۱۰ پاسخ

وا واسه چی بمیری؟؟؟ 😐
یکی بدتر از خودم هم دیدم

جدی همتون مبخاید مامانتون بزرگ‌کنه.من اولین نفرم ک دوس دارم مادرشوهرم بزرگ کنه پس.مامان و بابام خیلی ریلکسن ماها خیلی اذیت شدیم
ولی مادرشوهرم ی کدبانویه ب معنای واقعی

بنظرم چون طببعی دوبار کشیدی ودیدی اینم توکل کن به خدا طبیعی بیار انشالله که خیره

من فکر میکردم فقط خودم همچین فکرهایی میکنم منم هرچه به زایمانم نزدیک تر میشم بیشتر میترسم دوتا بچه اولیم طبیعی بودند اینا چون دوقلو هستند گفتم سزارین کنند ولی خیلی از اتاق عمل و بیهوشی و این چیزا میترسم همش به شوهرم و مامانم میگم من برم اتاق عمل زنده نمیام بیرون واقعا ترس از اتاق عمل و سزارین دارم میترسم بگم بیهوشی کنند دیگه به هوش نیام بی حسی هم جرات که اتاق عمل و وسیله هارو ببینم ندارم

شما دکتر گرفتین یاهنوز

تو بارداری ادم به هر چیزی فکر میکنه ،منم تو اولین بارداریم به همسرم گفتم اگه من مردم بچم و بده مامانم ،الانم مطمئنم اگه چیزیم بشه بچه هامو میده مامانم

اینم شد فکر ؟!!!😐😐😐😐😐

هفته دیگه شایدم کمر وقت زایمانمه سزارین میشم ولی شوهر بدم پس فردا میخاد بره شمال میگه دوره آموزشی داره بخاطر کارش نمیدونید چه اوضاعیه کارگر داریم دارن اتاقمون درست میکنن ودوتا بچهام مریضن وخودم نمیتونم از جام بلند شم قبلا مادر وخواهرم میومدن کمکم الان از بدشانسی من مادرم افتاد دستش شکست وحالش بده دیگه کسی نمیاد کمکم این شوهر بی وجدان هم میخاد با این اوضاع خراب منو وبچها وخونه ول کنه بره شمال اعصابم خیلی داغونه

چه فکرای بیخودی میکنی

کاش ما مامانها اینقدر افکار نااجور نداشتیم.
من به شوهرم اینو بگم همین الان منو میکشه

سوال های مرتبط