سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
سلام بچه ها خوبید؟؟ماهلین از ۱۸ ماهگی زیر نظر دکتر قضاوی یکی بهترین دکترای مغز و اعصاب بوده فوق العاده دکتر خوبیه و من تاییدش می کنم یه مدت چشمش انحراف پیدا کرده بود دکتر دوز داروهاشو بیشتر کرد ولی بازم تاثیر نداشت یعنی کمتر شد ولی قطع نشد بعد الان یه مدتیه دندون قریچه میره تو خواب امروز بردمش پیش دکترش همه رو گفتم داروهاشو عوض کرد آزمایش نوشت براش و گفت یکماه دیگه بیارش بعد چون دکتر خیلی خوبیه و قبولش دارم گفتم شاید مشکل ماهلین که پی پی رو نمیگه از مغزش باشه با دکترش عنوان کردم و گفتم تادحالا به خاطرش خیلی دعواش کردم و خیلی کتک خورده تا الان گفت همش به خاطر همینه گفتم آخه یعنی همیشه باید اینجور کنه؟؟گفت بله بچه های این دورل رنونه به شدت لجباز و غیر منتظره هستن گفت یه مدت هیچی نگو سکوت حتی در موردش باهاش حرفم نزن انگار نه انگار اینکارو می کنه حتی پی پی کرد بگیر تو بغلت بوسش کن تا این حد نتیجشو میبینه من اغراق می کنم بارها به خاطر همبن مساله کتکش زدم یا دعواش کردم لطفا‌مادرای کاسه داغ تر از آش جواب تاپیک منو ندن اونایی که واقعا نی تونند درکم کنند بگند به نظرتون تحمل این وضع سخت نیست از نظرشما؟؟یعنی می تونم حداقل دوماه دووم بیارم و هیچی نگم😓حتی دکترش گفت پوشکش کن وقتی اینجوریه گفتم آخه ۵ سالشه گفت باشه کسی مورد مشابه من داشته با سکوت نتیجه گرفته باشه؟؟؟
مامان آسنا و آرتین مامان آسنا و آرتین ۵ سالگی
دیشب بدترین روز زندگیم بود الهی که چیزی که من تجربه کردم هیچ مادری تجربه نکنه دیشب داشتم تدارکات شب یلدا رو میدیدم دخترم از صبش یه ذره بی‌حال بود اما چیزی نبود که نگران کننده باشه عصر تو آشپزخونه بودم اومدم بهش دست زدم دیدم یکم تب داره تبسنج آوردم تبشو گرفتم نزدیک 38 بود منم رفتم فورا پاشویه کردم بعد ایبوپروفن دادم که تبش بیاد پایین. کم کم بهتر شد بدنش سرد شد دیگه پیش همسرم نشسته بود داشت کارتون میدید یکم که گذشت یهو شوهرم داد زد دیدم دخترم چشاش چرخیده همه بدنش مث قیر سیاه شده تا حالا همچین چیزی ندیده بودم گفتم دور از جونش دیگه دخترم مرد بهم حمله عصبی دست داد نفهمیدم چیشد وقتی به خودم اومدم دیدم دخترم خداروشکر به حالت عادی برگشته بود شوهرمم برا هردومون اورژانس خبر کرده بود داشتیم میرفتیم بیمارستان. اومدیم گفتن تشنج کرده واقعا نمیدونم چرا اینطوری شد هیچ وقت سابقه نداشته اما من مردم و زنده شدم. بمیرم دخترم این مدت فقط تو دکتر و بیمارستان بود تو روخدا برا سلامتیه همه بچه ها دعا کنید یکیشم دختر من. بمیرم شب یلداش تو ای سی یو بود😔
مامان ضحی(ضحا) مامان ضحی(ضحا) ۵ سالگی
سلام مامانا
امروز دخترم تو کلاسشون جشن بود بعد ب بچه ی دیگه کش‌مو پاپیونی دخترم ازش گرفته بود میگفت مال خودمه دخترم هم ازش گرفته بود ک نه این مال منه اون دختره زد زیر گریه ک من اینو میخوام ی دفعه مادر بزرگش و مامانش اومدن تو سینه منو دخترم ک بده بهش گناه داره گریه میکنه من اصلا دخالت نکردم ک ب دخترم بگم بده بهش گناه داره خب دختر منم گناه داره اخه ......
خلاصه مامانش کش مو رو از دخترم گرفت رفت شکلایتی اورد داد دست دخترم اونم داد ب دختر خودش دختر منم گریه اش گرقت منم بلند گفتم مامان این مال تو بود برو بهش بگو بهم بده مال خودمه بعد دخترم ی کم بهونه کرد منم ب صورت اعتراض ک بدونن ناراحت شدم دخترم رو تو بغل گرفتم گفتم برو ازش بگیر گریه نکن برو حقت رو بگیر ....
دخترم رفت جلو ب ی خانمی گفت خاله این کشمو منو گرفته ازش میگیری برام خیلی دلم سوخت اونجا بلند شدم دست دخترم گرفتم رفتم پیششون گفتم خاله این مال تو نیست مال ضحا بوده گفت دوسش دارم گفتم خب ضحا هم کش‌موش رو دوست میخواد مال خودش باشه این کار درستی نیستی وسیله های مرد رو ب زور ازشون بگیری مامانش ازش گرفتش داد دستم منم همون جا دادم دست دخترم و بوسش کردم وسایلام برداشتم رفتم بیرون دیگه مراسم کلاس تموم بود .....
شما بودین چکار میکردین تو این موقعیت گذشت میکردین یا نه حقتون رو میگرفتین؟؟؟؟
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
پارت دوم

تجربه خود من
رزا به شدت تو کلاس ها کم حرف بود
و نمیتونین از حقش دفاع کنه

یه روز تو کلاس ژیمناستیک، من شنیدم که مربی گفت همه این حرکت رو زدن؟ و رزا بلند گفت نه من نرفتم؛
( رزا کلا بچه خجالتی ای هست، ژنتیکیه من خودمم بچگی خجالتی بودم)
من بعد از. کلاس این رفتار رو بزرگ کردم و گفتم واقعا خیلی عالی بوده
به پدرش هم شب گفتم و اونم تشویقش کرد

از اون جلسه به بعد رزا انقد سر کلاس حرف میزنه که مغز مربی رو میخوره😅
همش نظر میده
و من واقعا خوشحالم که کمکش کردم

باید قبول کنیم که یک سری اخلاقیات ذاتی هستن مثلا دختر دوم من بسیار اجتماعی هست و قطعا نیازی نداره من اصلا کمکش کنم
ولی من چون خودم بچه خجالتی ای بودم و قبل رفتن ب مهمانی همش استرس داشتم الان رزا رو بهتر درک میکنم
اگه بچتون از جمع استرس میگیره حتما بهش کمک کنید چون با کمی کمک خوب میشه

رزا قبلا از مهمونی رفتن و مهمون اومدن خونمون بدش میومد!
ولی الان دیگه انقد که از آداب اجتماعی براش گفتم و با عروسک اش شبیه سازی کردیم مهمونی هارو و همچنین سعی کردم تو جمع بهش توجه کنم نه اینکه رهاش کنم
الان مدام با من چونه میزنه که چرا مهمون دعوت نمیکنی!!