۳۸ پاسخ

طلاق

شما که خودت میری سر کار ، راه دورم میری سر کار
بچتم که نمی خواد
شما اونو برا چیش می خوای ، فقط به خاطر اسم شوهر تو شناسنامه ؟
من باشم همچین آدم بی مسئولیتی را میزارم کنار

9ماه نبوده پیش شما پس قطعا با کسی هم هست چون مرد نیاز داره قژعا همچین کسی اهل خیانت هم هست
انقدر ظلم رو تحمل کنی برای چی عزیزم

همچین مردی رو میندازم سطل آشغالی

واقعا حق داری بچسب به شغلت کسی که بچشو که از گوشت و خونش رو نخواد باید ازش ترسید .حتی حیوان هم به بچش حس داره ولی شوهرت ....

شوهرتون تکلیفش با خودش معلومه تو نوزادی تو خردسالی فردا تو نوجوانی و همین طور تا اخر قراره از مسئولیتشون شونه خالی کنن اون تکلیفش روشنه چون نزاشته مهر پسرش ب دلش بشینه و در کل بی مسئولیت و بشدت خودخواه و یکدنده هستن بنظرم با چیزایی گفتی اخلاق هایی تو زندگی مشترک سم هستن قبل بچه هم همین طور بوده منتها چون شما شخصیت مستقل و متکی ب خود داشتید مثل دو دوست بودید تا همسر و همسفر و مسئولیت و باری ب دوش ایشون ننداختید ولی با اولین پستی زندگی دست شما رو رها کردن شما ب تنهایی ک حامله نشدید همون شب ب طور قطعی میگفتن نه نمی خوام پدر شم یعنی چه با ی جمله تکراری قرار تا ازدواج و اینده پسرتون همین جمله رو تکرار کنه

جانم طلاق بهترین کاره
یعنی ۹ ماه بچشو ندید دل تنگش نشده
یا دلتنگ شما؟
چطوری گذرونده ۹ ماه رو بدون شما؟
این چه زندگی زناشویی اخه؟
با احترام کار شما هم درست نبود یعنی چی خونه زندگیتو ول کردی رفتی خونه مامانت
( این نظر شخصی منه من جایی شما نیستم )

تو که نه ماهه خونه مادرتی، شوهرتم که یه سراغی از پسرت نمیگیره، شاغلم که هستی. شوهرتو میخوای چیکار؟ جداشو

بنظرم جای پات رو محکم کن توی شغلت بعدش هم مدرک جمع کن که همسرت نمیتونه بچه رو تحمل کنه بعد برو دنبال طلاق، اینجوری راحت تری که
باور کن همین آقا چندصباحی بعد میگه تو هیچکاری نکردم بچه رو من بزرگ کردم

الان تایپیک هاتو خوندم کلا جیغ جیغ و حیرونیش و سرگردونیش مال پدرشه

وااای چقدر رو مخع تو که خودت میری سرکار برای چیته

باز صلاح با شماس خدا شمارو برای بچتون و پسرتون رو ب شما بببخشه انشالله هر چی خیرتون هس بیاد براتون

کار شما از بحث و دعوا و دلخوری گذشته شما بیشتر ب مشاوره ی بحث و اتفاق نطر جدی نیاز دارید ی گفتگو منطقی تا اخر این جمله مشخص شه واگرنه با شخصیتی از شما سراغ دارم شما هم پدر هم مادر و ام ب نوبه خودتون بهترین و عاقلترین برای پسرتون هستید می تونید بازم باهم ادامه بدید و بلاخره هم دردسر های پسرتون حتی بعد چند سال تموم میشه و قرار ثمر این درخت پر دردسر رو شما تا اخر عمرتون انشالله ببینید

عزیزم کم زیاد من در جریان شرایطت هستم از تاپیک همیشه هم درک کردم حق دادم بهت میدونم چه تا حدودی چه دوسال سختییییی رو گذروندی ولی من از شما ی سوال داررم خودت با خودت صادق باش تو این دوسال تو این بدترین شرایط تو جاااهاایی ک نیاز داشتی دستت رو نگرفت حالا ب هر دلیلی تو خودت می بینی ببخشی با اخلاقی ک داره مدارا کنی خودتو بزنی ب ندیدن و خانوادت رو حفظ کنی ی دلیل منطقی ی دلیل محکم اونقدر دوسش داری اونقدر زندگیت خونت محل زندگیت اینارو دوس داری بخاطرشون فداکاری کنی از خودت بگزری بگذر ندید بگیر برو زندگیت رو بکن

