مرسی بابت همدردی تایپینگ قبلی آروم شدم یکم

۲ پاسخ

وای تمام این فشارها رو‌من یکسال اپل زندگی تحمل کردم خدا از خواهر شوهرم نگذره آنقدر اذیت میکرد میرفتیم پایین بی دلیل در اتاق ها رو محکم میکوبید بهم دایم به من میگفت ترشیده بودی شوهر کردی غریبی یبار ملاقه پرت کرد بزنه تو سر شوهرم خورد تو سر مادرش ، دو بهم زنی میکرد فقط برای اینکه ما از اونجا بریم پول رهن و کرایه بگیرند ، ما سر یکسال با اینکه شوهرم اون طبقه رو ساخته بود اومدیم بیرون ، و چهار سال خون دل خوردیم از فشار اقتصادی ولی شرف داشت به روزایی که اونجا بودیم
تو هم نترس هروقت زر زدن جلوشون وایسا هزار دهن گشادش بی جواب بمونه حد و حدودشون بهشون یادآوری کن خدا ازشون نگذره حالا تو خانواده ت هستند ببین من چی کشیدم غریب بودم

الان تاپیک قبلیتو دیدم ببین عزیزم اونم کارش درست نبود ولی از یه طرف نگا کن نوشه دوسش داره به فکرش بود که موهاش میره تو چشمش اذیت میشه قیچی زده نمیدونستم می‌ترسه
امروزی نیست مادر شوهرت
بختم نگفت از ترس تو نگفت گفت دعوا راه نندازه که اونم شد

سوال های مرتبط