سوال های مرتبط

مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۵۵
گلزار
گفتم : منو نبخش ولی بهم حق بده ...
به طرف پایین رفتم و با پشت دست اشکهامو پاک کردم‌...پایین پله ها که رسیدم ...زنعمو منتظرم بود ...مدام اینور و اونور میرفت ...کت و دامن تنش و روسری روی سرش ...اروم سلام‌کردم و با اخم روبروم ایستاد و گفت: از جون پسرم چی میخوای ؟
برو دست از سرش بردار ‌...اون روزی که اون نامه رو براش فرستادی و فرار کردی به امروزتم فکر کردی ؟حالا که شوهرتم طلاقت داده ،فکر کردی من میزارم پسرم باز خام تو بشه ...بخاطر مال و منال اومدی ...میدم بهت، خودم بهت مال میدم ،ولی نمیزارم کنار پسرم باشی ...من دیدم من حس کردم چطور زجه میزد ...
سرمو پایین انداختم و گفتم‌: هنوزم دوستش دارم‌...همون موقع هم دوستش داشتم ...
ابروشو بالا داد و گفت : دوستش داشتی پس چرا بچه داری ؟اونوقتا به فکر الانت نبودی ...جلو اومد زیر بازومو گرفت و با خشم گفت: اگه میتونستم هزار تیکه ات میکردم‌...
از پسرم فاصله بگیر ...
سرمو بلند کردم تو چشم هاش نگاه کردم و گفتم :من پسرت و دوست دارم ...یبار از دست دادمش ...یبار محبور شدم دور باشم، ولی دیگه نه.....
دستشو بالا برد که زیر گوشم بزنه که ماهیه جیغ زد و زنعمو با حرص دندوناشو بهم فشرد و گفت : نمیشه دیگه سالار خامت نمیشه ...
از روبروم گذشت و من مثل کوه یه فرو ریختم ‌‌‌...دیگه مثل قدیم پر قدرت نبودم ...
اشکم میریخت و چقدر دلم اون لحظه گرفته بود ...صدای دردهامو هیچ کسی نمیشنید و هیچ کسی نمیدونست چی دارم میکشم ...
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۷۵
جهـــــــــان
_نه میگه شاید بعد ها بره...
همینطور که موهای فلورو نوازش می کردم بهش گفتم اشکال نداره دخترم تقدیر اینه،شاید یه روز دیگه یه جای دیگه همو دیدین شایدم یکنفر بهتر جاشو برات گرفت...
مامی من نمیخوام پیتر بره ...من نمیخوام از پیتر دور باشم... نمی تونم...
هق هق فلور دلمو به درد اورد دوباره یاد خودم افتادم .. همین سن و سال بودم وقتی از علی جدا شدم ...چقدر لحظه های بدی رو سپری کردم... کاش میتونستم برای فلور کاری بکنم...بدون فکر و کاملا احساساتی گفتم فلور اگر بخوای میتونی تو هم بری یعنی اونجا، باهم برید ... برای دانشگاهی تو شهرنیس پذیرش بگیر.
فلور از بغلم خارج شد با چشم های اشکی زل زد بهم و گفت مامی تو بهترینی... یعنی میشه من برم اونجا ...
_با پدرت صحبت می کنم ..
شادی فلور اون لحظه توصیف ناپذیر بود ...
نیم ساعت بعد تازه به خودم اومدم چی کار کرده بودم ،بی فکر فقط از روی احساس به دخترم قولی داده بودم که الان حتی فکر کردن بهش برام سخت بود...
صبح موقع خوردن صبحانه پابلو بهم گفت:
امروز زودتر میاد تا بریم اداره پلیس... میخواستم راجع به فلور بگم اما ترجیح دادم بزارم برای بعد...
ظهر که رفتیم اداره پلیس برخلاف انتظارم خیلی خوب باهامون برخورد کردن ... فکر می کردم الان قضیه هجده سال پیشو که مطرح کنم باهام برخورد بدی بشه...
بهمون گفتن درخواستمونو بنویسیم و هفته اینده برای پیگیری بیایم تا پرونده از بایگانی خارج بشه و دوباره بازخوانی بشه...
تو راه برگشت موضوع رفتن فلور رو به پابلو گفتم ... مثل همیشه اروم و منطقی گفت:مشکلی با این موضوع نداره... احساس کردم صداش لرزید .. دخترش بود یکی یه دونه اش.. معلومه که سخت بود... اما پابلوی عزیزم مثل همیشه منطقی رفتار می کرد ..
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
سلام بچه ها خوبید؟؟ماهلین از ۱۸ ماهگی زیر نظر دکتر قضاوی یکی بهترین دکترای مغز و اعصاب بوده فوق العاده دکتر خوبیه و من تاییدش می کنم یه مدت چشمش انحراف پیدا کرده بود دکتر دوز داروهاشو بیشتر کرد ولی بازم تاثیر نداشت یعنی کمتر شد ولی قطع نشد بعد الان یه مدتیه دندون قریچه میره تو خواب امروز بردمش پیش دکترش همه رو گفتم داروهاشو عوض کرد آزمایش نوشت براش و گفت یکماه دیگه بیارش بعد چون دکتر خیلی خوبیه و قبولش دارم گفتم شاید مشکل ماهلین که پی پی رو نمیگه از مغزش باشه با دکترش عنوان کردم و گفتم تادحالا به خاطرش خیلی دعواش کردم و خیلی کتک خورده تا الان گفت همش به خاطر همینه گفتم آخه یعنی همیشه باید اینجور کنه؟؟گفت بله بچه های این دورل رنونه به شدت لجباز و غیر منتظره هستن گفت یه مدت هیچی نگو سکوت حتی در موردش باهاش حرفم نزن انگار نه انگار اینکارو می کنه حتی پی پی کرد بگیر تو بغلت بوسش کن تا این حد نتیجشو میبینه من اغراق می کنم بارها به خاطر همبن مساله کتکش زدم یا دعواش کردم لطفا‌مادرای کاسه داغ تر از آش جواب تاپیک منو ندن اونایی که واقعا نی تونند درکم کنند بگند به نظرتون تحمل این وضع سخت نیست از نظرشما؟؟یعنی می تونم حداقل دوماه دووم بیارم و هیچی نگم😓حتی دکترش گفت پوشکش کن وقتی اینجوریه گفتم آخه ۵ سالشه گفت باشه کسی مورد مشابه من داشته با سکوت نتیجه گرفته باشه؟؟؟