عزیزم همسرت مسولیت تصمیمی که گرفته رو نمیپذیره.بعضی آدما اینجورین تقصیر همه چیزو میندازن گردن دیگران،خب تو اصرار کردی اونم میتونست اصرار کنه بگه نمیخوام،کاش بهش میگفتی پس فکر کرده بودی میخوایم مجسمه بخریم؟بچه اذیت داره دیگه
الان بهت میگه برگرد خونه؟یا اصراری نداره؟

بگو پس از کجا اومده از بچه از تواومده دیگه شوهرمنم حوصله نداره به دلم موند ۱۰ دقیفه بچه نگه داره ولی نه در حد شوهر تو اگر کارش دوره دیر به دیر میبینیش طوری نیست تحمل کن

خیلی ناراحت شدم برات عزیزدلم🫂
تو‌که سرکار میری،جدا شو ازش،برای چیته آخه این آدمه بی لیاقت
راحت کن خودتو از وجودش،انشالا دوباره ازدواج میکنی یه جای خوب،یکی که قدر تو و بچه رو بدونه

همچنین مردی حقشه دیگه اجازه ندی تااخرعمربچه روببینه

عزیزم ناراحتت نکنم اما قطعا تو این نه ماه تنها نبوده
بنظرم یه فکر جدی کن
اما نذار همه ی بهای زندگی رو تو بپردازی

ادم چ چیزا ک میشنوه…. ۹ ماه!!!!!!!!

چقد سخت عزبزم خوبه که کارتو انتخاب کردی و پشتوانه برای خودت ایجاد کردط راستش ازدواج راه دور و از فرهنگ و خصوصیات متفاوت مشکلات فراوانی داره اگر همسرت بخواد میتونه بیاد شهرشما چون شما شاغلی و اون گزبنه تبعیت از همسر بنفعشه اما مشکل اینجاست همسز شما بسبار راجت طلب و خودخواهه صلاح و نفع خودش براش ارجحیت داره.‌..طفلی بچه به خواست شما بدنبا اومده خودش بکاره که نیافتاده تو زندگیتون امیدوارم راه درستی پیش بگیرید در هرصورت بچتون از مهر پدری محروم خودتو از زندگی محروم نکن

حوصله بچه نداشت پس نمی انداخت چه پدر بی مسئولیتی جدا شو از این روانی

پسرت غریبی نمیکنه؟ باباشو میشناسه؟

چیکار میشه کردهیچی یا باید ب همین روالت ادامه بدی یا جدا بشی

به نظر من طلاقتو بگیر توکه اینهمه مدت تنهابودی،به قول مامان شهرزاد فقط بخاطر اسم شوهر تو شناسنامه باهاش موندی؟ول کن بابا برای خودت خونه بگیر با پسرت زندگیتو بکن

۹ماهه زن و بچشو ندیده؟؟
چون اعصاب بچه نداره؟

۹ماه؟؟؟؟؟؟

عزیزم بچه داری یه تصمیم دوطرفه ست وقتی همسرت راضی نیود چرا بچه دار شدین که الان اینجوری رفتارکنه؟

خدا کمکت کنه شما مامان قوی هستی فقط بچه رو از محبت پدر محرومش کرده اون طفلی که گناهی نداره ایشالله که یکم بزرگ شه پدرش بیاد سمتش

ببخشید پررو شده چون از اول زیاد نبوده نگ نداشته عادت کرده فکر میکن فقط وظیفه تو هس

من که شوهرم از سرکار میاد میگم بچه رو جمع کن چون واقعا مخم نمیکشه
چجوری تنها بزرگش میکنی سرکار هم میری

آخی تا کسی تو شرایط شما نباشه درک نمیکنه عزیزم،منم میشناسم کسی رو که همسرش ناراحتی اعصاب داشت و حوصله بچه نداشت خانم تقریبا تنها بچه رو بزرگ کردن،شما خودتون با توجه به شرایط تصمیم بگیرین که میخواین ادامه بدین یا خیر

😐😐😐درک نمیکنم چرا باید بچه رو تنها بزرگ کنی به نظرم خودت انقدر پر روش کردی

کارت واقعا واجب تر از زندگیت بود؟ چ کارت چ بچه ت هر دو ی روزی دگ نیستن..

نمیتونم درک کنم من
ولی شما چرا ایشون ر. انتخاب کردی؟

تا حالا کجا بوده

۹ ماه سر کاره!؟ یا کلا باهاتون زندگی نمیکنه؟

ازدواج مخفی هستی؟

مگه شغلش چیه که بعد 9ماه اومده بهتون سر بزنه

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......
مامان ویانا🧚‍♀️ مامان ویانا🧚‍♀️ ۲ سالگی