۴ پاسخ

عزیزم میدونم بگم‌میخای بگی فاز برندار و ....اما توروخدا آبو هدر ندید دگ بخدا کم اب نیس ما تابستون ینی از خرداد بخدا تااخر شهریور پدرمون از بی ابی در اومد و رفتم‌خونه مامانم‌موندم چون ویلایی ی تانکر واسه چن‌روز بس میشد و مامانم‌چون خونه‌نبودن شهرستان بودن‌اونا منم‌مجبور بودم برم‌خونه‌خودم ی قطره ابم‌نبود ده روز ظرفارم‌پر بود تو ظرفشویی اب‌نمیومد خلاصه ک خونه‌مامانم بودم‌بچه هام‌زدن تلوزيون مامانم اینارو شکستن بخدا بابام مهرماه اومد خزید ۲۴ ملیون ازمم‌نگرف اما شرمندش کنم اگ اب بود چرا باید میرفتم اومجا بمونم‌ک این اتفاقم بیوفته ینی ی قطره اب پیدا نمیشد کولر بزنم من ی ماه موندم اونجا بعد ی ماه یکم بهتر شد پثلا تو ۲۴ساعت دوساعت اب اومد ک ی تانکر کوچولو خریدم گذاشتم بالکن پر میکردم ظرفامو بالکن میشستم بچه هارو با ی تشت حموم میبردم .
ن فقد الان‌من سالهاس رعایت‌آبو‌میکنم و تو‌حموم هیچوقت دوشو باز نمیزارم تو تشت پر میکنم با تشت حموم‌میکنم بخدا همه یکم رعایت کنن‌خوب‌میشه دودش تو چشم‌خودمون میره بعدا

وای منم مشکل حموم دارم وقتی سرشو میشورم ی گریه هایی میکنه هر کی نبینه فک میکنه دارم میزنمش😂

عکس آتلیه‌ای درست میکنم با هر تم و درخواستی خواستین درخدمتم.
شخصی پیام بدین عکس کوچولوتونو بفرستین درصورت پسندیدن پولشو پرداخت کنین.
قیمت هر عکس50هزارتومن

برای دیدن نمونه شخصی پیام بدین

برا موهاش کلاه حمام بخر عالیه عالیه آیدا هم از سر شستن میترسه کلاه حمام استفاده میکنم خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان نهال مامان نهال ۲ سالگی
بعضی دوستان در جریان بد خوابیدن دخترم هستن. امروزو تعریف کنم. صبح ساعت۷:۵۰ بیدار شد گفت شیر بده گرم کردم ریختم داخل بطریش نخورد. گفت هویج بده گفتم صبحانه باید بخوری شروع کرد گریه گفتم باشه بابا بیا تا هویج بشورم چنان گریه‌ای کرد خدا داند. هویج خرد کردم نخورد‌. صبحانه ۶ ۷ لقمه کره عسل خورد. تا ۱۱ زورم نرسید برم پوشکشو عوض کنم فرار می‌کرد و گریه. خلاصه عوض کردیم نوبت لباس شد دقیقا ۴۰ دیقه گریه می‌کرد هر لباسی می‌دادم می‌گفت خوب نیست این بده لباس خوشگل می خوام تا بالاخره باباش وارد میدون شده با دادن بستنی گولش زده و یه لباسی قبول کرده بپوشه. میوه اوردم بعدش نخورد. ناهار ۱ساعت بعدش فقط ۴ ۵ قاشق خورد. گفتم بریم بخوابیم گفت نه بازی گفتم بریم اتاقت من میخوابم تو بازی کن گفت نه چشما باز باشه. باباشم اومد اونم همینجور گفت چشما باز‌ این وسطا نیاز به تعویض پوشک داشت باااز با گریه و داد و بیداد بردم شستمش.اومده برای بار هزارم یه کتابشو گفته بخونم.