یارا امشب حدود ساعت 12 شیر خواست بایاش تو شیشه براش آورد. گفتم برو بخواب گفت همینجا تو هال میخوابم دراز کشید و نخوابید
ساعت 1 بردمش تو تختش دگ شیرش ندادم
اول کمی بازی بازی کرد 3 بار شنگول و منگولو گفتم. بعد گفت شیر
بهش گفتم ی بار خوردی
گریه کرد
هرچی خواستم باهاش حرف بزنم گریه کرد

الان مامانم بود یا باباش فوری شیر تو شیشه میدادن. وسط گریه هاش همه ش باهاش حرف زدم صداشو میبرد بالاتر جیغ میزد و اصلا گوش نمیداد.
بعد گفتم همسایه ها گریه هاتو شنیدن الان همه خوابن...
هیچ بچه بزرگی با شیشه شیر نرفته تو مدرسه یا مهد (مهد دوس داره اونرثز رفتیم محیطشو دیدیم ثانیه ای دستمو ول نکرد)
بعد گفت شیر بازم. گفتم میتونم تو لیوان بیارم. گریه کرد گفتم میخوای تو قمقمه بخوری؟
گفت آره
آوردم براش ی قلوپ خورد دیگه نخورد
پرسیدم شعر بخونم؟ گفت آره خوندم براش تکون هاش تو تخت آروم شد
پاشدم دیدم تو آرامش قبل خوابه نوازشش کردم و خوابید.


خیلی دلم سوخت شیر خواست و شیشه شو ندادم.... 😔ولی ترک شیشه رواستارت زدم امیدوارم موفق بشم.

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم نگران نباش
طبیعی هست این موضوع
انشالله این مرحله هم به راحتی می گذره

ببین من دیدم شکل دهان ودندونشون واقعا خراب میشه بریز تولیوان خورد خورد نخورد ولش کن .هرچی بزرگتر بشن ترکشون سخت تر.

ایشالا که موفق باشید ‌راحت بگذره عزیزم سه شب اول خیلی سخته اگه کمکی داشته باشی دور از خودت باشه بهتره همسرت یا مادرت

عزیزم انشالله به راحتی بگذره دقیقا واسه از شیر و شیشه گرفتن حتما باید یه جایگزین که بچه باهاش راحته در نظر گرفت دختر من شیرپاستوریزه پاکتی کوچیکا با نی میخوره و همین طور تدریجی تونستم از شیر خشک و شیشه بگیرم خداروشکر الانکه ۲ ماه گذشته اصلا دیگه فراموش کرده

به نظر من زوده خودش یه کم بزرگ تر بشه ترک میکنه البته دختر من فقط موقع خواب از شیشه استفاده میکنه

سوال های مرتبط

مامان 🤎 نیلا🤎 مامان 🤎 نیلا🤎 ۲ سالگی
مامان کوهیار مامان کوهیار ۲ سالگی
شیر خشک پوشک بچه
شما قبول دارین گریه بچه به حکمت نیست
البته بگم بحث بچه بیمار فرق داره
مثلا کوهیار امشب مثل همیشه شیطنت داشت ۱۰ ونیم دیگه خواب امشب تا آلان فقط گریه و ایراد می‌گرفت میگفتم خدایا چشه بچم
همون موقع شوهرم گفت عزیزم میشه تیشرت بشوری فردا مشکی میخوام گفتم باشه ولی من میترسم برم حیاط پشتی ها
یهو کوهیار زد زیر گریه مونده بودیم بچه که ک نه دلش درده ن گوشش یهو چیشذ بچم
شوهرم بچم بغل کرد گفتم من میشورم تیشرت با دست چون لباس کثیف ندارم همین یکی ،
شستم گفتم تو خونه رخت آویز کوهیار بندازم یهو کوهیار گریه اش به جیغ رسید هول کردم گفتم بده ببینم رو تاب میخوابه ،به شوهرم گفتم تو تیشرت ببر حیاط پشتی رو بند پشت کولر گفت باش ،یهو کوهیار آروم گرفت رو تاب
شوهرم برگشت گفت واااااااااای راحله در حیاط باز بود گفتم وسایل کارت بود گفت آره، گفت فک کنم مامانم یادش رفته ببنده در و واااااااااای شانس آوردم ۶۰۰میلیون وسیله کار فقط تو حیاط بود ک تو ۱۵ سال تونستیم تیکه به تیکه بخریم
دیدم کوهیار آروم خوابه گفتم ببین گریه کوهیار بی حکمت نبوده
خدایا شکرت