اومدم یکم دردل کنم یکم غر بزنم آروم بشم😖😖
امروز تولد دخترمه❤️ خدارو شکر که اومد به زندگیم
من قصد داشتم خونه رو یکم تزئین کنم با بادکنک و یکم وسایل گرفته بودم از سه روز پیش هم رفتم کیک و انتخاب کردم باورتون نمیشه چهار صبح بیدار شدم رفتم اتاق رو بادکنک زدم و همه چی رو چیدم و قشنگ کردم ظرف شستم بشقاب و چاقو آماده کردم بعدش شوهرمو بیدار کردم بره سرکار گفت دندونم درد می‌کنه نمیتونم سرمو خم کنم صورتش باد کرده.. دوباره خوابید منم رفتم مغازه یکم دیگه وسیله لازم داشتم گرفتم ولی شانس من این شوهر امروز از تو خونه تکون نخورد انقد هم غرررر میزنه سر بچه داد میزنه نمی‌ذاره کاری انجام بدم همش به بچم میگه برووو اونطرففف خب یکی نیست بگه احمق..‌ اون بچه از اینکه تو خونه ای خوشحاله... هنوز نتونستم یک جشن بگیرم کیک مونده تو قنادی در اتاق هم قفله که دخترم نره بریزه بهم مثلا خواستم بگم مامانمو و خواهرم بیان که دخترم خوشحال بشه... آخه مردددد تو باید امروز دندون درد بگیری😡😡😡

۹ پاسخ

مردا همینن
بخدا غمت نباشه

عزیزم تولدش مبارک باشه
سخت نگیر . باید یکم بیخیال بشی و بفرستیش واسه درمون دکتر تا وقت آزاد پیدا کنی و کارهات رو انجام بدی

حتما حکمتی بوده.گاهی یه اتفاق بده ولی ما نمیدونیم شر پشت اش چی بوده که حکمت این بوده اون شر به ما نرسه

تولدش مبارک باشه عزیزم همسرتم درک کن مردا تحمل دردشون خیلی پایینه حال خودتو خراب نکن اگه اعصابت بهم بریزه نمیتونی مدیریت کنی ولی اگه حالت خوب باشه خیلی خوب از پس همه چی برمیای

ای خدا چه ضد حالی، مم بودم تولد میزاشتم واسه فرداش، شوهر منم نرفت سرکار، باران میامد کلا روز به زشت ترین لحظات سپری شد، خداراشکر هیچوقت خانه نیسته ، حالم بهم میخوره مرد جماعت خونه باشه، مثل شوهرشما با بچه نمیسازه، تو هرکاری دخالت داره، من زنذگی روزانه رو فقط بدون مرد خوش میگذرونم

😐😐😐😐😐از اینجور ضد حالا بدم میاد

وای این مردا اگر مریض بشن خیلییی لوسن شوهر من یک بند سر من داد میزنه فحش میده میگه وای مردم

بهش ی مفنامیک بده خوب بشه
تولدت دختری هم مبارک باشه 😍

عزیزم ها ،اشکال نداره یه مسکنی چیزی بده همسرت خوب بشه تولد بگیرین

سوال های مرتبط

مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه