بچه هاااا دیشب یه اتفاق خیلی عجیب و وحشتناک تو‌خونه ما افتاد ساعت 4یا 5بود نمیدونم چه خوابی دیدم با لرز و وحشت از خواب پا شدم دوباره خوابیدم چند دقیقه بعد با صدای دنیز دخترم از خواب بیدار شدم دیدم باباش بالای سرش نشسته داره آرومش میکنه و نازش میکنه دنیز هم جیغ میزدم و گریه می‌کرد و با صداش تند تند مشت میکوبید به هوا انگار داشت یه چیزیو از خودش دور می‌کرد رفتم گذاشتمش رو‌ پام که آرومش کنم خیس عرق بود و بعدش تب و لرز گرفتش هی اشاره به سقف می‌کرد با گریه میگفت بابا یا میگفت اون بره خیلی ترسیدم صدای ضربان قلبش میشنیدم بلند شدیم چراغا روشن کردیم استامینوفن دادیم تبش آوردیم پایین قرآن گذاشتم بالای سرش و آیت الکرسی خوندم تو بغلم خوابید ولی با همسرم تا چند دقیقه هر دو تو شوک بودیم که این چی بود و چرا اینجوری شد همه خوابیدن ولی من از ترس دیگه خوابم نرفت ینی چی بوده بنظرتون؟؟چرا اینجوری شد خیلی برای دخترم ناراحت شدم از ترس تبش رفته بود رو 40 درجه سر شب حالش خوب بود مریض هم نبود اصلا کسی تجربه مشابه داشته ؟؟ هر کی خوند یه چیزی بگه آروم شم تو رو خدا


پوشک فرزند پروری سونو انومالی شیر خشک

۲۱ پاسخ

احتمالا تب داشت بخاطر اون بخاطر تبش هزیون میگفت

چیزی نیست چون تب داشت اینطوری شد

به خاطر تب زیاد بوده

عزیزم هیچی نیس تبش زیاد بوده اینطوری شده

بالای سر بچه نمک و سکه پولی بزار توی نایلون فریزر بزار زیرسرش زیربالشتش.و اینکه یک تیکه آهن رو روی اجاق گاز داغ کن بعدی لیوان ابم کناردستت باشه اهن داغ رو بزارتو ظرفی وقتی حسابی داغ شد باباش بچه رو بغل کنه ،زیر پای بچه بگیر و اب رو بریز روی اهن به نیت دفع ترس بچه از هر چیزی بزار بخار از پای بچه بره بالا مراقب باش پای بچه رو نسوزونی و بجای اهن داغ میتونی از نعل اسب استفاده کنی.و اینکه حتما نمک و سرکه رو قاطی کن تو خونه به در و چارچوبش و جا خواب بچه و گوشه ها بزن .اگرپنجره باز میکنی جلو پنجره ها نمک بریز.انشالله که خیره

فکر کنم بچه ها توی این سن کابووس میبینن دختر منم گاهی تو خواب جیغ میزنه و انگار از چیزی میترسه

پسر منم مریضه دیشب همه حرف میزد میگفت برو دستم رو ول کن،بخاطر مریضیه نگران نباش عزیزم

چیزی نیستتبش بالا بوده کابوس میدیده

عزیزم من خودم باردار که بودم خیلی بختک میوفتاد روم خیلی اذیت میشدم (نمیدونم دلیل علمی شو ) حالا شاید دختر شمام بختک بوده یا کابوس دیده

شاید خواب دیده و تب باعث شده هزیون بگه،بالا سرش قرآن و چهار قل بزار موقع خواب و سعی کن خودتو بچسبونی بهش یا دستت رو بزاری رو سینه ش احساس آرامش کنه

سریع شرگه سفید کف پاش میزدی اسپند دود میکردی صدقه میدادی ایات الکرسی میخوندی چهار قل میخوندی فوت میکردی تو صورت بچه
شاید تب شدید داشت هزیون میگف دست خود بچه نبود
ولی الان این‌کارو هایی ک گفتم‌کن ۴ گوشه خونتو سرگه بریزر سنگ‌نمک بزار
صدقه بده ۴ قل بخون دائم‌صلوات بفرست

تب بالا باعث هزیون شده چیزی نیست من پسرم اول راهنمایی بود تبش زیاد بود تا یک هفته هزیون مگفت چیزی میدید و یکدفعه به من مگفت چاقو بیار وانگار مخواست سرمنو ببره بعدش مگفت تورو شکل گاوی میدیدم مامان دختر توام تبش زیاد بود نگران نباش چیزی نیست گلم امیدش بخدا

گلم هر شب قبل خواب آیة الکرسی بخونین

دختر منم اون شب خونه مادرم همینجپری شد.با گریه تو خواب فرار کرد چهاردست و پا.به زور گرفتمش بغلم محکم چسبید بهم هی میگفت اینجاست اینجاست.با دستش اشاره میکرد اینه محکم بهم میچسبید بلند شدم از اونجا دورش کنم دیگه کلا بهم چسبید تکون نخورد نذاشت بشینم میگفت بریم تو حیاط‌مامانم گفت حیاط روشنه بذا این میگه.

سوره ناس رو موقع ترستون بخونید خیلی خوبه هرچی باشه دور میشه ازتون

شایداز قبل از چیزی ترسیده اومده توفکرش ترسشو بگیر

منم دختر اولیم باباش شیفت شب بود نصفه شب بیدار شد جیغ و گریه و با دستش انگاری چیزی از خودش دور میکرد خیلی بعد آروم شد قران پیشش گذاشتم و ایت الکرسی خوندم
الحمدالله دیگ اتفاق نیفتاد ولی شوهرم تو اتاقا و پذیرایی قران گذاشته بالا سر بچهامم قران میزاریم

عزیزم هر چی بود گذشت خداروشکر الان همتون‌خوبین دیگ بهش فک نکن قرآن رو سرتون بزار و صدقه بده

نترس دختر منم چند بار اینجوری شد
قبلش خواب بد میبینن بعد که از خواب پا میشن تو شک میمونن

منم تحساس میکنم چند شبه دخترم از چیزی میترسه اشاره میکنه ب چیزی ک نیست میگ چیه تکرار میکنه
براش قران گذاشتم و دیگه درو میبندم که اون قسمتو ن ببینه ن یادش بیوفته ولی نمیدونم چی دیده🙄

قرآن بخون تو خونه ایشالله ک چیزی نبوده

سوال های مرتبط

مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی