۸ پاسخ

اهمیت نده خودش خوب میشه

همون با گریه یه چیز و بدست نیارن بهتره عادت میشه براشون بگو قانون اینه

سلام بچتون جمله حرف میزنه؟

سکوت کن بره

خب بگو قرار نیست همیشه بیرون رفتنی همشو بخریم
بگو بقیه اش بعدا جایزه میخرم برات
اینجوری توضیح بده
یکم گریه می‌کنه ولی بی توجهی کن
بعدا ک هی اینجوری تکرار بشه عادت می‌کنه و می‌فهمه همیشه یک انتخاب داره

جنبه ندارن کع😅😅

همه اینا رو گفتم ولی اینقدر نق زد که نگو البته این رو هم بگم خوابش میومد که نق میزد من هم راه بردمش تا خوابید

به نام خدا . دفعه دیگه که رفتیم یه دونشو می‌خریم ،تماممممم😅

سوال های مرتبط

مامان آریانا مامان آریانا ۲ سالگی
چقدر خستم حس میکنم روح و روانم در حال فروپاشی هست از دست این بچه صبح ساعت ۹ بیدارشد ۱۱ خوابیدیم تا ۱۲ خودمم خوابیدم چون جون تو تنم نبود کل روز در حال نق نق و گریه الکی و بهونه گیری تا ساعت ۹ گفتم بیا بریم خونه پدربزرگت‌ راهشو کج کرد که من نمیام خونشون خوش نیست باباجی ( پدر شوهرم)‌منو میزنه‌ رفتیم نیم ساعت تو گرما بازار گفت عینک میخام گفتم نگاه عینکتو باهات اوردیه رفت زد رو دست یه اقایی‌ که تو هم عنکی‌ داری مردهه‌ بهش گفت چقدر خوشگلی این گریه زاری که چرا گفته گفتم بیا بریم خونه بابابزرگت هرچی کشیدمش گریه که نمیام باید برام رژلب‌ بگیری دم مغازهه‌ خوابیده و اقاهه‌ میدونست چشه می‌خندید باز گفت بشینم رو صندلی یه آقای رد شد از دوست های باباش بود انگار گفت آریانا این گریه که چرا گفته آریانا با زور کشیدمش‌ بردمش خونه پدر شوهرم همین که در باز کرد گفت نمیام داخل نیم ساعت تو حیاط بود حالا مادر شوهرم مهمون داره میگه باید ببره منو تو حیاط بهم غذا بده یک ساعت مادر شوهرم درگیر تا این تو حیاط پیش جوجو غذا بخوره 😑 ۱۱ با زور اوردمش خونه بخوابونمش تا پستونکش نابود کرده و گریه و سرشو میزد به زمین که من نمیتونم بخوابم به علی کوچولو بگو برام پستونک بیاره بلندشدم لباس تنم کردم اومدیم پایین تا کالسکه رو زدن پشت موتور هاشون‌ نمیشه درش آوردم پیاده اوردمش تو راه پسر خواهر شوهرم باهامون رفتن داروخونه تنها نباشیم اومدیم خونه ساعت یک این گریه که باید آتیلا هم باهام بیاد یعنی خدا رحم کرد بهش گفتم اگر نخوابید فقط باید بزنمش که خوابید چه زندگی مزخرفی درست کرده برام این دندون لامصب در نمیاد من راحت بشم


پوشک شیرخشک واکسن قطره آهن مولتی زینک قد وزن ویتامین پستونک زایمان شیردهی سزارین طبیعی
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم