سوال های مرتبط

مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان علیسام مامان علیسام ۳ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان محمدرضا🍼🤎 مامان محمدرضا🍼🤎 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان پنبه مامان پنبه ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
من یه پد روزانه گذاشتم و یکی دو ساعت بعد دوباره رفتم سرویس و دیدم دوباره خون صورتی رنگ روی پد و اون رور نسبت به بقیه روزا بیشتر رفتم سرویس ساعت هفت شب رفتم سرویس و دیدم پد جدیدی که گذاشتم خون ریخته و کمی بیشتر از قبل هست
به همسرم گفتم بریم زایشگاه چک کنن که مشکلی نداشته باشم چون دکترم دوشنبه ها بود و تا دوشنبه راه زیادی بود به همسرم گفتم کیف خودم و دختر رو برداره برای اطمینان شاید نیاز شد
تا کارامو کردم رفتیم برسیم زایشگاه شد ساعت هشت و نیم وقتی ماما منو معاینه کرد گفت یک سانت و نیم دهانه رحم باز شده و کیسه آب سوراخ شده و دلیل اینکه خون صورتی میدید نشتی کیسه آب بوده تا تشکیل پرونده دادم و بستری بشم ساعت شد نه شب
وقتی ماما ازم ان اس تی گرفت پرسید که درد هم دارم یا نه و من گفتم نه و اون بهم گفت که توی دستگاه داره درد ثبت می‌کنه مگه میشه درد نداشته باشی و بهم گفت ورزش کن یه توپ هم بهم دادن و من کلا خوشحال و شاد تو زایشگاه راه میرفتم و هر حرکت یوگایی که بلد بودم و این مدت کار کرده بودم رو انجام دادم
تا ساعت دوازده چند مرتبه معاینه شدم و هر دفعه نیم سانت دهانه رحم بیشتر باز میشد و من همچنان هیچ دردی نداشتم ولی انقباض خیلی زیاد داشتم که ماما بهم گفت این انقباضات همون دردهای زایمانی هستن
هر دفعه هم بهم سرومی که آمپول فشار داخلش بود وصل میکرد ضربان قلب دخترم افت میکرد و سرم رو قطع میکردن
تا حدودی ساعت دوازده بود فکر کنم که معاینه شدم و ماما اومد کیسه ابم رو پاره کرد
مامان maral مامان maral ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۱ ماهگی
مامان نینی 🩵 مامان نینی 🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان فندق مامان فندق ۵ ماهگی
پارت ۱
سلام مامانای منتظر نینی🥹❤️
من اومدم تجربه زایمانمو بزارم ...به امید اینکه کمکی کنه تا استرس و نگرانی هاتون کمتر بشه ..😬🫡
.............
خب از اول اوش بخوام بگم....
اولین معاینه تحریکی رو ۳۸ هفته و ۱ روز انجام دادم روز سه شنبه هفته پیش انجام دادم....
اولش خودم ۱ و نیم بودم که با معاینه رسیدم به ۲ سانت
معاینه تحریکی بعدی روز یکشنبه همین هفته بود که خودم ۲ سانت بودم و یا معاینه شدم ۲ و نیم ۳ سانت ....
من کلا مدلم جوری یود که درد هارو کامل حس میکردم و تشخیص درد زایمان برام سخت بود...
بعد معاینه اول ۱ روز درد داشتم کمر درد و درد زیر شکم داشتم که می‌گرفت و ول می‌کرد و قابل تحمل بود
بعد معاینه دوم درد هام شدید تر بود و کمر دردش خیلیی بیشتر به چشم می‌اومد و درد اون زیاد بود برام....
خب یکشنبه بعد معاینه تحریکی ....من ۱ ساعت کلاس ورزش داشتم که ورزش کردم ...بعدش رفتم یکم‌پیاده روی و بعدش رفتم خونه و استراحت کردم فقط، چون درد داشتم....درد هام تقریبا هر ۱۰ دقیقه اینا بود ...
مامان فاطمه نورا مامان فاطمه نورا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو بارداریم خیلی پیاده روی داشتم خیلی زیاد چند روز هر دفعه پنج ساعتی پیاده روی میکردم با یه ماما آشنا شدم بهم ورزش داد با اینکه سی و شش هفته ورزش رو شروع کردم ولی خیلی مفید بود سی و هشت هفته معاینه شدم کاملا بسته بودم همون هفته بازم کلی پیاده روی کردم شیاف گل مغربی گذاشتم سی و نه هفته که شدم ماما گفت بیا معاینه تحریکی کنم رفتم مطب گفت دو سانتی برو پله پایین بالا شو بیست دقیقه بیا ببینم پیشرفت داری یا نه پله رفتم بعد چندتا ورزش داد انجام دادم همونجا تو مطبش باز معاینه کرد گفت سه چهار سانت شدی همینطوری ادامه بده برو خونه دردات خیلی شدید شد زنگ بزن من بیام باهم بریم بیمارستان ساعت پنج از مطبش اومدم بیرون ساعت هشت شب دردام پشت سر هم شدن خیلی شدید داشت گریم می‌گرفت رفتیم بیمارستان ماما خودم معاینه کرد گفت هشت سانتی رفتیم اتاق زایمان آمپول فشار زد و گفت دردت که گرفت زور بده بردم سرویس کمرم رو آب داغ می‌گرفت فول شدم همینطوری کنارم بود راهنمایی میکرد کیسه آبم رو خودش پاره کرد خیلی تهوع داشتم دائم حالم بهم میخورد می‌گفت حالت رو بد نکن زور بده و اینا خلاصه ساعت هشت رفتم ساعت ده زایمان کردم بخیه هم خوردم چون یبوست داشتم اگر یبوست نداشتم خیلی راحت تر بودم من خیلی راضی بودم ماما همراه خدا خیرش بده خیلی کمکم کرد
مامان امیرعلی🧸🩵 مامان امیرعلی🧸🩵 ۱ ماهگی
*تجربه زایمان*

سلام خانما
زایمان من طبیعی بود
۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
۱۲ شب دردام شروع شد ولی زود نرفتم بیمارستان( چون دو روز قبل درد داشتم و رفتم ولی گفت منظم نیستن و دهانه رحم یکسانت بازه بستری نشدم ) مدام ورزش میکردم ، یادمه اون شب چندبار رفتم زیر دوش اب گرم اسکات زدم دردام کمتر میکرد
دردام شدید میشد کیسه آب گرم میذاشتم رو کمرم و حالت سجده میرفتم و دم و بازدم عمیق.
ساعت ۴ صبح میشد دردام شدیدتر شد و نمیتونستم تحمل کنم همسرم بیدار کردم بریم بیمارستان
ساک خودم و نی نی رو برداشتیم و از زیر قران رد شدم ؛ همونجا گفتم خدایا من رفتم بیمارستان بستری شم و با بچم صحیح و سالم برگردم خونه🥲
اونجا که رسیدیم معاینه کرد دو سانت بودم و گفت چون خونریزی داری بستری میشی .
بهم گفتن برو ورزش کن
از شانس خوبم و لطف خدا اونشب شیفت ماما همراهمم بود😍
شروع کردم اسکات زدن و ورزش روی توپ
ماما همراهم خیلی کمکم میکرد .
دو دفعه ان اس تی گرفتن تا ضربان قلب پسرم چک بشه
ساعت نزدیک به ۶ صبح بود معاینه کرد گفت ۴-۵ سانتی و پیشرفتت عالی بوده .
تا اینجا دردا اصلا واسم سخت نبود و با تکنیک هایی که بلد بودم کنترل میکردم.
ساعت ۷ صبح دکترم رسید بیمارستان و انگار نور امیدم رسید😍😂
از قبل با دکتر بیشهوشی هماهنگ کرده بودن واسه اپیدورال
با ماما لباس زایمان پوشیدم رفتیم اتاق زایمان😍
دکتر بیهوشی اومد و با خوش رویی گفت سلااام مامان قوی😍😂 بعدم امپول رو زد گفت تا ۱۰ بشمر من شمردم و کامل بی حس شدم دیگه ...😅
و دیگه هیچ دردی نداشتمم
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۴ ماهگی
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۶ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت۲

خلاصه من اصلا دردی نداشتم و کلی هم ورزش سنگین انجام میدادم هر روز تقریبا دوساعت پیاده روی رو داشتم خونمون هم طبقه پنجم هست هر روز سه بار اینا میرفتم بالا میومدم پایین شاید باورتون نشه حتی پتو هامم انداختم زیر پام لگد کردم و شستم خلاصه من هفته ۳۹بودم که دیگه گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت بچه چطوریه و تو ان اس تی درد دیده شد و من خودم درد رو حس نمیکردم و تو دستگاه نشون میداد ولی دردی نبود که باعث زایمان باشه معاینه هم شدم و گفتن که دوفینگر سه سانت هستم یعنی دهانه رحمم سه سانت باز بود و من هیچ دردی نداشتم خلاصه گذشت و من پاشدم اومدم خونه و بازم کلی ورزش و پیاده روی دو روز گذشت و من فقط دوروز مونده بود به ۴۰هفته و تاریخی که ان تی بهم داده بود به ماما همراه زنگ زدم و گفتم وضیعتم رو اونم گفت فردا صبح دیگه برو بستری شو چون دهانه رحم ات هم بازه منم اومدم خونه کلی استرس داشتم ساک خودمو هم جمع کردم و دوش گرفتم و خوابیدم صبح ساعت شش خود به خود بیدار شدم دیگه بچه هم خودشو خیلی سفت کرده بود آماده شدم و راهی شدیم سمت بیمارستان و بعد کارای بستری دیگه بستری شدم و تنهایی رفتم تو اتاق زایمان جایی که چندتا از باردارا با ماما همراهشان ورزش انجام میدادن و به منم تخت دادن و دراز کشیدم و سرم رو ورصل کردن دکتر بخش اومد معاینه کرد و گفت که کیسه آب رو بترکونن و زدن کیسه رو ترکوندن و بعد از اونم به داخل سرمم آمپول فشار رو با دوز کم شروع کردن اونم یجوریه که قطره قطره به داخل سرم تزریق میشه…