۴ پاسخ

عزیزدلم خدا نی نی نازت رو حفظ کنه 😍🥹ممنون که تجربت رو در اختیارمون گذاشتی

منم دقیقا زایمانم مثل توبود

می‌دونی اون زور زدنه بنظرم من که تجربش کردم حس می‌کردم اعتماد به نفسم خورد شده و دیگه زنده نمیمونم خیلییییی بده خیلی

الهی مامان قدرتمندو صبور
خداروشکر ک سالمید

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان آرن🫀 مامان آرن🫀 ۲ ماهگی
پارت ۳
انقد درد داشتم ساعت نگاه نمیکردم ک دقیق بهتون بگم
همینجوری زور میزدم گفتن سرشو می‌بینیم زور بزن هی بچه خودشو جمع میکنه به پهلو دراز زور میزدم گفتن راست شو گفتن ببرین رو تخت زایمان رو تخت زایمان اصلا طولی نکشید ۲۰ یا ۳۰ دقیقه بود خیلی بوده باشه فک کنم میگفتن زور بزن من همکاری نمیکردم بعدش مامام دستمو گرف ببین اخراشه میخای بغلت کنیش ممکنه نفس کم بیاره یا خودت فقط اذیت میشی از ته دل هر چقد توان داشتم زور میزدم ولی خب هی میگیره درد ول میکنه وقتی درد میگرف باید زور میزدم مامای بخش اومد و ۲ نفر دیگ آماده شده بودن میگفتن سرش داره میاد میگفتم یه چی سفت توی واژنمه گفت سرشه داره میاد خب🥺یه زنه بود ساعت ۲۲ و ۴۱ بود گفت تا ۱۰ و ۴۵ دقیقه بغلت میکنی زور بزن سرش اومد نفهمیدم بدنش سر خورد کبود بود یه تکون دادن گریش بلند شد گذاشتنش رو سینم چند ثانیه بعدش وزنش کردن ۳۲۰۰ بود قدش ۵۰ بود بعدش لای یه کهنه کردن ۱ ساعت روی سینم ۱ ساعت طول کشید بخیه زدن درد نداشت فقط پوست یکم درد داشت بخیه زدن
مامان نیلوفر مامان نیلوفر روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ زایمان طبیعی
انقباضاتم دیگه فاصله ای نداشتن تقریبا و احساس فشار اومده بود سراغم مثل اینکه یبوست باشی و بخوای زور بزنی اونجوری بهم فشار میومد ک دیگه معاینه کرد گفت نزدیکه و باید سرشو ببینم تا به دکترت زنگ بزنیم بیاد فقط میگفت هر وقت فشاره اومد زور بزن انگار میخوای دسشویی کنی روی تخت خوابیده بودم دیگه کم کم داشت فشاره بیشتر میشدبا ناله زور میزدم میگفتم بگید دکتر بیاد اونا هم میگفتن زور بزن هنوز دوره خلاصه نیم ساعتی شد دیگه زنگ زد دکتر اومد و گفت ی پا رو بزار روی میله تخت فشار بده هر وقت احساس کردی فشار داری با تمام قدرت زور بزن حدود ۲۰ دقیقه یا کمتر اینجوری بودم دیگه بچه میرفت عقب گفت احتمالا بخاطر بند نافه چون ی بار دور گردنش بود توی اخرین سنو دیگه با اون حالم بلندم کردن بردنم اتاق زایمان کامل کله بچه رو پایین شکمم داخل واژن احساس میکردم و درد داشت واقعا
رفتیم اتاق زایمان روی تخت مخصوص خوابیدم و پاها و روی پدال گذاشتن گفتن چند تاا زور خوب بزن و... بازم بچه میرفت عقب دیگه ب ماما گفت رو شکمش ضربع بزن و دستت بزار ک بچه نره عقب
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش