۸ پاسخ

من شنیدم میگن باید ترسشو بگیری حالا اینجوریکه میگن باید اب نمک درست کنی یه سینی روحی بذاری داغ بشه بالا سر بچه بگیری اون اب نمکو بریزی یدفه روسینی عکس اون چیزیکه بچه میترسه میوفته و خوب میشه

زیر بالشت سرش قیچی یا چیز اهنی بگذار
بسم الله هم بگو‌
میگن سایه بچه سبک‌شده اینجوری میشه دیروز از چیزی نترسیده بود؟

سلام گلم یکم نمک بزار بالاسری با قرآن

یه حرز امام جواد براش بگیر همیشه گردنش باشه خیلی خوبه

منم اینجوری میشه به دکتر گفتم گفت طبیعیه روند رشد بچه هاست تا ۵سالگی هم ممکنه اینجوری بشن

اره گاهی بچم اینجوری میشه منم میترسم واسش ایه الکرسی و اینا میخونم

ب لباسشم ی سنجاق بزن مراقب باش نره تو بدنش قرانم با بالاسرتون بزارین

آب گلاب بده بخوره خودتم بخور

سوال های مرتبط

مامان دلوین/دنیز مامان دلوین/دنیز ۲ سالگی
بچه هاااا دیشب یه اتفاق خیلی عجیب و وحشتناک تو‌خونه ما افتاد ساعت 4یا 5بود نمیدونم چه خوابی دیدم با لرز و وحشت از خواب پا شدم دوباره خوابیدم چند دقیقه بعد با صدای دنیز دخترم از خواب بیدار شدم دیدم باباش بالای سرش نشسته داره آرومش میکنه و نازش میکنه دنیز هم جیغ میزدم و گریه می‌کرد و با صداش تند تند مشت میکوبید به هوا انگار داشت یه چیزیو از خودش دور می‌کرد رفتم گذاشتمش رو‌ پام که آرومش کنم خیس عرق بود و بعدش تب و لرز گرفتش هی اشاره به سقف می‌کرد با گریه میگفت بابا یا میگفت اون بره خیلی ترسیدم صدای ضربان قلبش میشنیدم بلند شدیم چراغا روشن کردیم استامینوفن دادیم تبش آوردیم پایین قرآن گذاشتم بالای سرش و آیت الکرسی خوندم تو بغلم خوابید ولی با همسرم تا چند دقیقه هر دو تو شوک بودیم که این چی بود و چرا اینجوری شد همه خوابیدن ولی من از ترس دیگه خوابم نرفت ینی چی بوده بنظرتون؟؟چرا اینجوری شد خیلی برای دخترم ناراحت شدم از ترس تبش رفته بود رو 40 درجه سر شب حالش خوب بود مریض هم نبود اصلا کسی تجربه مشابه داشته ؟؟ هر کی خوند یه چیزی بگه آروم شم تو رو خدا


پوشک فرزند پروری سونو انومالی شیر خشک
مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی