۱۳ پاسخ

بنظرم کلا بچه رو بسپر به شوهرت خیالت از هردوشون راحت میشه🤣🤣

عالی نوشتی عزیزم👍👍👍

خیلی شوهر خوبیه جدی یکم هواشو بیشتر داشته باش

کم کم راه میوفته نگران نباش😂

منم دیروز بیرون بودم شوهرم هر پنج دقیقه زنگ‌میزد میگفت پس کی میای😁😁

حالا شوهر من باشه میگه باهم بریم
فقط ی دستشویی که با من نمیاد 😂😂😬

همین که گوشیت نسوخته خدارو شکر 🤣🤣

ای خدا🤩😂😂😂

😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣.

🤣🤣🤣از دست تو غزل

😂😂😂

🤣🤣🤣🤣اخی

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها💙💙 مامان دوقلوها💙💙 ۹ ماهگی
تنها که میشدم تو تاق یک دل سیر گریه میکردم شب میلاد امام رضا بود خیلی گریه کردم تو اهواز کسی نداشتم خانوادم مشهد زندگی میکنن مادرم خواهرام زن داداشن لحظه به لحظه زنگ میزدن میرفتم حرم تصویری میزدن منم دل سیر گریه میکردم چشمم به گوشی خشک شده بود که از بیمارستان زنگ بزنن بگن بچه ها حالشون خوبه بیا بشون شیر بده من به علی میگم زنگ بزن به بیمارستان اونم به من میگفت تو زنگ بزن دوتامون دلشو نداشتیم اما دیگه علی زنگ زد گذاشت رو اسپیکر داشت با ماما که پیشه بچه هامون هستش حرف میزد من قلبم داشت از جا میکند گفت دوقلوهای حمیدی خدارو شکر اکسیژن ازشون کم کردیم امروز فردا خبر میدیم که مامانشون بیاد شیرشون بده من بی اختیار اشکام ریخت همه که دورم بودن خدارو شکر میکردن گریه میکردن علی رفت بیرون گریه کرد خلاصه فردا صبح بهم.ن زنگ زدن مادره دوقلوها بیاد بهشون شیر بده و وسایلشو بیاره بیاد بمونه پیششون تا یک هفته منم هرچی لازم بود برداشتم رفیتیم بیمارستان وای دلم تاپ توپ میزد برا دیدنشون وقتی رفتیم سمتشون دیدم خیلی بچه ریزه هستن کلی دمادستگاه روشون وصله خیلی ترسیده بودم خلاصه موندم تو اتاق مادران هر ۳ ساعت باید بهشون شیر میدوشیدم بهشون میدادم روز به روز بهتر میشدن گفتن دیگه باید از سینه خودت شیر بدی دستگاه هارو کم کردن اکسیژن قطع کردن هیچ دستگاه بهشون وصل نبود روز 8هشتم دکتر گفت دوقلوهای حمیدی ترخص هستن خدارو هزار مرتبه شکر کردم الان نشستم خونه پدر شوهرم احتمال داره فردا برم خونه خودم دوتا جوجه هام خواب الان بیدار میشن شیر بخوان