۱۵ پاسخ

مشکل همه ی مامان ها فقط و فقط بچه هاست که آزادی و ی زندگی راحت رو آزمون گرفتن،، از چشم بد دور باشن ولی با همه ی شیرینی شون،، بازم خسته میشیم

خیلی علایم افسردگی داری
دروغ چرا منم علایمش رو دارم ولی نمیدونم چرا من هی چاق‌تر میشم🥲
شیما دارو نخور عوارضشون خیلی بده مشاوره بگیر و برو تراپی
خودتم سعی کن حساسیتت رو کمتر کنی

روزی یه تسبیح استغفار بگو. حال منو که دگرگون کرد
حس میکنم آدم وقتی به این مرحله میرسه فقط خدا و چهارده معصوم میتونن آدمو نجات بدن. خودتو بنداز تو بغلشون

به نظرم من هیچ کس اندازه خود آدم نمیتونه به خودش کمک کنه.روی خودت کار کن عزیزم.قطعا نتیجه خواهی دید.

سلام عزیزم حتما پیش یه روان پزشک برو البته همسرتم حتما بره دوتایی برین چون کم کاری همسرتونم هست که این شکلی شدی

من رفتم اوکی شدم

شما باید برای خودت وقت بزاری حتی شده یک ساعت

شاید افسردگی بعد از زایمانه
منم مثل تو بودم
رفتم روانپزشک

منم دقیقا تموم این علائمو دارم بجز بی اشتهایی من تحت هیچ شرایطی بجز دوران ج ن گ بی اشتها نشدم هرلحظه حس میکنم دارم سکته میکتم بخصوص ی ده روزیه دلسا ب شدت لجباز و گریه های بدی مبکنه من اینقد حرص میخورم ک حالم بد میشه

چکاپ بده من اینجوری بودم مشخص شد آهنم تقریبا صفره

منم شرایط روحی بهم ریخته است

اول برو جسمی چکاپ شو
آزمایش اینا برو،خیالت جمع شد
بعد برو دکتر اعصاب

حتما برو پیش یک روانپزشک گلم اگر لازم باشه دارو میده همزمان هم پیش یه روانکاو برو برای تراپی
بیشتر مشکل ما اینه حرف نمیزنیم تو خودمون میریزیم خودخوری میکنیم

دارو تراپی ورزش کمک پرستار

اول برو پیش روانشناس

مشکلت چیه بنظر خودت

بیشتر برو بیرون با دوستات با مادرت. شوهرت

سوال های مرتبط

مامان Ryan مامان Ryan ۵ سالگی
سلام
من بچه دومم بدنیا اومده و بدجور افسرده ام تحملش برام سخت شده پر از حس عذاب وجدانم و از هیچی لذت نمیبرم بیشتر روزا وانمود می‌کنم خوشحالم ، وانمود می‌کنم که از وجود بچه هام لذت میبرم اما تو دلم پر از غمه یه غم خیلی سنگین با وجود اینکه کمکی دارم و مامانم بنده خدا ۲۴ ساعته بهمون رسیدگی میکنه ولی بازم میخوام از غم زار بزنم و گریه کنم
یه چیزی که خیلی آزارم میده اینه که احساس گناه دارم که چرا دخترم اسفند بدنیا اومد همش به خودم میگم دست خودم بوده و میتونستم یکی دو ماه بعد اقدام کنم که آخر سال نباشه ، میارم از تیر شروع شد و خیلی عذاب کشیدم مخصوصا که هوا گرم بود و برق هم میرفت دیگه بدتر می‌شد اوضاعم خیلی خیلی مامانم اذیت شد همینطور پسرم اگه ویارم تو هوای خنک تر بود کمتر می‌شد الان با گریه دارم مینویسم عذاب وجدان اینکه همه رو اذیت کردم داره دیوونه ام میکنه 😔
چرا یکی دو ماه بعد حامله نشدم که دخترم سال جدید باشه مثل پسرم چرا تو اون شرایط که مامانم اینا خودشون درگیر مسایلی بودن من به مشکلاتشون اضافه کردم دارم از خودخوری دیوونه میشم دلم می‌خواد برم روانپزشک بهم دارو بده دیگه تحملشو ندارم