۱۲ پاسخ

هممون همینیم خواهر تحمل کن یکی دوسال دیگه

منم منم منم 😪

دقیقا منم همینم عزیزم ولی من همسرم کمک میکنه هم تو خونه هم بیرون و مهمونی د

منم همینو بخدا ،هیچ لذتی نمیبرم فقط نگاهم ب بچه س ک خاک گلدون یا چیز دیگر دست نزنه

منم ایتطوریم

منم همینم یه مسافرت رفتم با خوانواده شوهر دهن منو سرویس کرد دستشو گذاشت لای در خورد زمین هیچی دیگه همین خونه بشینم راحتم والا

حالا این وضعیت ضربدر دو کن میشه من با دوتا بچه تازه خونه ام آسایش ندارم همش باید مراقب باشم همدیگه رو نکشن😅

من به همین خاطر نمیرم جایی. همش تو خونه ام. چون اصلا چیزی نمیفهمم از بیرون رفتن

خواهر ماهم همینیم
امروز ی مطب دکتر بردمش یک دقیقه نتونست بشینه
تو یساعت پیر شدم🤣

منم هر جا میرم باید مراقب باشم به شوهرم میگم یکم کمکم کن ..اگ خونه خودشون باشه که دعوام می‌کنه یجوری انگار کلفتشونم

رحم از من سیسمونی از پول بالای من مراقبتش از من ولی دم به دقیقه تیکه میندازن بچه ماست

تنها نیستی بابا من عین سایه باهاشم

منم همیجورم بخدا

سوال های مرتبط

مامان سامی مامان سامی ۲ سالگی
توروخدا رد نشین اگ تجربه دارید به یه مادر خسته و افسرده کمک کنید
پسرم خوب حرف نمیزنه به کنار از اینکه میگم نکن نمی‌فهمه
همه وسایل خونه جمع کردم از کوچیکی که کنترلش سخت بود ولی میبینم میرم خونه دوستام که بچه پسر همسن پسرم دارن حتی کوچکترین دکوری سرجاشه ولی من حتی مبلا رو برعکس کردم از بس خستم میکرد می‌رفت روشون و یهو از تاجشون خودش مینداخت و خستم کرد کوچیکترین تا بزرگترین چیزا جمع کردیم.... میریم خونه مادرشوهرم در کابینا باز می‌کنه هر چی دست میزنه ولی بچه همسنش دیگه این درک پیدا کرده دست به کتری در حال جوش رو گاز نزنه و طرف گاز نره و مادرشوهرم و بقیه مارو آخرش بیرون میکنن و یا طوری رفتار میکنن من غصه میخورم با حرفاشون.... خستم کم آوردم در حد کشت الان گریه کردم ... با پوشک اذیته ولی من میگم اینکه نکن رو نمیفهمه اگ روزی از پوشک گرفته نشه چی و فک میکنم درک نمیکنه اقدام نمیکنم..... گاهی میگم باهوشه گاهی هم گیج میزنه....
اینقدر عصبی میشم گاهی جیغ میزنم و نیشگون میگیرمش بعد دق میکنم... خستم همش دلم میخواد خونم مثل خونه دوستام همشون مرتب یا پسرم جایی می‌ره دست نزنه... کسی تجربه برای کنترل این بچه داره؟؟؟؟
#فرزند پروری #پوشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......