میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم

تصویر
۹ پاسخ

دلم میخواد اینهایی که میان میگن طبیعی خیلی خوبه بعدش راحت سرپا میشی و ببینم بگم چرا بدون تحقیق حرف میزنید،
اکثریت بخیه خوردن مخصوصا مامان اولی ها ک تنگ تر بودن، بنده ها خدا هم درد طبیعی کشیدن هم بعدش درد دردسر بخیه تازه بخیه که قسمت واژن باشه خیلی سخت تر و دردناک تره خیلی از مامانها تو همین گهواره گفتن بعدش با وجود مراقبت زیاد بازم عفونت کرده بخیه هاشون😔😔😔
متنفرم از این ماما های بیسواد بیمارستان ها که فقط برای تبلیغ کار خودشون دروغ میگن،
من نمیگم طبیعی زایمان نکنن یا سزارین بهتره قطعا هرکدام خوبی بدی خودش داره
اما باید قبل زایمان مادر آموزش ببینه بهش اطلاعات کافی بدن آگاهش کنن نه اینکه با اجبار و زور بگن فقط طبیعی بدون هیچ آموزشی

تا ۲۰‌روز درد بخیه ها شدید هست و نمیتونی راحت بشینی و بلند بشی منکه هنوز رو صندلی و روی زمین نمیتونم صاف و کامل بشینم همیشه یطرفه و روی رون پام میشینم هنوز درد و سوزششون برا من هست ولی خب الان دیگه قابل تحمل شده

عزیز یعنی لابیا ها رو برداشتن برات؟؟

اونایی ک میگفتن طبیعی خیلیییی بهتره کجا هستن؟؟😪از رو شکم بخیه خوردن صدتا می ارزه ب واژن

یاخدا چرا وحشی بودن😐

لابیا هارو کوچیک کردن یا ورودی واژن رو برات بیشتر بخیه زدن؟؟

کدوم بیمارستان و کدوم دکتر؟

ای منصرف شدم از طبیعی

وااااااای چقد سخت😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۸ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان دخملام🍓🫂🍓 مامان دخملام🍓🫂🍓 هفته چهلم بارداری
زایمان طبیعی اولم پارت ۲ 😍
پاشدم به زور رفتم رو تخت زایمان .هی دست میبرد معاینه میکرد و تکنیک تنفسی میداد و می‌گفت زور بزن ..زور میزدم می‌گفت بسه نفس بکش ..باز هم زور زدم که گفت اگه میخوای روند طبیعی پیش بره دوساعت دیگه باید درد بکشی . میخوای ؟ گفتم نه 😶 گفت پس باید یکم برش بزنم گفتم هرکار می‌کنی بکن فقط زودتر زایمان کنم ..بی حسی آرود از دو جا برش زد 🌝 و گفت زور بزن ..زور زدم و آیلین من دنیا اومد و گریه میکرد اون لحظه خیلی حس خوبی بود گذاشتش رو سینمو چند دقیقه گذاشت بمونه رو سینم من می‌گفتم وای خدا سر نگیره بیفته می‌گفت نترس 😍 آخه خیلی سر بود ..گرفتمش تا اومد بند نافش قیچی کرد و بردنش واسه وزن کشی و لباس 😍 به منم گفت زور بزن جفت خارج شه ولی نشد ..دستش رو برد تا آخر و جفت رو کشید بیرون 🥲 بعدش خونریزی م شدید شد .چند تا باند آورد همش میکرد داخل خون هارو جمع میکرد .این مرحله خیلی درد داشت 🙄 ..پنج شیش بار این کار رو تکرار کرد .. سوزن بخیه رو آماده کرد و باز آمپول بی حسی زد ..تو این فاصله باند ها هنوز داخل بودن 😪 بخیه زد و من وسط بخیه گفتم خسته شدم ولم کن دیگه گفت نه بزار زیبایی انجام بدم ..انجام داد خلاصه آخرش که بخیه ها تموم شد دست برد اون باند رو خارج کرد خیلی چندش آور بود 😑 دیگه ولم کرد بلاخره بردم تو بخش .اونجا هم دخترم رو بعد از واکسن آوردن پیشم یکم شیرش دادم خوابید ولی بخیه هام خیلی درد میکردن .شیاف گذاشتم و خوابم برد از خستگی 🙂 آیلین مامان توی سن کم دنیا آوردم ولی دست تنها و به سختی کمر همت رو بستم و بزرگش کردم 😍❤️ انشالا خداوند چشم از بچه های شما بر نداره از بچه های منم چشم بر نداره 😍🧿🧑‍🍼🧿 انشالا زایمان دومم راحت تر باشه و بیام واستون تعریف کنم
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۸ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
پارت سه 🤭


معاینه شدم گفتم ک چهار سانت شدم کیسه اب هم پاره شد با معاینه تحریکی برا همین بستریم کردن
دردام خیلی زیاد بودن تا ساعت هشت صبح درد داشتم زور میزدم هرچقد زور میزدم بچه نمیومد پایین بند ناف کوتا بود نه سانت باز شده بودم کلی درد داشتم بهش کپسول درد دادن سرم وصل کرده بودن بهم گفتن برم تو دسشویی زور بزنم واقعا بیمارستان بی مسولیتی بودن منم تو شرایطی نبودم ک بفهمم چی کار میکنم رفتم تو دسشویی ولی واقن نگفتم اگر بچه میوفتاد تو دسشویی چی بگذریم
رفتم زور زدم مادرشوهرم که دید فرستادنم دسشویی هیچ کمکی بهم نمیکنن کلی داد و بیداد کرد و گفت ازشون شکایت میکنه این و ک گفت یکم سر بستن بهم اهمیت دادن( باورتون میشه بین شیفتشون میرفتم میخوابیدن زائو هارو ول میکردن) خلاصه اینقد زور زدم به شکمم فشار اوردن که بچه اومد پایین ساعت ۱۰ صبح بردنم اتاق زایمان اونجا کلی زور زدم بچه ۱۰ بیست دیقه به دنیا اومد تموم دردام قطع شدن وقتی بچه رو دادن بغلم انگار که دنیارو بهم دادن بهترین و قشنگ ترین حس دنیا بود
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۰ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...