بعضی دوستان در جریان بد خوابیدن دخترم هستن. امروزو تعریف کنم. صبح ساعت۷:۵۰ بیدار شد گفت شیر بده گرم کردم ریختم داخل بطریش نخورد. گفت هویج بده گفتم صبحانه باید بخوری شروع کرد گریه گفتم باشه بابا بیا تا هویج بشورم چنان گریه‌ای کرد خدا داند. هویج خرد کردم نخورد‌. صبحانه ۶ ۷ لقمه کره عسل خورد. تا ۱۱ زورم نرسید برم پوشکشو عوض کنم فرار می‌کرد و گریه. خلاصه عوض کردیم نوبت لباس شد دقیقا ۴۰ دیقه گریه می‌کرد هر لباسی می‌دادم می‌گفت خوب نیست این بده لباس خوشگل می خوام تا بالاخره باباش وارد میدون شده با دادن بستنی گولش زده و یه لباسی قبول کرده بپوشه. میوه اوردم بعدش نخورد. ناهار ۱ساعت بعدش فقط ۴ ۵ قاشق خورد. گفتم بریم بخوابیم گفت نه بازی گفتم بریم اتاقت من میخوابم تو بازی کن گفت نه چشما باز باشه. باباشم اومد اونم همینجور گفت چشما باز‌ این وسطا نیاز به تعویض پوشک داشت باااز با گریه و داد و بیداد بردم شستمش.اومده برای بار هزارم یه کتابشو گفته بخونم.

۸ پاسخ

بگردم برات
می فهمم چی میگی
شروع لجبازی دو تا چهارسالگی
خدا کمکت کنه
ببین راه حل خاصی نداره ، فقط بهش گزینه بده اینطوری یکم قابل کنترل میشه
مثلا این لباس با این لباس فقط بین این دوتا انتخاب کنه گزینه بیشتر بشه گیج میشه ی گزینه هم باشه لج می کنه
برای خوابش هم حتما ببر دکتر لازمه دارو بده که تنظیم بشه
مولتی و آهن می خوره ؟ شکمش خوب کار می کنه

وای این سنشون خیلی سخته

وااااي دختر منم همينه بخدا آنقدر لجباز و غر غرو كه نگو بخدا كم اوردم امروز انقدر زدمش بخدا يعني ب مرز جنون ميرسونتم. يعني يه جوري از بچه و بچه داري سير شدم كه خدا ميدونه. بخدا هم خودم هم شوهرم سر لين بچه پير و بي اعصاب شديم

اووووف خدا صبرت بده فقط🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️اینا تا آدمو تيمارستان بستری نکنن ول نمیکنن

پسر منم مای بیبی می بینه انگار میخای بکشی یا لباس تنش کنی😐

خدا کمکت کنه.میدونم چقدر له شدی 🫂 من از صدای خودمم دیگه بدم میاد وقتی یه حرف رو چندبار تکرار میکنم و چالشی میشه اوضاع. دکتر نبردیش برای خواب؟
دوسالگی سن قشقرق هست، طبیعیه. هربار اینجوری شد به خودت یادآوری کن، اون یه کوچولوئه مغزش توان پردازش نداره، داره رشد میکنه، منم که مامانم، بزرگم، منبع آرامشم و باید همه چیز رو کنترل کنم!
میدونم که به معنای واقعی کلمه چند تیکه میشی، ولی دووم بیار💜

ببخشید عزیزم وقتی گریه میکنه مثلا قاطعانه میگید نه، در کنارش بغلش میکنید نوازش و اینا؟ چون من در مورد بچه خودم متوجه شدم وقتی لج میکنه اگه منم قاطی کنم یا سرد برخورد کنم بدتر میکنه، ولی وقتی نازشو میکشم بغل میکنم حتی اگه به خواستش نرسه هم باز زودتر اروم میشه

