس عمیق خوب می شد ولی بعد از پنج سانت خیلی زیاد شد نمیگم بترسونمتون ولی من استانه دردم خیلی پایینه بچه کامل سرش پایین بودش اینم یگم من تقریبا ۲۵ هفته دو دوز آمپول بتامتازون گرفته بودم با سرم سلفات خلاصه که دیدم نمیتونم دردامو تحمل کنم کمی میموندم سرمو بکوبم به دیوار گفتم بهم آمپول بی دردی زدن اسمشو یادم نمیاد خیلی خوب بود پیشنهادش میدم تا موقع فول شدن من فقط درد پریودی داشتم تقریبا نیم ساعت کشید تا اثر کنه خیلی خوب بود موقع زایمان دردام زیاد بود که اونم بعد از به دینا اومدنش کانل خوب شد بخیه هم زدن بهم نمیدونم چنتا بود ولی گفتش خیلی کمه بخیم در حد سه چهارتا که اونم متوجه نشدم بخاطر آمپول اپیدورال خلاصه بخوام بگم زایمانم راحت بود شکر خدا 🥹😍
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۵ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان لاوین مامان لاوین ۲ ماهگی
❌تجربه من از زایمان طبیعی با امپول فشار❌
خانما من از روز اول بارداری انتخاب نوع زایمانم طبیعی بود چون لگن خوبی داشتم و قدم بلنده و مرتب هم ورزش میکردم .. سیو نه هفته تمام رفتم بیمارستان ب دلیل ترشح زیاد اونم ب دلیل معاینه بود با دستگاه ضربان قلب بچر گرفتن گفتن بچه ضربانش پایینه ... بستریم کردن شب صبح ساعت شیش صبح یه قرص فشار بم دادن .. ساعت نه صبح هم سرم فشار وصل کردن ... گفتن ورزش کن منم با توپ بارداری بیمارستان ورزش کردم اسکات زدم دردام کم کم شروع شدن ... فک کردم الان زایمان میکنم ولی یهو دردام بذحدی شدید شد که تا سر حد مرگ رفتم جوری التماس میکردم که همین الان صد میلیون میدم سزارینم کنید ... سه ساعت تمام درد بدون تپقف گرفتم که وحشتناک بود نه تکنیک تنفس کار میکرد نه هیچی ... واقعا وحشتناک بود خدا شاهده بقران قسم درد به این سختی تو زندگیم نکشیدم و ندیدم .‌.مردن یه باره من از شدت درد تا مرز بیهوشی میرفتم برمیگشتم ... بقیش پارت بعد#فرزند پروری
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۹ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته