خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......

۱۷ پاسخ

بچها همشون خاستنین ظاهر و مرتبی که نشونه بدرد نخور بودن بچه کوچیک نی دختر عمه من بچه بودیم لباسا پسرونه بد مو پسرونه الان همیشه تمیز خوشتیپ مغرور جوون بودیم ی عالمه خواهان داشت تو فامیل فقط چند نفر عاشقش بودن این از این بعدم بچه ک براش ظاهر مهم نی من ندیدم تا الان بچم بگه ی بچه زشته سیاه کثیفه بدرد نخور اینا ما آدم بزرگا میگیم اونا فقط یکی میخان ک بنا بر دلایلی باهاش خوش بگذرونن همین و بس

هیچ وقت خودتون وبالاترازبقیه ندونین

چقد بد صحبت کردی

بسم الله الرحمن الرحیم 😐

اصلا همچین فکری نکن
من نمیخوام نصیحت کنم و بهم ربطی هم نداره
ولی بچه چی میدونه تمیز و کثیف بودن چیه
باکلاس و بی کلاس بودن چیه
بیخیال باش بزار بازی کنه با هرکی ک دوس داره مگه دنیا چندروزه

عزیزم شاید دلیلش این باشه که همیشه تمیزی بچه‌تو بیش از حد براش موظف کردی ، که همیشه باید تمیز باشه، بچه ها گاهی نیاز دارن که خودشونو کر‌و کثیف کنن من عموی بزرگم بهم گفت هرچی حساس باشی روی تمیزی بچت اونم بیشتر حساس میشه رو این موضوع که با تو لج کنه و خودشو لباساشو کثیف کنه، مثلا میخواد بره خاک بازی گل بازی و تو نمیزاری بره که خودش و لباسهاش کثیف نشن درصورتیکه اون نیاز داره که هم بازی کنه هم بشناسه اون خاک و دست بزنه لمس کنه حس کنه، شاید اون بچه که به گفته‌ی خودت کثیف بوده تمیز نبوده به همین دلیل به دل پسرت نشسته ،
نمیخوام قضاوت کنم که شما چطوری تربیت کردی پسرت رو
شایدم اصلا دلیلش این نباشه و به قول دوستانِ دیگه، شاید معرفتِ اون بچه به دلش نشسته ،چون بچه ها انقدر پاک هستن که میفهمن چه کسی چه نیتی داره و چه ذاتی داره

خیلی با مزه نوشتی خیلی خندیدیم ولی واقعا به نظر منم عجیب اومد چرا باید همیشه دنبال همچین بچه هایی بیوفته
همه بچه ها تو پارک پر انرژی و شاد بازی گوش هستن
چطوری بین اون همه بچه فقط جذب اینا میشه
یعنی از ظاهر کثیف خوشش میاد؟
شاید اونا براش متفاوتند بخاطر همین جذبشون میشه

بچه که قیمت و لباس مارک سرش نمیشه ولی به خوبی انرژی افراد رو درک میکنن. و اینم بگم که بچه ها از پدر و مادراشون آگاهی بیشتری دارن شاید اون بچه چیزی داشته که ما نمیتونیم بفهمیم ولی بچه میفهمه همین که بچه مستقل و رها بوده برا بچه ت جذاب بوده و دنبالش میکرده چون یه بچه دیده بدون نگهبان منظورم خودمونیم که همش نگرانیم و بچه هامون رو منع میکنیم

شاید شما وسواس داریذ من ک شما شمارو نمیشناسم عزیزم و علمیش رو میگم بچه ها تو این سن نگرش شما شمارو ندارن دنبال جذابیت های متفاوت خودشونن و شاید چون اینقدر همیشه تمیز و مرتب بود حالا به اجبار شما احتمالا که براش جالبه همون کثیفی و آزادی..بازم میگم برداشتم از توضیح خودتون اسن بود چون شناختی ازتون ندارم

ببخشید خودم گرفت😂
نگران نباش عزیزم درست میشه

چرا خودت به بچهای خوب معرفیش نمیکنی
مثلا من یه بچه خوب با مادرش میبینم میرم پیشش اسمشو میپرسم اینطور پسرمم باهاش ارتباط میگیره

شاید از نطر تو اونا کثیف وچرکو بودن شاید خیلی ریزبین هستی اما مگه میشه پدرمادراشون ولشون کرده بودن تو پارک یعنی کجا رفته بودن ؟

بچه ها که هنوز ظاهر و لباس ‌و اینجور چیزارو درک نمیکنن حتما خوش بازی بوده یا مثلا باهاش بهش خوش گذشته وگرنه که از کجت بدونه طرفش از نظر ظاهری بد بوده

دختر منم ۷سالشه دقیق همینجوری منم بارها شده رفتیم جایی رفته با کسی دوست شده که ظاهر خوبی نداشته ولی خوب بعضی از دوستاشم مرتب هستن ولی دفعه قبلم رفتیم پارک یه دختر بود عینه پسر و نامرتب یه باز رفته بود باش دوست شد

بچس دیگه اون. الان نمی‌دونه نمیتونه تشخیص بده کی تمیزه کی خوشتیپه کی بخواد بره سمتش

نه بابا فکرتو درگیر نکن بچس هرچیزی ازش برمیاد
هنوز قسمت منطق و خودآگاهش شکل نگرفته که
هیچی بش نگو ولی نذارین جاهای کثیف بره یا برید خودتون باش بازی کنین

نمیدونم.برام جالب شد

شاید اتفاقی بوده واقعا

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
سلام مامانایی که تجربه دارید کمک‌ کنید
دخترم علاقه خیلی خیلی شدیدی به پارک داره در حدی که اگه بتونم و امکانش باشه هرروز باید بره جدیدا یک ماهی میشه وقتی میریم پارک سوار تاب میشه و دیگه تحت هیچ شرایطی از تاپ پایین نمیاد شاید باورتون نشه با هر چیزی بگید حواسشو پرت کردم ذهنشو منحرف کردم بریم فلان چیز که خیلی دوست داری رو بخرم اما فقط جیغ میزنه و اشک میریزه و پایین نمیاد...امروز تقریبا ۳ ساعت روی تاب بود و میگه تو هم حتما باید کنارم بایستی و هل بدی...هرچقدر باهاش حرف زدم که خسته شدیم و بریم بسه فقط گربه میکرد و جیغ میزد...منم عصبانی شدم بعد از سه ساعت تمام ایستادن از رو تاب بغلش کردم کشون کشون آوردمش خونه بماند که کل اهالی محل بهم نگاه میکردن که چرا این کارو میکنم و این بچه چشه که این ضجه ها رو میزنه...واقعا نمیدونم باید چیکار کنم اگه نبرمش هم اون روز مدام نق میزنه و میگه پارک پارک...خودمم یه دل سیر امروز رسیدم خونه اشک ریختم دلم براش کباب شد که اینکارو باهاش کردم ولی واقعا به مرز جنون رسیدم دیگه از دستش امروز.....