ادامه: بعد گفتم بخوابیم بالاخره قبول کرد تا بطری شیرشو دید و گررررررریه که شیر میخوام. نداشتیم گفتم عصر بیرون رفتنی می‌خرم برات زد به گریه بیشتر و کتک زدن من.خلاصه فکر کنم نیم ساعت گریه می‌کرد. از اتاقش اومدم بیرون گفتم گریه‌هات تموم شد بگو بیام. دیدم نه ببشتر شد بعد چند دیقه رفتم داخل و صحبت کردم باهاش که بیا پا لالا. اومده رو پام و تک تک عروسکاشو میخواست. حدود ۱۵تا اوردم گذاشته روی خودش و بازم گریه و نق که خرسم افتاد خرگوشم افتاد. همینجور الکی هااا. دیگه‌ تحمل نکردم گفتم بخواب دیگه سریع چشماتو ببند. خوابیده اومدم بزارم پایین مجدد گریه که پالالا یجوری گریه می‌کنه می‌گی مادرشو کشتن. نمی‌دونم کدوم کارم اشتباه بوده اینجوری شده. هر ظهر و شب به مرز جنون می‌رسونه منو. دیگه واژه خسته هم توصیف‌نمی‌کنه حالمو.

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ سالگی
دخترم و سه روزه از شیر گرفتم روز اول در طول روز میومد نگاه. می‌کرد من چسب ضد حساسیت زدم با رژلب شب ک شد بردمش پارک بازی کرد حسابی خسته شد اومدیم خونه خوابید یهو وسط خواب بیدار شد سینمو ناز میکرد بوسش می‌کرد بعد گفتم مامان ببین اوف شد خوابید بعد گفت آب بده خلاصه تا صبح برنامه ها داشتیم ک‌ فقط شیر نخوره
صبح روز دوم رفتیم خونه مامانم خواهرم کلی باهاش بازی کرد غروب بردمش شهربازی دونفری کلی کیف کردیم اومدیم شام خوردیم آخر شب باز پارک خواست ک بردیم باز بازی کرد آوردم خونه بهش شام دادم ک سیر بمونه و راحت بخابه شب فقط یه بار بیدار شد آب خواست اما سینم بی نهایت سفت شده و درد داشت
ا
صبح روز سوم بیدار شد فرنی دادم ظهرم غذاشو کامل خورد ولی بی نهایت آب خورد امروز یه
چرت زد و بیدار شد رفتیم حیاط بازی توپ بازی دوچرخه بازی
عصرانه هم خورد و شب باز رفتیم پارک الان بهش غذا دادم دستشویی هم رفت لباساشو عوض کردم اومد رو پام گفت مامان لالا یه تکون دادم خوابید ایشالله واسه همه ی مامانا راحت باشه
تاریخ ۱۴۰۴/۶/۲۵ساعت یازده صبح از شیرگرفتم بمونه یادگاری
مامان یارا مامان یارا ۲ سالگی
یارا امشب حدود ساعت 12 شیر خواست بایاش تو شیشه براش آورد. گفتم برو بخواب گفت همینجا تو هال میخوابم دراز کشید و نخوابید
ساعت 1 بردمش تو تختش دگ شیرش ندادم
اول کمی بازی بازی کرد 3 بار شنگول و منگولو گفتم. بعد گفت شیر
بهش گفتم ی بار خوردی
گریه کرد
هرچی خواستم باهاش حرف بزنم گریه کرد

الان مامانم بود یا باباش فوری شیر تو شیشه میدادن. وسط گریه هاش همه ش باهاش حرف زدم صداشو میبرد بالاتر جیغ میزد و اصلا گوش نمیداد.
بعد گفتم همسایه ها گریه هاتو شنیدن الان همه خوابن...
هیچ بچه بزرگی با شیشه شیر نرفته تو مدرسه یا مهد (مهد دوس داره اونرثز رفتیم محیطشو دیدیم ثانیه ای دستمو ول نکرد)
بعد گفت شیر بازم. گفتم میتونم تو لیوان بیارم. گریه کرد گفتم میخوای تو قمقمه بخوری؟
گفت آره
آوردم براش ی قلوپ خورد دیگه نخورد
پرسیدم شعر بخونم؟ گفت آره خوندم براش تکون هاش تو تخت آروم شد
پاشدم دیدم تو آرامش قبل خوابه نوازشش کردم و خوابید.


خیلی دلم سوخت شیر خواست و شیشه شو ندادم.... 😔ولی ترک شیشه رواستارت زدم امیدوارم موفق بشم.
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 هفته سی‌وسوم بارداری
خانما میشه لطفا هر کسی میدونه بگه چیکار کنم🥺
دلسا از دیروز عصر وقتی میخواست جیش کنه شروع کرد به گریه ی شدید و گفت میسوزه میسوزه پوشکشو باز کردم بردمش دستشویی اب گرفتم بهش جیش نکرده
دیگه پوشکش نکرده هی چند بار بردمش باز دستشویی فایده نداشت تا بالاخره جیش کرد بهتر شد
دوباره یکم وقت بعدش هی میسوزه میسوزه باز بردمش دستشویی جیش کرد یه بارم رو فرش
دیگه از بعدش هی الکی منو میبرد تو دستشویی که فقط اب بازی کنه منم پوشکش کردم تو پوشکشم تا اومد بخوابه چند بار هی گفت میسوزه میسوزه بهش گفتم مامان پوشک داری جیش کن
خلاصه تا خوابید
صبح ساعت ۱۰.۳۰ بیدار شد با گریه که میسوزه میسوزه پوشکشو باز کردم بردمش دستشویی اب بهش گرفتم ولی جیش نکرد دوبار بردمش فایده نداشت
منم دیگه پوشکش نکردم همینجوری بدون پوشک یکم خوابش برد تو خوابم جیش نکرد بیدار شد باز بردمش دستشویی یه بار احساس کردم یکم جیش کرد ولی مطمئن نیستم خلاصه حالا پوشکش کردم
یعنی این بچه دیشب تا حالا جیش نکرده
نمیدونم چه غلطی بکنم
بعید میدونم عفونت ادراری باشه چون جیشش نه رنگ داره نه بو
نه تب داره نه دلش درد میکنه
الانم ببرمش دکتر صد در صد براش ازمایش مینویسه و به هیچ عنوان نمیتونم ازش نمونه بگیرم
نمیدونم چه کنم
مامان نلین مامان نلین ۲ سالگی
خب اومدم تجربه ی خودمو در مورد ترک پستونک بگم نمیگم راحت بودش ولی اونجوری که برای خودم غول ساخته بودم نبودش من ۱۲ روز پیش خیلی یهویی نلین از خواب بیدار شد تصمیم گرفتم پستونک بهش ندم البته نلین تا قبل ۱۸ ماهگی فقط برای خواب و هنگامی که از خواب بیدار میشد بهش میدادم که دوباره به خوابش ادامه می‌داد تا اینکه از اردبیهشت ماه که تب ۴۰ درجه کرد وابسته پستونک شد که فقط می گفت پستونک که کلا در طی هم زیاد می خورد یه مدت گفتم ایرادی نداره چون دندونش هم در می آورد از اونورم خواب در طی شبش خیلی بدجوری شده بود پشت هم توی خواب بیدار میشد و پستونک می خواست دیگه دیدم خیلی وابسته شده صبح بیدار شدم گفت پستونک گفتم مامان نمیدونم کجا گذاشتی برو بگرد پیداش کن تا ساعت یازده موقع خواب نیم روزش یه پنج دقیقه گریه کرد و خوابش برد بیدار شد گفت پستونک نلین به پرنده ها علاقه داره گفتم مامان پرنده ها بردند گفتند نلین بزرگ شد گفتند چیزی دیگه ی برای نلین میاریم گفت نه نه منم پشت هم تکرار میکردم پرنده ها بردند تو که پرنده ها رو دوست داریی تا غروب حسابی سرشو گرم کردم حسابی خستش کردم شبش رفتیم با هم عروسک به همراه وسیله های تمیز کاری خریدیم نلین خیلی جارو دسته بلند دوست داره گفتم نلین کدام‌ها رو دوست داریی پرنده ها گفتند هر کدوم دوست داریی بردار که انتخاب کرد اومدیم خونه خیلی خسته بودش زود خوابش گرفت در طی شب هم بیدار شد یکبارش روی پام گذاشتم چند بار دیگه پشتشو ماساژ دادم خوابش برد نمیگم راحت خوابش برد حتی چند دقیقه گریه هم کرد ولی خب اونجوری نبودش زود خوابش می کرد فرداش چند باری اومد گفت پستونک بازم همون جمله ها رو گفتم و عروسکشو نشون گفت باشه روز سوم تب کرد بقیه رو پایین میذارم